Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
ريحان
ريواس
ريواس‌
ريون‌
ريوند چينی
ريوى
ريوي
ريگ
ريگ دار
ريگ روان
ريگ مانند
ريگ‌
ريگ‌ بازى
ريگ‌ دار
ريگ‌ روان‌
ريگ‌ مانند
ريگزار
ريگي
ريل
ريل راه آهن خيلی دور از هم
ريل خط اهن
ريل‌
ريل‌ خط اهن‌
ريل‌ واحد مخصوص‌ حركت‌ ترن‌ يك‌ چرخه‌
ريل‌ گذار
ريه‌
ريه‌ جانوران‌
ريه‌ مصنوعي‌
ريم
ريم آوردن
ريم اوردن
ريم‌
ريم‌ اور
ريم‌ اوردن‌
ريم‌ الود
ريمل مژه و ابرو
ريمل‌ مژه‌ وابرو
ريكشا
رييس
رييس بخش
رييس بزرگ
رييس بندر
رييس دانشگاه
رييس دايره
رييس دولت
رييس دير
رييس شهربانی
رييس روحانی
رييس اداره
رييس ايستگاه
رييس جمهور
رييس تشريفات
رييس تشريفات كردن
رييس وار رفتار كردن
رييس گشت
رييس قسمت پزشكی ارتش
رييس مافيايی
رييس مجلس شورا
رييس محترم دانشگاه
رييس پست
رييس پوشالی
رييس كلانترى
رييسه خانواده
رييسه صومعه زنان تارک دنيا
رفو
رفو كردن
رفو كردن‌
رفوکردن
رفوكردن‌
رفیع
رفیع کردن
رفیق
رفیق بودن
رفیق شدن
رفیق موافق
رفیقه
رفيع
رفيع كردن
رفيع‌
رفيق
رفيق بودن
رفيق درستكار
رفيق شفيق
رفيق موافق
رفيق‌
رفيق‌ بودن‌
رفيق‌ درستكار
رفيق‌ شدن‌
رفيق‌ موافق‌
رفيقه
رفيقه‌
رَم
ثبات
ثبات انباره
ثبات حالت برنامه
ثبات حسابی
ثبات و استحكام
ثبات قدم
ثبات نقابی
ثبات معاوضه اى
ثبات ميانگير
ثبات پايه
ثبات پذير
ثبات‌
ثبات‌ حالت‌ برنامه‌
ثبات‌ واستحكام‌
ثبات‌ قدم‌
ثبات‌ نقابي‌
ثبات‌ معاوضهاى
ثبات‌ پذير
ثبت
ثبت دردفتر
ثبت شده درصورتحساب یالیست
ثبت امار
ثبت اموات
ثبت ضربان قلب بوسیله برق
ثبت ضربان قلب به وسيله برق
ثبت حركات وضربان قلب
ثبت و احوالی
ثبت وزن و جرم
ثبت وزن وجرم
ثبت کردن
ثبت کردن يک بنا
ثبت کننده آدرس
ثبت کننده نشانی
ثبت نام کردن
ثبت نام كردن
ثبت محاسبات
ثبت كردن
ثبت كردن وقايع
ثبت كننده
ثبت‌
ثبت‌ دردفتر
ثبت‌ شده‌ در صورتحساب‌ يا ليست‌
ثبت‌ امار
ثبت‌ اموات‌
ثبت‌ خواص‌ الكتريسته‌ ساكن‌
ثبت‌ ضربان‌ قلب‌ بوسيله‌ برق‌
ثبت‌ حركات‌ وضربان‌ قلب‌
ثبت‌ وزن‌ و جرم‌
ثبت‌ نام‌
ثبت‌ نامكردن‌
ثبت‌ كردن‌
ثبت‌ كردن‌ وقايع‌
ثبت‌ كننده‌
ثبوت
ثبوت پذير
ثبوت پذيری
ثبوت‌
ثبّات تغييرمكان
ثبّات نشانی
ثروت
ثروت باداورده
ثروت دوست
ثروت زياد
ثروت موروثی
ثروت موروثي
ثروت پرستی
ثروت پرستي
ثروت‌
ثروت‌ باد اورده‌
ثروت‌ باداورده‌
ثروت‌ دوست‌
ثروت‌ زياد
ثروت‌ موروثي‌
ثروت‌ پرستي‌
ثروتمند
ثابت
ثابت دریک نقطه
ثابت شدن
ثابت شدنی
ثابت شده
ثابت تلويحی
ثابت و نامتحرك
ثابت واداشتن
ثابت ونامتحرك
ثابت قدم
ثابت قدم ماندن
ثابت کردن
ثابت نبودن
ثابت نشده
ثابت ماندن
ثابت كردن
ثابت كردني
ثابت كننده
ثابت ياحقيقي كردن
ثابت‌
ثابت‌ زماني‌
ثابت‌ تر
ثابت‌ واداشت‌ ن‌
ثابت‌ ونامتحرك‌
ثابت‌ قدم‌
ثابت‌ قدم‌ ماندن‌
ثابت‌ نبودن‌
ثابت‌ نشده‌
ثابت‌ كردن‌
ثابت‌ كردني‌
ثابت‌ كننده‌
ثابت‌ ياحقيقي‌ كردن‌
ثابتشدن‌
ثابتكردن‌
ثاقب
ثاقب‌
ثالث
ثالث‌
ثانوى
ثانوی
ثانوي
ثانی
ثانیه
