Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
آلپی
آلفانومريک
آلياژ آهن دار
آلياژ آهن و كربن
آلياژ فلزّ مرکّب
آلياژى از طلا شبيه به پلاتين
آلياژى مركب از مس و روى و نيكل
آليچه
آلفوم
آکروباسی
آکروبات
آکروباتيک
آکريل
آکادمی
آکادمی بين المللی علوم
آکادمی ايتاليا
آکادمی علوم هوايی
آکادمی زبان اسپرانتو
آکادمی هنر دراماتيک
آکادميک
آکسان
آکسان گذاشتن
آکسان گذاری
آکسان گذاری شده
آکولاد
آکنه
آن
آن طرف
آن طرف درياها
آن سوى
آن مردی از همه ثروتمندتر است که تفريح او ارزانترين است
آن يکی ديگر
آندروژن
آندی
آناباتيست
آچار
آچار لوله بازكن
آچار چوبی سوراخدار
آچار فرانسه
آچاليد
آناليز عددى
آناً
آناکوندا
آنجا
آنجليکانی
آنجه كه درروى پوست يا در بين پوست عمل می كند
آنطرف
آنزيم
آنزيم داخل سلولی
آنزيم شناسی
آنزيم خارج سلولی
آنزيم هاى آبكی كننده پروتئين
آنسو
آنتونيو
آنتن
آنتن ساز
آنتن ماهواره ای
آنتی اسيد
آنتی ژن
آنتی هيستامين
آنتيگووآ
آنتيک
آنورسا
آنوفل
آنگلوساکسونی
آنگلوفون
آنکارا
آنچه در زندگی واقعا به حساب می آيد مجانی انجام می شود
آنچه که با زحمت زياد به دست می آيد قدرش بيشتر دانسته می شود
آنچه که انسان ها را اجتماعی می سازد عدم توانايی آنها در تحمل تنهايی است
آنچه که مرا بيشتر می هراساند زمستان خاطره است
آنچه هستيم که همواره انجام می دهيم
آنفتامين
آنی
آنيدرو
آه
آه در بساط نيست
آه و پيف
آه و پيف كردن
آه كشيدن
آهار زده
آهاى
آهای
آهستگی
آهسته
آهسته دويدن
آهسته دنبال كسی رفتن
آهسته رو
آهسته آهسته
آهسته جوشيدن
آهسته و محكم حركت كردن
آهسته و ملايم
آهسته و مفصل
آهسته و كندشده در حركت
آهو
آهوبره
آهوى كوچك افريقا
آهن ربا
آهن آلات
آهن خام
آهن زاويه
آهن مشبكی كه روى آن گوشت كباب می كنند
آهن مغناطيسی
آهن فشار
آهن فروش
آهن فروشی
آهندار
آهنربا
آهنربايی
آهنريزى
آهنساز
آهنگ
آهنگ بم مختصرى كه ميان آهنگ ملودى و هارمونی تكرار شود
آهنگ شيرين
آهنگ خيالی
آهنگ ساز
آهنگ چهارهجايی در اشعار حماسی
آهنگ ملايم
آهنگ ملودى چهار بخشی بدون ساز
آهنگر
آهنگرى
آهنگری کردن
آهنكارى
آهنی
آهنی كه به وسيله جريان برق خاصيت مغناطيسی پيدا می كند
آهك زنده
آهكی
آمبولانس
آمدگاه
آمدن
آمدن و رفتن
آمرانه
آمرزش
آمرزش گناه
آمریکایها دموکراسی را بطور سالمی انتقال میدهند
آمريکا
آمريکايی مآب کردن
آمادگی
آماده
آماده براى زمستان شدن
آماده به جنگ
