Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
از نو
از نو به مقام اوليه خود رساندن
از نو به‌ مقام‌ اوليه‌ خود رساندن‌
از نو ازمودن‌
از نو خلق‌ كردن‌
از نو خندق‌ ساختن‌
از نو طرح‌ ريختن‌
از نو طرح‌ كردن‌
از نو سنگر سازى
از نو تجارت كردن
از نو تجارت‌ كردن‌
از نو تقويت كردن
از نو تقويت‌ كردن‌
از نو قالب كردن
از نو قالب‌ كردن‌
از نو نجات دادن
از نو نجات‌ دادن‌
از نو محدوده‌ تعيين‌ كردن‌
از چوب ساخته شده
از چوب‌ ساخته‌ شده‌
از نوار به كارت
از نوساختن
از نوساختن‌
از نژاد رومي
از نژاد رومي‌
از نژاد اريايي‌
از نژاد اصيل
از نژاد اسلاو
از نژاد انگلوساكسون‌
از نژاد سام بن نوح
از نژاد سام‌ بن‌ نوح‌
از نژاد سفيد و سياه
از نژاد سفيد وسياه‌
از نژاد غيراصيل
از نژاد غيراصيل‌
از نژاد قديم الماني
از نژاد قديم‌ الماني‌
از نژاد نرمان‌
از نژاد مختلط اروپايی و آسيايی
از نژاد مختلط اروپايي و اسيايي
از نژاد مختلط اروپايي‌ و اسيايي‌
از نژاد مختلف
از نژاد مختلف‌
از نژاد يانسب‌ خوب‌
از نژادهاى مختلف‌
از نژادهاي مختلف
از چه
از چه رو
از چه طريق
از چه چيز
از چه منبعي
از چه‌
از چه‌ رو
از چه‌ طريق‌
از چه‌ چيز
از چه‌ منبعي‌
از نفس افتاده
از نيرو انداختن
از نيرو انداختن‌
از هر جا گزيننده‌
از هر جا كه
از هر جا كه‌
از هرده نفر يكي را كشتن
از هرده‌ نفر يكي‌ را كشتن‌
از هرجا
از هرجا كه باشد
از هرجا كه‌ باشد
از هوا گرفتن
از هوا گرفتن‌
از هواپيما پياده‌ شدن‌
از هم باشيدگي
از هم باز شدن
از هم باز کردن
از هم باز كردن
از هم بازكردن
از هم شكافته
از هم جدا شدن
از هم جدا كردن
از هم گذشتن
از هم گذراندن
از هم پاشيدگي
از هم پاشيدن
از هم‌ باشيدگي‌
از هم‌ باز شدن‌
از هم‌ باز كردن‌
از هم‌ بازكردن‌
از هم‌ شكافته‌
از هم‌ شكافته‌ شدن‌
از هم‌ جدا شدن‌
از هم‌ جدا نشده‌
از هم‌ جدا كردن‌
از هم‌ گذشتن‌
از هم‌ گذراندن‌
از هم‌ نپاشيدني‌
از هم‌ پاشيدگي‌
از هم‌ پاشيدن‌
از همباز كردن‌
از همان قرار
از همان‌ قرار
از همه جهت
از همه كمتر قيمت دادن
از همهجهت‌
از مد افتادن
از مد افتادن‌
از مد افتاده
از مد افتاده‌
از مدافتادن
از مردى انداختن
از مردى انداختن‌
از مردي انداختن
از مرحله پرت كردن
از مرحله‌ پرت‌ كردن‌
از مرکز بدن دور کردن
از مادرى
از مجراى طبيعی بيرون رفتن
از مخلوق بخالق پي برده
از مسافتی كه فقط عرشه كشتی پيداست
از مستي‌ دراوردن‌
از مسلك‌ خود دست‌ كشيدن‌
از مسير بخصوصي‌ گذشتن‌
از مسير خود منحرف‌ شدن‌
از محلی خارج شدن
از محلي بخارج
از محلي خارج شدن
