Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
اخص
اخص‌
اخطار
اخطار دهنده
اخطار كردن
اخطار كردن‌
اخطار كردن‌ به‌
اخطار كردنبه‌
اخطار كننده
اخطار كننده‌
اخطاراميز
اخطارکردن
اخطارکردن به
اخطاركننده
اختر
اختر ياب
اختر ياب‌
اخترشناس
اخترشناس‌
اختراع
اختراع شده
اختراع وابداع کردن
اختراع کردن
اختراع كردن
اختراع كننده
اختراع‌
اختراع‌ وابداع‌ كردن‌
اختراع‌ كردن‌
اختراع‌ كننده‌
اختراعي
اختراعي‌
اختروار
اخترى
اختری
اختري
اختصار
اختصارى
اختصاری
اختصاري
اختصاص
اختصاص دادن
اختصاص داده شده
اختصاص‌
اختصاص‌ دادن‌
اختصاصی
اختصاصي
اختصاصي‌
اختصاصي‌ كردن‌
اختتام
اختتام‌
اختگی
اختگي‌
اختلا ط
اختلا ط رنگهاي مختلف درسطح پرده نقاشي
اختلا ط اصوات و اهنگ هاي ناموزون
اختلا ط و اميزش صفات ارثي يك طايفه ميان افراد ان
اختلا س
اختلا س كردن
اختلا ف
اختلا ف داشتن
اختلا ف راي
اختلا ف رويت با در نظر گرفتن محل ديد ناظر
اختلا ف رنگ
اختلا ف جزءي
اختلا ف عقيده
اختلا ف زياد
اختلا ف سطح
اختلا ف منظر
اختلا ف پيداكردن
اختلا ل
اختلا ل روحي در اثر صداي افنجار نارنجك وامثال ان
اختلا ل حس لمس بصورت خارش
اختلا ل مشاعر پيدا كردن
اختلا ل يا از كارافتادگي عضوي
اختلا لا ت فكري ورواني
اختلاط
اختلاط با اتر
اختلاط شركتها
اختلاط رنگهاى مختلف‌ درسطح‌ پردهنقاشي‌
اختلاط اصوات‌ و اهنگ‌ هاى ناموزون‌
اختلاط و آميزش صفات ارثی يك طايفه ميان افراد آن
اختلاط و امتزاج
اختلاط و امتزاج‌
اختلاط و اميزش‌ صفاتارثي‌ يك‌ طايفه‌ ميان‌ افراد ان‌
اختلاطرنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
اختلاس
اختلاس کردن
اختلاس كردن
اختلاس‌
اختلاس‌ كردن‌
اختلاف
اختلاف داشتن
اختلاف رويت با در نظر گرفتن محل ديد ناظر
اختلاف جزءی
اختلاف جزيی
اختلاف عقیده
اختلاف عقیده داشتن
اختلاف عقيده داشتن
اختلاف زیاد
اختلاف وتفرقه درکلیسا
اختلاف چندشرکت درانجام امورانتفاعی
اختلاف مختصر
اختلاف پیداکردن
اختلال
اختلال روانی
اختلال روحی در اثر صداى افنجار نارنجك و امثال آن
اختلال اعصاب
اختلال تدريج
اختلال ترشح غده درقی در يک شخص
اختلال حافظه
اختلال حس لمس به صورت خارش
اختلال هضم
اختلال مشاعر
اختلال مشاعرپیداکردن
اختلال مزاج
اختلال مزمن عصبی كه با سختی عضلات بدن و لرزش مشخص می شود
اختلال یاازکارافتادگی عضوی
اختلال‌
اختلال‌ رواني‌
اختلال‌ روحي‌ در اثر صداى افنجار نارنجك‌ وامثال‌ ان‌