آماده دريا
آماده شدن
آماده جنگ كردن
آماده خدمت
آماده ساختن
آماده سازی
آماده و مجهز
آماده کردن
آماده كردن
آمار
آمار زاد و ولد
آمار متوفيات
آمارشناس
آمارگير
آمارى
آماج
آمازون
آمازونی
آماس
آماس رگ
آماس ايلئون
آماس خشك ناى
آماس ضميمه روده
آماس سلول هاى خاردار بافت پوششی مالپيقی
آماس و التهاب لثه دندان
آماس گوش
آماس مثانه
آماس ماهيچه قلب
آماس معده
آماس پاشام مغز
آماس پوشش يا ضريع استخوان
آماس كبدى
آماس كيسه هاى مفصلی
آماس يا ورم مهره پشت
آماتور
آماتوروار
آماتوريسم
آمايشگر
آمايشی
آمختگی
آموختار
آموختن
آموختن به صحبت کردن آموختن به ترجمه کردن است
آموختن انسان که چگونه بميرد برابر آموختن اوست که چگونه زندگی کند
آموختنی
آموخته
آموخته های ما، فقط به ما برای مرگی دردناک تر از مرگ حيوانات که هيچ نمی دانند، کمک می کنند
آموزش
آموزش دادن
آموزش دادن يک زبان دوم به همه، آسان تر از ساختن ماشينی که قادر به ترجمه باشد، است
آموزش دهنده
آموزش الفبا
آموزش و پرورش
آموزش گرفتن
آموزشگاه
آموزشگاه حرفه اى
آموزشکده نظامی
آموزشکده نيروی دريايی
آموزشکده هنرهای زيبا
آموزشی
آموزاندن
آموزگار
آموزگار زن
آموزگار معانی بيان
آمونياک
آمونياکی
آمونياك
آمهاری
آمهاريکی
آمپر
آمپرسنج
آمپول
آميب
آميبی
آميبی شکل
آميد
آميختگی
آميختن
آميخته
آميزش
آميزش كردن دو جنس مختلف با هم
آميزنده
آميزه
آمين
آمينو اسيد
آپارتايد
آپارتمان
آپارتمان نشين
آپانديس
آپانديسيت
آپاچی
آپوستروف گذاشتن
آپولو
آكوردئون جاانگشتی دار شبيه پيانو
آفروديته
آفريدگار
آفريدن
آفريده
آفرين
آفرين گفتن
آفرينش
آفار
آفت
آفت دهان
آفتاب سوخته كردن
آفتاب گردان
آفتاب پخته
آفتابزدگی
آفتابزده
آفتابگير
آفتابه
آفتابی
آفتاپ پرستی
آفتی
آی
آینه حقیقی مکالمات ما جریان زندگی ماست
آيا
آيا برای ملّتی چيزی زيباتر از زبان آبا و اجدادی اش وجود دارد؟
آيا سرقت يک بانک می تواند برابر با تأسيس يک بانک باشد؟
آيات منتخبه يا قسمتی از كتاب مقدس
آيت اله
آيکيدو
آينده
آينده گرايی
آينده نامه
آينه طبی يا سپكولوم
آيه
آيه كتاب مقدس كه مثالی را متضمن است
آيمارا
آيين
آيين دينی
آيين عشاى ربانی مسيحيان
آيين عشای ربانی
آيين تدفين
آيين نامه
آيين نامه قانونی
آيين نماز
آيين ميترا
آيين پاك دينان مسيحی
آيين كفار
آيينه
آيينه ای بهتر از دوست قديمی وجود ندارد
آيينه قدى
أبله
إخراج
إعمال
إمريکا
اءتلا ف