از محلي‌ خارج‌ شدن‌
از محلي‌ عبور كردن‌
از موقع‌ گذشته‌
از مقام‌ انداختن‌
از منطقه اى به منطقه ديگر اعزام داشتن
از منطقه اي به منطقه ديگر اعزام داشتن
از منطقهاى به‌ منطقه‌ ديگر اعزام‌ داشتن‌
از ميدان‌ در كردن‌
از ميدان‌ دررفتن‌
از ميان
از ميان برداشتن
از ميان بردن
از ميان برده
از ميان برنداشتني
از ميان سوراخهاي ريز نفوذ كردن
از ميان نرفتني
از ميان كوتاه كردن
از ميان‌
از ميان‌ بردن‌
از ميان‌ برده‌
از ميان‌ برنداشتني‌
از ميان‌ سوراخهاى ريز نفوذ كردن‌
از ميان‌ نرفتني‌
از ميان‌ كوتاه‌ كردن‌
از ميانبرداشتن‌
از ميانبردن‌
از پدر
از پا در اوردن
از پا در اوردن‌
از پا دراوردن
از پا دراوردن و مطيع كردن
از پا درامدن‌
از پا درامده
از پا درامده‌
از پا انداختن
از پا افتادن
از پا افتادن‌
از پادرآوردن
از پاى در امدن‌
از پاى درآمدن
از پاى درنيامده‌
از پای درآورنده
از پايه بهم نزديك شده
از پايين ببالا
از پايين به بالا
از پايين ترين جنس
از پايين‌ ببالا
از پس آمدن
از پس‌ امدن‌
از پستان گرفتن
از پستان‌ گرفتن‌
از پوست دراوردن
از پوست دراورنده
از پوست‌ دراوردن‌
از پوست‌ دراورنده‌
از پهلو
از پهلوى
از پهلوي
از پهنا
از پيش بردن
از پيش دانستن
از پيش اشغال يا تصرف كردن
از پيش اخطار كردن
از پيش خبر دادن
از پيش خود ساختن
از پيش سفارش دادن
از پيش تصور كردن
از پيش تعريف شده
از پيش حفظ كردن
از پيش قضاوت كردن
از پيش نشان دادن
از پيش نشاندن
از پيش مسلح كردن
از پيش مقرر كردن
از پيش فرض كردن
از پيش‌
از پيش‌ بردن‌
از پيش‌ دانستن‌
از پيش‌ اشغال‌ يا تصرف‌ كردن‌
از پيش‌ اگاهي‌ دادن‌ ياحدى زدن‌
از پيش‌ اماده‌ شده‌
از پيش‌ جور كردن‌
از پيش‌ خبر دادن‌
از پيش‌ خود ساختن‌
از پيش‌ تصور كردن‌
از پيش‌ تعريف‌ شده‌
از پيش‌ حاكي‌ بودن‌ از
از پيش‌ حفظ كردن‌
از پيش‌ قضاوت‌ كردن‌
از پيش‌ نشان‌ دادن‌
از پيش‌ نشاندن‌
از پيش‌ مشعر بودن‌ بر
از پيش‌ مسلح‌ كردن‌
از پيش‌ مقرر كردن‌
از پيش‌ فرض‌ كردن‌
از پيچيدگی درآوردن
از پيچيدگي‌ دراوردن‌
از كشتی بيرون آوردن
از كشتي بدريا
از كشتي در اوردن
از كشتي‌ بدريا
از كشتي‌ بيرون‌ اوردن‌
از كشتي‌ در اوردن‌
از كشور خود راندن
از كشور خود راندن‌
از كار بازداشتن
از كار بازداشتن‌
از كار در امده‌
از كار دراورده
از كار دراورده‌
از كار دست كشيدن
از كار انداختن
از كار انداختن‌
از كار افتادگي‌
از كار افتادن
از كار افتادن يا نقص غده درقی
از كار افتادن‌
از كار افتاده
از كار افتاده‌
از كار كاردراوردن
از كار كم گذاردن
از كار كم‌ گذاشتن‌