ثاني
ثاني‌
ثانيوى
ثانيه
ثانيه‌
ثعلب
ثعلب امريكايی
ثعلب‌
ثورى
ثواب‌
ثقبه‌
ثقل
ثقل‌
ثقيل‌
ثلث
ثلث تحصیلی
ثلث تحصيلي
ثلث كردن
ثلث‌
ثلث‌ تحصيلي‌
ثلث‌ كردن‌
ثلا ثي
ثلاثی
ثلاثي‌
ثنا
ثناگو
ثنایا
ثنايا
ثنويت‌
ثمر
ثمر بخش‌
ثمر دادن
ثمر دادن‌
ثمر آوردن
ثمر اوردن
ثمردادن
ثمين‌
آئروبيک
آئورت
آئورتی
آب
آب بازى
آب بندی کننده
آب بی وقفه سخن می گويد اما هيچ وقت تکرار نمی کند
آب بيضه
آب بينی
آب درمان
آب دريا
آب دادن
آب دادن فلز
آب دماغ
آب شدن
آب شور
آب شيرين
آب راکد
آب رو
آب روان
آب رفته را نمی توان به جوی بازگرداند
آب آسياب
آب آورده
آب آهک
آب آهك
آب انداختن
آب انگور گرفتن
آب اكسيژنه
آب جوش
آب خط
آب خون
آب صابون
آب طلا دادن
آب زدن
آب زير کاه
آب زير كاه
آب ساحلی
آب سنج
آب ته ديگ پس از پختن سبزيجات در آن
آب و انگبين
آب و تاب
آب ورزی کردن
آب گرايی
آب گرايی يا هيدروتربيسم
آب گرم
آب قليايی
آب ليمو
آب کشی کردن
آب کشيدن
آب نبات
آب نبات چوبدار
آب نقره
آب نقره دادن
آب نمك
آب نمك كه سركه و شراب و ادويه به آن زده و گوشت ماهی را در آن می خوابانند
آب چيزى را گرفتن
آب هاى زيرزمينی
آب هاى ساحلی
آب معدنی
آب مقدس
آب پرتغال
آب پاشنده
آب پاشی
آب پاشی كردن
آب پاشيدن
آب پخش کن
آب پخشان
آب پز
آب پز كردن
آب كره
آب كنار
آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه صد وجب
آب فلز دادن
آبدره
آبدار
آبدارخانه
آبدان
آبدانک
آبدوست
آبدوغ
آبده
آبشش
آبشار
آبشار يخی
آبشخور
آبشيب
آبراه
آبراهه
آبرسان
آبرو
آبرومند
آبرنگ
آبرنگ کار
آبرفتی
آبريزش از عقب بينی
آباد
آبادی
آباژور
آباژور زمينی
آبجو
آبجو انگليسی
آبجو و اغذيه فروشی
آبجوساز
آبجوسازى
آبجوفروشی
آبجوی ديررس
آبجوی آبكی و ارزان
آبجوی تازه انگليسی
آبخانه
آبخست
آبخورى
آبخورى بزرگ
آبخيز
آبزى
آبزی
آبستن
آبستن سازى
آبستن كردن
آبستنی
آبستنی در دوره باردارى
آبستنی كاذب
آبسته
آبغوره
آبگذر
آبگوشت
آبگوشت باميه
آبگوشت سبزيجات بريده شده
آبگوشت غليظ گوجه فرنگی
آبگون كردن
آبگونساز
آبگونگر
آبگونه اسيدى كه براى تثبيت عكس و فيلم به كار می رود
آبگونه سازى
آبگونه يا ماده يك جنس يا يكجور شده
آبگير
آبگينه
آبله
آبله اى
آبله گاوى
آبله کوبی
آبله مرغان
آبليمو
آبکش
آبکشی
آبکاری
آبکی
آبنوس
آبنوسی رنگ كردن
آبچلانی کردن
آبچليك باتلاقی امريكا
آبه
آبپاش
آبپاشی
آبپاشی کردن
آبكند
آبكی
آبفشان
آبی
آبی رنگ کردن
آبی آسمانی
آبی و خاکی
آبی کبودی
آبی کردن
آبيار
آبيارى
آبيارى كردن
آدرس دار
آدرنالين
آدرياتيک
آدامس بادكنكی
آدولف
آدم
آدم بد باطن و خوش ظاهر
آدم بددهان
آدم بدشانس
آدم بدخو
آدم بدنيت
آدم با انضباط و سخت گير
آدم با سابقه و مجرب
آدم بسيار قدكوتاه
آدم بوالهوس
آدم بلندپرواز
آدم بلندپرواز در سياست
آدم بی اهميت
آدم بی پروا و بی ملاحظه
آدم بی كله
آدم بيدست و پا
آدم بيشرف
آدم بيشرم
آدم بيكار و تنبل
آدم بيكاره
آدم درستگار
آدم دريانديده
آدم دعوايی و پرهياهو