اءتلا ف چند شركت با يك ديگر
اءتلا ف كردن
اءتلا ف يك شركت با شركت ديگر
اءتلا في
اءتلاف کردن
اءتلاف چندشرکت بایک دیگر
اءتلافی
اءین
اءین دادرسی
اءین دینی
اءین رسمی
اءین احترازازجنگ
اءین جاکوبین ها
اءین عشاء ربانی
اءین تدفین
اءین تشریفات
اءین تازه ای ابتکارکردن
اءین تعمیدمسیحیان
اءین توبه وبخشش
اءین غسل تعمیدونامگذاری
اءین وتشریفات نشان های خانوادگی
اءین ومراسم
اءین نامه
اءین نماز
اءین معاشرت
اءین پرستش
اءینه
اءینه عینک
ائتلاف
ائتلاف احزاب دست چپی و ميانه رو
ائتلاف‌
ائتلاف‌ كردن‌
ائتلاف‌ يك‌ شركت‌ با شركت‌ ديگر
ائتلافي‌
ائورت
اب
اب باز
اب بازي
اب بند
اب بندی کردن
اب بینی
اب بینی راباصدابالاکشیدن
اب بینی رابالاکشیدن
اب بيني
اب بيني را بالا كشيدن
اب درسر
اب دریا
اب دريا
اب دادن
اب داری
اب دزدک
اب دزدك
اب دهان
اب دهان روان ساختن
اب دهان جاری ساختن
اب دهان جاري ساختن
اب دهان پرتاب کردن
اب دهان پرتاب كردن
اب شدن
اب شدني
اب شده
اب شسته
اب شور
اب شکن
اب شكن
اب ظرف شوءی
اب را با فشار ريختن
اب رابصورت فواره بیرون دادن
اب راکد
اب رو
اب رودار كردن
اب رودارکردن
اب رنگ
اب رفتگی
اب ازدهان تراوش شدن
اب اسياب
اب اورده
اب انبار
اب جاري در قسمت كم عمق رود
اب جزر ومد كه بخشكي ميرسد
اب جزرومدکه بخشکی میرسد
اب جوش ریختن روی
اب خشک کن
اب خشك كن
اب خط
اب خوردن مثل اردك
اب خورش
اب خون
اب خن
اب صابون
اب صاف كردن
اب طلاکاری
اب زدن
اب زلال
اب زیرکاه
اب زير كاه
اب زيركاه
اب زيپو
اب سبز
اب ساحلی
اب ساحلي
اب سیب
اب سیاه
اب سيب ترش
اب تره
اب ته کشتی
اب و هوا
اب ورشو
اب وتاب
اب وتاب زیاددادن
اب وتاب زياد دادن
اب وهوا
اب وهوا شناسي
اب وهواشناسی
اب گرايي يا هيدروتربيسم
اب گرم کن
اب گریزی
اب گذر
اب گوشت تنگاب
اب ژاول
اب قلیاءی
اب لبریزشده
اب لیز
اب کشیدن از
اب کردن
اب کنار
اب نبات
اب نبات چوبی
اب نبات مکیدنی
اب نبات مكيدني
اب نبات فرنگی
اب نبات يا شيريني كه در سر چوب نصب شده وبچه ها انرا ميمكند
اب نشدنی
اب نشدني
اب نشو
اب نقره
اب نما
اب نمک
اب نمک که سرکه وشراب وادویه بان زده
اب نمك
اب چیزی راگرفتن
اب نیکل دادن
اب چيزي را گرفتن
اب مروارید
اب مرواريد
اب معدنی
اب معدني
اب میوه
اب میوه گرفتن
اب میوه گیر
اب ميوه
اب ميوه گرفتن
اب ميوه گير
اب پران
اب پرتقال
اب پاش
اب پاشی کردن
اب پاشي كردن
اب پخشان
اب پز كردن
اب پزکردن
اب پنیر