اختلال‌ حس‌ لمس‌ بصورت‌ خارش‌
اختلال‌ هضم‌
اختلال‌ مشاعر
اختلال‌ مشاعر پيدا كردن‌
اختلال‌ مزاجي‌ يا دماغي‌
اختلال‌ يا از كارافتادگي‌ عضوى
اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحريك و هيجان
اختلالات‌ رواني‌
اختلالات‌ فكرى ورواني‌
اختلاف‌
اختلاف‌ داشتن‌
اختلاف‌ راى
اختلاف‌ رويت‌ با در نظر گرفتن‌ محل‌ ديد ناظر
اختلاف‌ رنگ‌
اختلاف‌ عقيده‌
اختلاف‌ عقيدهداشتن‌
اختلاف‌ زياد
اختلاف‌ سطح‌
اختلاف‌ وتفرقهدركليسا
اختلاف‌ مختصر
اختلاف‌ معني‌ يا تلفظ يك‌ كلمه‌ بامتن‌ چيزى
اختلاف‌ منظر
اختلاف‌ پيداكردن‌
اختن
اختن‌
اختناق
اختناق‌
اخته
اخته کردن
اخته كردن
اخته‌
اخته‌ كردن‌
اختپوس
اختپوس‌
اختپوت
اختفا
اختفاء
اختفاى اثرات يك نژاد به وسيله نژاد ديگرى
اختفاى حقايق‌ براى استفاده‌ خود
اختفاي حقايق براي استفاده خود
اختیار
اختیاردادن
اختیارچندشوهرتوسطزن دران واحد
اختیاری
اختيار
اختيار دادن
اختيار دادن‌
اختيار دار كشور
اختيار تعيين محل معينی
اختيار چند شوهر توسط زن دران واحد
اختيار چند شوهر توسط زن‌ دران‌ واحد
اختيار مطلق‌
اختيار كاربرد قفل
اختياردارى
اختيارداري
اختيارنامه
اختيارنامه‌
اختيارى
اختياری
اختياري
اخور
اخور يا علفدان
اخور يا علفدان‌
اخورک
اخورك
اخورك‌
اخوت
اخوت‌
اخوند
اخوندبازى
اخوندك
اخگر
اخّاذی کردن
اخلا ط اور
اخلا ف
اخلا ق
اخلا ق اموختن
اخلا ق و خصوصيات شخص
اخلا ق پست
اخلا قا خشك
اخلا قي
اخلا قيات
اخلاط اور
اخلاطاور
اخلاف
اخلاق
اخلاق اموختن
اخلاق وخصوصیات شخص
اخلاق گرا
اخلاق گرايی
اخلاق‌
اخلاق‌ اموختن‌
اخلاق‌ و خصوصيات‌ شخص‌
اخلاق‌ گرايي‌
اخلاق‌ پست‌
اخلاقا خشك‌
اخلاقاخشک
اخلاقی
اخلاقی کردن
اخلاقیات
اخلاقي‌
اخلاقي‌ كردن‌
اخلاقيات‌
اخلاقياتی كه منظور آن فراهم كردن خوشی و سعادت است
اخلاف‌
اخليوس
اخم
اخم کردن
اخم كردن
اخم‌
اخم‌ كردن‌
اخمو
اخمو و غرولندو
اخیر
اخیرا
اخير
اخيرا
اذر برق‌
اذر سنج‌
اذرخش
اذرخش زدن
اذرخش‌
اذرخش‌ زدن‌
اذرسنج
اذرسنجي‌
اذریون
اذرین
اذريون‌
اذرين‌
اذان‌ گو
اذعان
اذعان‌
اذوقه
اذوقه رسان
اذوقه رساندن
اذوقه‌
اذوقه‌ رسان‌
اذوقه‌ رساندن‌
اذوقه‌ رساني‌
اذن
اذن‌
اذیت
اذیت کردن
اذیت کننده
اذین کردن
اذینگر
اذيت
اذيت شدن
اذيت کننده
اذيت كردن
اذيت كننده
اذيت‌
اذيت‌ كردن‌
اذيت‌ كننده‌
اذيّت
اذيّت کردن
اذين بندي
اذين كردن
اذين‌ بندى
اذين‌ كردن‌
اذينگر
اذيني
اذيني‌
اصرار
اصرار ورزيدن
اصرار ورزيدن‌
اصرار کردن