از كار كم‌ گذاردن‌
از كارانداختن
از كارانداختن‌
از كارافتادگي
از كارافتادگي‌
از كارافتاده
از كارافتاده‌
از كجا
از كسوت‌ روحاني‌ خارج‌ شدن‌
از كوره در رفته
از كوره‌ در رفته‌
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
از كنار
از كنار چيزي رد شدن
از كه
از كه‌
از كمينگاه تير به اردوي دشمن زدن
از كمينگاه‌ تير به‌ اردوى دشمن‌ زدن‌
از فريب‌ اگاهانيدن‌
از فاصله دور شنيدن
از فاصله‌ دور شنيدن‌
از ياد بردن‌
از ياد بردني‌
از ياد نرفتنی
از ياد نرفتني
از ياد نرفتني‌
از يك ظرف بظرف ديگر ريختن
از يك جاى ديگر
از يك جهت متناقض
از يك صلب
از يك طرف مسطح و از طرف ديگر مقعر
از يك سو
از يك سو پهن و از طرف ديگر محدب
از يك قسمت كتاب به قسمت ديگر آن مراجعه كردن
از يك قسمت كتاب به قسمت ديگر ان مراجعه كردن
از يك‌ ظرف‌ بظرف‌ ديگر ريختن‌
از يك‌ ريشه‌
از يك‌ جهت‌ متناقض‌
از يك‌ صلب‌
از يك‌ سو مقعر واز سوى ديگر محدب‌
از يك‌ نژاد ايجاد كردن‌
از يك‌ پدر و مادر
از يكديگر بنوبت جلو زدن
از يكديگر بنوبتجلو زدن‌
از فلا خن پرتاب كردن
از فلاخن‌ پرتاب‌ كردن‌
ازبدى چيزى كاستن‌
ازبدی چیزی کاستن
ازبدي چيزي كاستن
ازبشکه ریختن
ازبرخواندن
ازبرخوانی
ازبروزاحساسات جلوگیری کردن
ازبرکردن
ازبرکننده
ازبرنامه‌ تلويزيوني‌ فيلمبردارى كردن‌
ازبركننده
ازبازی یامعرکه خارج کردن
ازبالا
ازبسكه‌
ازبوته فراموشی یاگمنامی دراوردن
ازبوته‌ پوشيده‌ شده‌
ازبکستان
ازبن دراوردن
ازبن كندن
ازبن‌ در اوردن‌
ازبن‌ كندن‌
ازبندبازکردن
ازبندرهاکردن
ازبندرهانیدن
ازبندازادکردن
ازبندیادریچه جاری شدن
ازبندیاتسمه رهاکردن
ازبچه نگاهداری کردن
ازبكی
ازبكي‌
ازبیرون
ازبیخ دراوردن
ازبیخ کندن
ازبین بردن
ازبین برنده
ازبین رونده
ازبین رفتن
ازبین رفتنی
ازبین رفته
ازبینی جاری شدن
ازبين بردن
ازبين رفتن
ازبين رفته
ازبين‌ بردن‌
ازبين‌ رفته‌
ازبينرفتن‌
ازدرجه بالا
ازدرجه اعتبارساقط كردن
ازدرجه اعتبارساقطکردن
ازدرجهاعتبارساقط كردن‌
ازدرون وبیرون
ازدست بازکردن
ازدست دادن
ازدست دادنی
ازدست دادني
ازدست رفته
ازدست ندادن
ازدست ندادنی
ازدست‌ دادن‌ رنگ‌
ازدست‌ دادني‌
ازدحام
ازدحام سوی درون
ازدحام سوي درون
ازدحام کردن
ازدحام مردم
ازدحام كردن
ازدحام كرده
ازدحام‌
ازدحام‌ سوى درون‌
ازدحام‌ كردن‌
ازدحام‌ كرده‌
ازدور
ازدورترین نقطه خارج
ازدورنمودارشدن
ازدواج
ازدواج با دو زن
ازدواج با افراد خارج از قبيله
ازدواج باافرادخارج ازقبیله
ازدواج باافرادملل یانژادهای مختلف
ازدواج دليل اصلی طلاق ها است