اب كشيدن از
اب كردن
اب كنار
اب ياب
اب فولاددادن
اب فلز دادن
اب فلزی دادن
اب‌
اب‌ برد
اب‌ باز
اب‌ بازى
اب‌ بند
اب‌ بندى كردن‌
اب‌ بين‌
اب‌ بيني‌
اب‌ بيني‌ را با صدا بالا كشيدن‌
اب‌ بيني‌ را بالا كشيدن‌
اب‌ درسر
اب‌ درماني‌
اب‌ دريا
اب‌ دادن‌
اب‌ دارى
اب‌ دزدك‌
اب‌ دهان‌
اب‌ دهان‌ جارى ساختن‌
اب‌ دهان‌ زدن‌ به‌
اب‌ دهان‌ پرتابكردن‌
اب‌ شدن‌
اب‌ شدني‌
اب‌ شده‌
اب‌ شسته‌
اب‌ شور
اب‌ شونده‌
اب‌ شكن‌
اب‌ ظرفشويي‌
اب‌ را بصورت‌ فواره‌ بيروندادن‌
اب‌ راكد
اب‌ رو
اب‌ رودار كردن‌
اب‌ رنگ‌
اب‌ رنگ‌ زدن‌
اب‌ رفتگي‌
اب‌ از دهان‌ تراوش‌ شدن‌
اب‌ اسياب‌
اب‌ اورد
اب‌ اورده‌
اب‌ انبار
اب‌ اهك‌
اب‌ جراحت‌
اب‌ جارى در قسمت‌ كم‌ عمق‌ رود
اب‌ جزر ومد كه‌ بخشكي‌ ميرسد
اب‌ جوش‌ ريختن‌ روى
اب‌ خط
اب‌ خوردن‌ مثل‌ اردك‌
اب‌ خورش‌
اب‌ خون‌
اب‌ خن‌
اب‌ صابون‌
اب‌ صاف‌ كردن‌
اب‌ طلا كارى
اب‌ زدن‌
اب‌ زلال‌
اب‌ زير كاه‌
اب‌ زيپو
اب‌ ساحلي‌
اب‌ سنج‌
اب‌ سيب‌
اب‌ سيب‌ ترش‌
اب‌ سياه‌
اب‌ ترش‌ ميوهنرسيده‌
اب‌ تره‌
اب‌ ته‌ كشتي‌
اب‌ حيات‌
اب‌ و هوا
اب‌ ورشو
اب‌ وانگبين‌
اب‌ وعسل‌
اب‌ وتاب‌
اب‌ وتاب‌ زياد دادن‌
اب‌ وهوا
اب‌ وهوا شناسي‌
اب‌ گرايي‌
اب‌ گرايي‌ يا هيدروتربيسم‌
اب‌ گرم‌ كن‌
اب‌ گريزى
اب‌ گذر
اب‌ گوشت‌ تنگاب‌
اب‌ قليايي‌
اب‌ لبريز شده‌
اب‌ ليز
اب‌ نبات‌
اب‌ نبات‌ شامل‌ شكر زرد وشيره‌
اب‌ نبات‌ مكيدني‌
اب‌ نبات‌ فرنگي‌
اب‌ نبات‌ يا شيريني‌ كه‌ در سر چوب‌ نصب‌ شده‌ وبچهها انرا ميمكند
اب‌ نباتچوبي‌
اب‌ نشدني‌
اب‌ نشو
اب‌ نما
اب‌ نمك‌
اب‌ نمك‌ كه‌ سركه‌ وشراب‌ وادويه‌ بان‌ زده‌ وگوشت‌ ماهي‌ را دران‌ مي‌ خوابانند
اب‌ چيزى را گرفتن‌
اب‌ نيكل‌ دادن‌
اب‌ مرواريد
اب‌ معدني‌
اب‌ ميوه‌
اب‌ ميوه‌ گرفتن‌
اب‌ ميوه‌ گير
اب‌ ميوهگير
اب‌ پران‌
اب‌ پرتقال‌
اب‌ پاش‌
اب‌ پاشي‌ و اب‌ افشاني‌
اب‌ پاشي‌ كردن‌
اب‌ پاشيدن‌ به‌
اب‌ پخشان‌
اب‌ پز كردن‌
اب‌ پنير
اب‌ كشيدن‌ از
اب‌ كردن‌
اب‌ كافت‌
اب‌ كوپيل‌ امريكايي‌
اب‌ كنار
اب‌ ياب‌
اب‌ فولاددادن‌
اب‌ فلز دادن‌
اب‌ فلزى
اب‌ فلزى دادن‌
ابد
ابدا
ابدار
ابدار خانه
ابدار خانه‌
ابدارباشي‌
ابدارخانه
ابدارخانه‌
ابداع
ابداع واژه
ابداع کردن
ابداع‌
ابداع‌ واژه‌
ابداع‌ كردن‌
ابداً
ابدان
ابدان‌
ابدانك‌
ابدانك‌ داركردن‌
ابدزدک
ابدزدك
ابدزدك‌
ابدست
ابدست‌
ابدستان‌
ابدوغ
ابدوغ‌
ابده‌
ابدى
ابدى وازلي‌