اصرار كردن
اصرار كردن به
اصرار كردن‌
اصرار كردن‌ به‌
اصرار كننده‌
اصرارورزیدن
اصرارکردن
اصرارکردن به
اصرارکننده
اصابت
اصابت کرده
اصابت كرده
اصابت یانزول ناخوشی
اصابت‌
اصابت‌ اتفاق‌
اصابت‌ صاعقه‌
اصابت‌ كردن‌ به‌ هدف‌ زدن‌
اصالت
اصالت خانوادگی
اصالت خانوادگي
اصالت ذهن وحس
اصالت وجود
اصالت‌
اصالت‌ خانوادگي‌
اصالت‌ ذهن‌ وحس‌
اصالت‌ وجود
اصطبل
اصطبل بزرگ
اصطبل دار
اصطبل مخصوص كرايه دادن اسب يا نگاهدارى اسب هاى ديگران
اصطبل‌
اصطبل‌ بزرگ‌
اصطبل‌ دار
اصطبل‌ سلطنتي‌
اصطلا ح
اصطلا ح بيگانه
اصطلا ح امريكايي
اصطلا ح خاص
اصطلا ح زبان انگليسي
اصطلا ح محلي
اصطلا ح پيش پا افتاده ومرسوم
اصطلا حات علمي يافني
اصطلا حات و لغات ويژه فرانسوي
اصطلا حات مخصوص يك صنف
اصطلا حات مخصوص يك صنف يا دسته
اصطلا حات فني
اصطلاح
اصطلاح بيگانه
اصطلاح انگليسی
اصطلاح امريکايی
اصطلاح امريكايی
اصطلاح خاص
اصطلاح عامیانه
اصطلاح عوامانه
اصطلاح زبان انگليسی
اصطلاح محلی
اصطلاح پیش پاافتاده ومرسوم
اصطلاح يونانی
اصطلاح فنی نامانوس
اصطلاح‌
اصطلاح‌ بيگانه‌
اصطلاح‌ امريكايي‌
اصطلاح‌ خاص‌
اصطلاح‌ عاميانه‌
اصطلاح‌ زبان‌ انگليسي‌
اصطلاح‌ محلي‌
اصطلاح‌ پيش‌ پا افتاده‌ ومرسوم‌
اصطلاح‌ يا كلمه‌ خودماني‌ وتصغيرى
اصطلاح‌ يوناني‌
اصطلاحات خاص انگليس
اصطلاحات علمی یافنی
اصطلاحات علمی يا فنی
اصطلاحات و لغات ويژه فرانسوى
اصطلاحات وقواعدفنی
اصطلاحات مخصوص یک صنف
اصطلاحات مخصوص يک گروه
اصطلاحات‌ خاص‌
اصطلاحات‌ خاص‌ انگليس‌
اصطلاحات‌ علمي‌ يافني‌
اصطلاحات‌ و قواعد فني‌
اصطلاحات‌ و لغات‌ ويژه‌ فرانسوى
اصطلاحات‌ وقواعد فني‌
اصطلاحات‌ ويژه‌ زبانالماني‌
اصطلاحات‌ مخصوص‌ يك‌ صنف‌
اصطلاحات‌ فني‌
اصطلاحی
اصطلاحي‌
اصطکاک
اصطکاک داشتن
اصطکاک ومبارزات داخلی
اصطکاک پیداکردن
اصطکاکی
اصطكاك
اصطكاك پيدا كردن
اصطكاك‌
اصطكاك‌ داشتن‌
اصطكاك‌ و مبارزات‌ داخلي‌
اصطكاك‌ پيدا كردن‌
اصطكاكی
اصطكاكي
اصطكاكي‌
اصغر
اصوات‌
اصواتي
اصواتي‌
اصول
اصول رياضت و مرتاضی
اصول آزاديخواهی
اصول آيين پروتستان
اصول اءین پروتستانت
اصول اشتراکی
اصول اخلاق
اصول ازادي خواهي
اصول ازادي فردي در سياست و اقتصاد
اصول استقلا ل فردي
اصول امروزى
اصول امروزي
اصول ايجاد رعب و وحشت
اصول خانه دارى
اصول خانه داري
اصول صرف و نحو
اصول صرف ونحو
اصول عقاید
اصول عقايد
اصول عقايد كليساى كاتوليك
اصول عقايد كليساي كاتوليك
اصول عقايد فاشيست