ازدواج افراد ملل يا نژادهاى مختلف
ازدواج افرادملل یانژادهای مختلف
ازدواج سفیدپوست بافردی ازنژاددیگر
ازدواج سفيدپوست با فردى از نژاد ديگر
ازدواج غیرشرعی
ازدواج کردن
ازدواج کرده
ازدواج ناجور
ازدواج مرد با زن برادر متوفاى خود
ازدواج مجدد
ازدواج مصلحتی
ازدواج كردن
ازدواج كردن با افراد ملل يا نژادهاى مختلف
ازدواج كننده با پست تر از خود
ازدواج‌
ازدواج‌ با افراد خارج‌ از قبيله‌
ازدواج‌ با زير دستان‌
ازدواج‌ افراد ملل‌ يا نژادهاى مختلف‌
ازدواج‌ سفيد پوست‌ با فردى از نژاد ديگر
ازدواج‌ غيرشرعي‌
ازدواج‌ ناجور
ازدواج‌ مرد با زن‌ برادر متوفاى خود
ازدواج‌ مجدد
ازدواج‌ مصلحتي‌
ازدواج‌ كردن‌
ازدواج‌ كردن‌ با افراد ملل‌ يا نژادهاى مختلف‌
ازدواج‌ كننده‌ باپست‌ تراز خود
ازدواجی
ازدواجي
ازدواجي‌
ازدوطرف متقارن
ازدوطرف‌ متقارن‌
ازدوسره
ازدنبال امدن
ازدنبال‌ امدن‌
ازدهان بیرون پراندن
ازدهن یابینی جاری شدن
ازدیدن محروم کردن
ازدیاد
ازدیادخون دریک نقطه
ازدیادسریع قیمت وغیره
ازدیادتولیدیاسرعت وغیره
ازدیگری گرفتن
ازدین برگشته
ازدياد
ازدياد انسولين در خون كه موجب كم شدن قند خون می شود
ازدياد خون در قاعدگي
ازدياد خون در يك نقطه
ازدياد خون‌ در قاعدگي‌
ازدياد خون‌ در يك‌ نقطه‌
ازدياد سريع‌ قيمت‌ وغيره‌
ازدياد توليد يا سرعت‌ وغيره‌
ازدياد حساسيت‌
ازدياد غيرعادى خاطرات و افكار گذشته
ازدياد غيرعادى مايع
ازدياد گلبول هاى سفيد يك هسته اى خون
ازدياد گلبولهاى سفيد يك‌ هستهاى خون‌
ازدياد قند خون
ازدياد فعاليت غذه درقی
ازشبنم یابرف ریزه پوشیده شدن
ازشبنم‌ يا برف‌ ريزه‌ پوشيده‌ ش‌ دن‌
ازشدت چیزی کاستن
ازشکل انداختن
ازشکل طبیعی انداختن
ازشكست و يا حادثه جلوگيري كردن
ازشكل انداختن
ازشكل اندازي
ازشكل‌ انداختن‌
ازشكل‌ اندازى
ازشكل‌ طبيعي‌ انداختن‌
ازشیراب جاری کردن
ازشیرمادرگرفتن
ازشيرگيری
ازردگی
ازردگي
ازردگي‌
ازردن
ازردن‌
ازرده
ازرده شدن
ازرده کردن
ازرده‌
ازرده‌ شدن‌
ازرده‌ كردن‌
ازرش
ازرش كرانی
ازرش‌
ازرشدبازماندن
ازراه بدربردن
ازراه بدرکردن
ازراه دهان
ازراه راست بدرکردن
ازراه افراطبخشیدن
ازراه خشکی
ازراه زمینی
ازراه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
ازراه نادرستی تحصیل کردن
ازراه فریب وخدعه چیزی رابدست اوردن
ازراه فريب وخدعه چيزي را بدست اوردن
ازراه‌ پوستي‌ از ورا پوست‌
ازراههای نادرست
ازرغبت انداختن
ازروبرو
ازرواج افتادگی
ازرواج افتادن
ازروحیه انداختن
ازروى تعجب فرياد زدن
ازروى تعجب‌ فرياد زدن‌
ازروى قرائن‌ و امارات‌ پيش‌ بيني‌ كردن‌
ازروى قراين و امارات پيش بينی كردن
ازروى هرزگي‌
ازروی
ازروی بدخواهی
ازروی بدخواهی وشرارت
ازروی بردباری
ازروی بیمیلی جداشدن از
ازروی شادی جست وخیزکردن
ازروی ظلم وستمگری
ازروی اراده
ازروی اصول بهداشتی عمل کردن
ازروی احترام
ازروی احتیاط
ازروی ایمان
ازروی خرده گیری صحبت کردن
ازروی خرک پریدن
ازروی خودخواهی
ازروی خودستاءی
ازروی صمیمیت
ازروی عدم دقت
ازروی عجله
ازروی عناد
ازروی سرعت وعجله
ازروی سوء ظن
ازروی تعجب ویاترس نگاه کردن
ازروی تعجب فریادزدن
ازروی توبه وپشیمانی
ازروی قراءن وامارات پیش بینی کردن
ازروی قصد
ازروی قصدورضا
ازروی للامت دادن
ازروی نشاط
ازروی هرزگی
ازروی مانع باپرش اسب جهیدن
ازروی مانع پریدن
ازروی مطالعه
ازروی متدوروش
ازروی مهارت
ازروی میل
ازروی پرچین یاچارچوب پریدن
ازروی یقین
ازروی یقین گفتن
ازروي بي باكي
ازروي خرك پريدن
ازروي تعجب فرياد زدن
ازروي قراءن و امارات پيش بيني كردن
ازروي هرزگي
ازرم
ازرم‌
ازریشه کندن
ازریشه کندن یادراوردن
ازريشه كندن
ازريشه كندن يا دراوردن
ازريشه‌ كندن‌
ازاب پوشانیدن
ازابادی انداختن
ازابتدا
ازاد
ازاد بودن
ازاد شدن‌ هموگلوبين‌ از گويچه‌ سرخ‌
ازاد از قيود و رسوم
ازاد از قيود و رسوم‌
ازاد از قيود فكري
ازاد ازقيد عشق
ازاد ازقيد عشق‌
ازاد زاده
ازاد زاده‌
ازاد زندگي كردن
ازاد زندگي‌ كردن‌
ازاد سازنده نفس خود
ازاد سازنده‌ نفس‌ خود
ازاد سازى
ازاد سازي
ازاد نشدني‌
ازاد ماهي‌ دودى
ازاد كردن
ازاد كردن‌
ازاد كننده
ازاد كننده‌
ازاد كننده‌ نيرو
ازاد فكر
ازادازقیودورسوم
ازادازقیودفکری
ازادانه‌ انتقاد كردن‌
ازادگي
ازادگي‌
ازادکردن
ازادکننده
ازادنشدنی
ازاده
ازاده شهواني
ازاده‌
ازاده‌ شهواني‌
ازادمنش
ازادمنش‌
ازادمنشی
ازادمنشي‌
ازادى
ازادى بخش‌
ازادى بخشيدن‌
ازادى بقيد التزام‌
ازادى بيش‌ از حد دادن‌
ازادى در تصميم‌
ازادى خواه‌
ازادى عمل‌
ازادى زندانيان‌ واسرا بقيد قول‌ شرف‌
ازادى كسي‌ ياچيزى را خريدن‌
ازادكردن
ازادكردن‌
ازادی
ازادی بخش
ازادی خواه
ازادی عمل
ازادی زندانیان واسرابقیدقول شرف
ازادی کسی یاچیزی راخریدن
ازادي
ازادي بخش
ازادي بيش از حد دادن
ازادي اراده
ازادي خواه
ازادي عمل
ازادي كسي ياچيزي را خريدن
ازادي فكر
ازاديخواه كردن
ازاديخواه‌ كردن‌
ازاشتباه دراوردن
ازار
ازار دادن
ازار دادن‌
ازار دهنده
ازار دهنده‌
ازار رسان‌
ازار رساندن
ازار رساندن‌
ازار رسانيدن‌
ازار وكشتار همگاني‌
ازار كردن
ازار كردن‌
ازاردادن
ازاردهنده
ازاردهنده‌
ازاررسان
ازاررسان‌
ازاررساندن