اصول تشکیلات اتحادیه
اصول تشكيلا ت اتحاديه
اصول تشكيلات اتحاديه
اصول تجدد
اصول حسابداري
اصول وعقايد حزب محافظه كار
اصول کليسای انگليس
اصول نظری
اصول نظري
اصول نازى
اصول همكارى
اصول مشروطيت
اصول مهارت
اصول مكانيزم
اصول فلسفه مانی
اصول فلسفه ماني
اصول فنی
اصول فني
اصول‌
اصول‌ رياضت‌ و مرتاضي‌
اصول‌ اشتراكي‌
اصول‌ ازادى خواهي‌
اصول‌ امروزى
اصول‌ ايين‌ پروتستانت‌
اصول‌ خانه‌ دارى
اصول‌ عقايد
اصول‌ عقايد كليساى كاتوليك‌
اصول‌ عقايد فاشيست‌
اصول‌ تشكيلات‌ اتحاديه‌
اصول‌ تجدد
اصول‌ حسابدارى
اصول‌ و انتقادات‌ كليساى انگليس‌
اصول‌ وعقايد حزب‌ محافظه‌ كار
اصول‌ قانون‌ پرستي‌
اصول‌ نظرى
اصول‌ همكارى
اصول‌ مشروطيت‌
اصول‌ مذهب‌ كاتوليكي‌
اصول‌ ملوك‌ الطوايفي‌
اصول‌ مهارت‌
اصول‌ مكانيزم‌
اصول‌ فلسفه‌ ماني‌
اصول‌ فني‌
اصولاخلاق‌
اصولی
اصولی یااساسی
اصولي
اصولي يا اساسي
اصولي‌
اصولي‌ شدن‌
اصولي‌ يا اساسي‌
اصل
اصل بنياد
اصل به ترجمه وفادار نيست
اصل دولت اءتلافی
اصل شكايت
اصل اتش
اصل انحصار
اصل عمده و اساسی
اصل عمده واساسي
اصل عمومی
اصل عمومي
اصل عموميت
اصل حقوقی
اصل حقوقي
اصل ونسب
اصل قانونی
اصل قانوني
اصل کلی
اصل نخستین
اصل نخستين
اصل ماده
اصل كلي
اصل‌
اصل‌ بنياد
اصل‌ دولت‌ ائتلافي‌
اصل‌ شكايت‌
اصل‌ ريشه‌
اصل‌ استرداد مجرمين‌
اصل‌ اتش‌
اصل‌ عمومي‌
اصل‌ غصه‌
اصل‌ حقوقي‌
اصل‌ وسرچشمه‌
اصل‌ ونسب‌
اصل‌ قانوني‌
اصل‌ نخستين‌
اصل‌ ماده‌
اصل‌ مخالف‌
اصل‌ متمميت‌
اصل‌ موضوع‌
اصل‌ موضوعه‌
اصل‌ كلي‌
اصلا
اصلا ح
اصلا ح شدن
اصلا ح خود
اصلا ح طلب
اصلا ح و ترميم عيوب استخواني
اصلا ح و پرورش نژاد درطي زمان
اصلا ح ناپذير
اصلا ح نژادكردن
اصلا ح نژادي كردن
اصلا ح پذير
اصلا ح كردن
اصلا ح كننده
اصلا حات
اصلاح
اصلاح شدن
اصلاح خود
اصلاح طلب
اصلاح و پرورش نژاد در طی زمان
اصلاح وترمیم عیوب استخوانی
اصلاح وپرورش نژاددرطی زمان
اصلاح کردن
اصلاح کننده
اصلاح ناپذیر
اصلاح ناپذير
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
اصلاح نژادکردن
اصلاح نمودن
اصلاح مسیرزندگی
اصلاح پذیر
اصلاح پذير
اصلاح پذيرى
اصلاح كردن
اصلاح كننده
اصلاح یاتهذیب کردن
اصلاح فیمابین
اصلاح‌
اصلاح‌ شدن‌
اصلاح‌ شدني‌
اصلاح‌ خود
اصلاح‌ طلب‌
اصلاح‌ طلبانه‌
اصلاح‌ و ترميم‌ عيوب‌ استخواني‌
اصلاح‌ و پرورش‌ نژاد درطي‌ زمان‌
اصلاح‌ وتر يا عضوى بوسيله‌ كاهش‌ رويش‌ وتكثير سلولي‌