ازارث محروم کردن
ازارزش انداختن
ازارزش وشخصیت کسی کاستن
ازارزش‌ كاستن‌
ازارکردن
ازارنده
ازارنده‌
ازاره
ازاره يا ته ستون
ازاره‌
ازاره‌ يا ته‌ ستون‌
ازاثرانداختن
ازاصالت وسادگی انداختن
ازاطوانداختن
ازاسب افتادن یاپیاده شدن
ازاسب پیاده شدن
ازاغاز
ازاغازتاانتها
ازاول تااخر
ازاقصی نقطه
ازالودگی مبراکردن
ازاله
ازاله بول
ازاله بکارت کردن از
ازاله بكارت كردن از
ازاله مو نمودن از
ازاله‌
ازاله‌ بول‌
ازاله‌ بكارت‌
ازاله‌ بكارت‌ كردن‌ از
ازاله‌ مو نمودناز
ازاليه
ازان
ازان بابت
ازان راه
ازان جهت
ازان زمان
ازان تو
ازان حیث
ازان پس
ازاندازه بزرگتر
ازانرو
ازانروی
ازانجا
ازانجاءی که
ازانجاءیکه
ازانتها
ازانحنادرامدن
ازامدن یاوقوع چیزی خبردادن
ازامراصلی منحرف شدن
ازاموزشگاه گریززدن
ازاین ببعد
ازاین جهت
ازاین طرف بان طرف
ازاین سوبان سو
ازاین سوبان سوحرکت دادن
ازاین سوبه ان سوافتادن
ازاین قرار
ازاین پس
ازاینرو
ازاين سو بان سو
ازاين‌ طرف‌ بان‌ طرف‌
ازاين‌ سو بان‌ سو
ازاينرو
ازجا در رفته
ازجا دررفته‌
ازجا پريدن‌
ازجا كندن
ازجابرداشتن
ازجادربردن
ازجادربردن‌
ازجادررفتگی
ازجادررفتن
ازجادررفته
ازجادررفته‌
ازجاجستن
ازجان گذشته
ازجانب ساحل
ازجانوران هم تیره تخم کشیدن
ازجاپراندن
ازجاپریدن
ازجای خودبیرون کردن
ازجای خودتکان دادن
ازجلو
ازجنبش وحرکت بازداشتن
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
ازجناح‌ خارجي‌ بدشمن‌ حمله‌ كردن‌
ازجمله
ازجمله‌
ازخ دار
ازخ‌ دار
ازخشکی دراوردن
ازخارج
ازخارجه امده
ازخارجه‌ امده‌
ازخاصیت انداختن
ازخاطرزداءی
ازخاک دراوردن
ازخانواده سلطنتی
ازخاك دراوردن
ازخاك‌ دراوردن‌
ازخطراگاهانیدن
ازخطرنابودی نجات دادن
ازخطخارج کردن
ازخستگی بیرون اوردن
ازخودبیخود
ازخودبیخودشدن
ازخودبیخودکردن
ازخودبیخودی
ازخودبيخود
ازخودراضی
ازخودراضی گرى
ازخودراضي
ازخودراضي‌
ازخودسلب کردن
ازخودگذشتگی
ازخودگذشته
ازخودندانستن
ازخواب برخاستن
ازخواب بیدارشدن
ازخواب بیدارکردن
ازخواص جنسی محروم کردن
ازخلال ابریامه پدیدارشدن
ازخی
ازخي
ازخي‌
ازصدمه محفوظداشتن
ازصافی گذراندن
ازطبقه کارگر
ازطرف
ازطرف دیگر
ازطرف ديگر
ازطرف شرق
ازطرف‌ ديگر
ازطریق
ازطرفی بطرف دیگر
ازطول
ازطول‌
ازعددی ریشه گرفتن
ازعرض
ازعرض‌
ازعضویت خارج شدن
ازعقب
ازعلاقه ومحبت کاستن
ازعلت به معلول پی بردن
ازعلت به معلول پي بردن
ازعلت‌ به‌ معلول‌ پي‌ بردن‌
ازعلف هرزه پاک کردن
ازعهده برامدن
ازعین ونماءات مالی استفاده کردن
اززنجیرازادشدن
اززنجیرازادکردن
اززنجیروبندرهاکردن
اززیر
اززیربریدن
اززیردراوردن
اززیرخراب کردن
اززیرخاک دراوردن
اززیرسلطه خارج کردن
اززیرکاری دررفتن
اززیرچیزی رابلندکردن
اززیرمشت زدن
اززیرمسلولیت فرارکردن
اززیریوغ ازادکردن
ازسر
ازسر گرفتن
ازسر گيرنده‌
ازسرباز كردن
ازسربازکردن
ازسربازكردن‌
ازسرشب تابامداد
ازسرافتادن
ازسرعت چیزی کاستن
ازسرگرفتن
ازسرگیری
ازسرگيرى
ازسرمالرزیدن
ازسوراخ نگاه کردن
ازسوراخ یالانه بیرون کردن
ازسوراخ‌ نگاه‌ كردن‌
ازت
ازت‌
ازترس دولاشدن
ازتصرف محروم کردن
ازتصرف‌ خارج‌ كردن‌
ازتصرف‌ محرومكردن‌
ازتوی
ازتنگنایاجای باریکی گذشتن
ازتملک دراوردن
ازحداعتدال بيرون رفتن
ازحداعتدال‌ بيرون‌ رفتن‌
ازحدخارج شدن
ازحدخودتجاوزکردن
ازحدگذرانی
ازحرکت بازداشتن
ازحالا
ازحالت بسیج بیرون اوردن
ازحالت جنگل خارج کردن
ازحالت جنگل خارج كردن
ازحالت زوجی خارج کردن
ازحالت نظامی درامدن
ازحالت‌ بسيج‌ بيرون‌ اوردن‌
ازحالت‌ جنگل‌ خارج‌ كردن‌
ازغلاف بیرون کشیدن
ازغلاف دراوردن
ازغم وحسرت نحیف شدن
ازحق رای یاانتخاب محروم کردن
ازحقوق اجتماعی وسیاسی محروم کردن
ازحقوق ملی محروم کردن
ازحقیقت اگاه کردن
ازحلق اداء کردن
ازحفظخوانی
ازحیث شماره بیشتربودن
ازحیث زمان باهم مطابق کردن
ازحیث مرتبه وطبقه برتری داشتن بر
ازوجهه عمومی انداختن
ازوسط
ازوسطخم شدن
ازوسطقطع کردن
ازوقتی که
از'و'مافوق 'و'فرا'
ازگرسنگی مردن
ازگرودراوردن
ازگرمابیحال شدن
ازگوشه ء چشم
ازگوشه چشم نگاه کردن
ازگلواداکردن
ازگیردراوردن
ازگیریاگوریدگی دراوردن
ازگيل
ازقرار
ازقرارصدی
ازقرقره بازکردن
ازقالب‌ دراوردن‌
ازقانون مستثنی کردن
ازقلاب بازکردن
ازقلاده بازکردن
ازقلم انداختن
ازقلم اندازی
ازقلم اندازي
ازقلم افتادگی
ازقلم افتاده
ازقلم‌ افتاده‌
ازقنداق بازکردن
ازقفس رهاکردن
ازقیدرهاشدن
ازقیدرهاکردن
ازقیدوبندازادکردن
ازقیدکشیشی ورهبانیت رهاشدن
ازقیدمسلولیت ازادساختن
ازقيد رها كردن
ازقيد رها كردن‌
ازقيد و بندازادكردن‌
ازقيمت كاستن
ازقيمت‌ كاستن‌
ازلانه بیرون کردن
ازلحاظ
ازلولادراوردن
ازلوله ردکردن
ازلوله یاسیفون ردکردن
ازلی
ازلیت
ازلي
ازلي‌
ازلي‌ بودن‌
ازليت
ازليت‌
ازکشتی بدریا
ازکشتی بیرون اوردن
ازکشتی دراوردن
ازکاربازداشتن
ازکاردراورده
ازکاردرامدن
ازکاردرامده
ازکارانداختن
ازکارافتادگی
ازکارافتادن
ازکارافتاده
ازکارطفره رفتن
ازکارکاردراوردن
ازکارکم گذاشتن
ازکارکم گذاردن
ازکجا
ازکسوت روحانی خارج شدن
ازکتاب استخراج کردن
ازکوره دررفته
ازکلمه 'لشکر'فارسی
ازکنار
ازکنارچیزی ردشدن
ازکه
ازکمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
ازکمینگاه تیربه اردوی دشمن زدن
ازن
ازنظرافتادگی
ازنظرسبک ادبی
ازنظرگذراندن
ازنظرپوشاندن
ازنظرپنهان کردن
ازچرم گاومیش
ازنزدیک
ازنسل هارون
ازنو
ازنو ريختن
ازنو ريختن‌
ازچوب ساخته شده
ازنوبه مقام اولیه خودرساندن
ازنوریختن
ازنوازمودن
ازنوخلق کردن
ازنوخندق ساختن
ازنوطرح ریختن
ازنوطرح کردن
ازنوع
ازنوع‌
ازنوساختن
ازنوقالب کردن
ازنوک پستان خوردن
ازنومحدوده تعیین کردن
ازنوك‌ پستان‌ خوردن‌
ازنژاداسلاو
ازنژادسام بن نوح
ازنژادغیراصیل
ازنژادقدیم المانی
ازنژادمختلطاروپاءی واسیاءی
ازچه
ازچه رو
ازچه طریق
ازچه چیز
ازچه منبعی
ازنفس انداختن
ازنفس افتادن
ازهرده نفریکی راکشتن
ازهرجاگزیننده
ازهرجاکه
ازهواگرفتن
ازهواپیماپیاده شدن
ازهم بازشدن
ازهم بازکردن
ازهم دورشدن
ازهم جدا كردن
ازهم جداکردن
ازهم جداکردن الیاف
ازهم جدانشده
ازهم گذراندن
ازهم پاشنده
ازهم پاشیدن
ازهم پاشيدن
ازهم‌ جدا كردن‌
ازهم‌ پاشنده‌
ازهم‌ پاشيدن‌
ازهمدورشدن‌
ازهمجداشدن‌
ازهمه جهت
ازهمكارى دست‌ كشيدن‌
ازمبدا
ازمد افتاده
ازمد افتاده‌
ازمدافتادن
ازمدافتاده
ازمردى انداختن
ازمردى انداختن‌
ازمردی انداختن
ازمادری
ازمایش
ازمایش درجه استعداد
ازمایش سخت
ازمایش کردن
ازمایش کننده
ازمایش نیرو
ازمایش هنرپیشه
ازمایش مجدد
ازمایش میکروسکپی بافت زنده
ازمایشگاه
ازمایشی
ازماینده
ازمایه
ازمايش
ازمايش درجه استعداد
ازمايش امادگي وساءط نقليه
ازمايش سخت
ازمايش حسن رفتار وازمايش صلا حيت
ازمايش قبلي
ازمايش هواپيما براي پرواز
ازمايش هنرپيشه
ازمايش مجدد
ازمايش كردن
ازمايش كردني
ازمايش كننده
ازمايش يانوشيدن قبلي
ازمايش‌
ازمايش‌ برنامه‌
ازمايش‌ درجه‌ استعداد
ازمايش‌ استحكام‌ تار ابريشم‌
ازمايش‌ خودكار
ازمايش‌ سخت‌
ازمايش‌ حسن‌ رفتار وازمايش‌ صلاحيت‌
ازمايش‌ قبلي‌
ازمايش‌ نيرو
ازمايش‌ هوش‌
ازمايش‌ هنرپيشه‌
ازمايش‌ مجدد
ازمايش‌ ميكروسكپي‌ بافت‌ زنده‌
ازمايش‌ كردن‌
ازمايش‌ كردني‌
ازمايش‌ كننده‌
ازمايش‌ يانوشيدن‌ قبلي‌
ازمايشگاه
ازمايشگاه‌
ازمايشي
ازمايشي‌
ازماينده‌
ازمايه
ازمايه‌
ازمجراى خود بيرون‌ انداختن‌
ازمجراى طبيعيبيرون‌ رفتن‌
ازمجراي خود بيرون انداختن
ازمجراي طبيعي بيرون رفتن
ازمستی دراوردن
ازمسیرخودمنحرف شدن
ازمحلی بخارج
ازمودگي
ازمودگي‌
ازمودن
ازمودن کردن
ازمودن‌
ازمودن‌ كردن‌
ازمودني‌
ازموده
ازموده شده
ازموده‌
ازموده‌ شده‌
ازموضعی عقب نشینی کردن
ازموضعي‌ عقب‌ نشينيكردن‌
ازموقع گذشته

Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.