آدم دزد
آدم دغل
آدم ديوانه
آدم شب زنده دار
آدم شتابكار
آدم شوخ
آدم شلخته
آدم شكاك در دين و عقايد مذهبی
آدم شكم گنده
آدم ربا
آدم راست دست
آدم رذل
آدم رنگ پريده
آدم رياكار
آدم آواره و ولگرد
آدم ابن الوقت
آدم اصلاح كرده
آدم احمق
آدم جبون و سرگردان
آدم جلف
آدم جنگلی
آدم جهنمی
آدم خرفت و كودن
آدم خانه نشين يا علاقمند به خانه
آدم خسيس
آدم خسيس و لئيم
آدم خوش ظاهر و توخالی
آدم خوش نيت ولی احمق و بيعرضه
آدم خوار
آدم خوارى
آدم خواری
آدم خيالپرور
آدم خيالی
آدم خيلی شيك
آدم طبقه سوم
آدم طاس
آدم طفره رو
آدم عاطل و باطل
آدم عجيب و منزوى
آدم عصبانی
آدم عوام
آدم عوامفريب
آدم عقب مانده و كهنه پرست
آدم زشت و نتراشيده
آدم زيردست
آدم سرطاس
آدم ساده لوح و رك و راست
آدم سان
آدم سفيه و احمق
آدم تردست
آدم ترسو و بی اثر
آدم تنبل
آدم تند و بی پروا
آدم غول پيكر
آدم وار
آدم ولخرج
آدم ولگرد
آدم گوژپشت
آدم گولخور
آدم ژوليده و شوريده
آدم ژنده پوش
آدم قاچاق و قمارباز
آدم قطع كننده
آدم لات و بی پول
آدم لاغر
آدم لافزن
آدم ناطق
آدم ناز پرورده
آدم نالايق
آدم نامرتب
آدم چاپلوس
آدم نعش كش
آدم نزديك بين
آدم نود ساله
آدم نما
آدم چپ دست
آدم نيكخواه
آدم هرزه
آدم همه كاره
آدم مبادى اداب
آدم مصنوعی و خودكار
آدم معتدل و ميانه رو
آدم معتاد به مشروب
آدم مستحق اعدام
آدم متعفن و پست
آدم موشكاف
آدم مکانيکی
آدم پدر و مادردار
آدم پر سر و صدا و جيغ و داد كن
آدم پرخور
آدم پرحرف
آدم پريشان حواس
آدم پست
آدم پست فطرت
آدم پوشالی يا كاهی
آدم كار كشته كه چهار سال در نيروى دريايی كار كرده باشد
آدم كودن
آدم كودن و احمق
آدم كوتاه قد
آدم كلاش
آدم كله خر
آدم كله گنده
آدم كنددست
آدم كنجكاو
آدم كهنه پرست يا محافظه كار
آدم كهنه كار
آدم كمرو
آدم فرومايه
آدم فضول
آدم يا قايق مخصوص حمل مشروبات قاچاق
آدم يا چيز بی اهميت
آدم فهميده
آدمدزد
آدمدزدى
آدمك
آدمكش
آدمكش بی لياقت
آدمكش مزدور
آدمكشی
آدمی با سخنش همه چيز را خراب ميکند و نه با سکوتش
آدمی بسیار دیوار ایجاد نمود و نه پل به اندازه کافی
آدمی حيوانی اجتمائی است که همنوع خودش را نفرين ميکند
آدمی گناه و رفتار نابجا ميکند به همان صورت که زنبور عسل توليد ميکند
آدمی که کم صحبت ميکند بهترين آدم است
آدمی كه دست يا پا و يا عضو ديگرش قطع شده باشد
آدمی كه ايجاد وحشت بيمورد كند
آدمی كمتر ترديد ميکند که به آدم محبوب بی احترامی کند تا به شخصی که از او وحشت ميکند
آش
آش شله قلمكار
آش اماج غليظ
آشا
آشام يا جذب دوباره
آشامه
آشاميدن
آشاميدنی
آشتی
آشتی دادن
آشتی پذير
آشغال برچين
آشوب
آشوب طلب
آشوب طلبی
آشوب وغوغا
آشوبگر
آشوبگرانه
آشور
آشوره
آشورى
آشوری
آشکار
آشکار ساختن
آشکارا
آشنا
آشنا كردن
آشنايی
آشنايی با اصول فنی
آشپزخانه
آشپزخانه كوچك
آشپزى
آشپزی
آشكار
آشكار كردن
آشكارا
آشكارا توهين كردن
آشكارا گفتن
آشكارى
آشفتگی
آشفتن
آشفته
آشفته كردن
آشيان
آشيان گرفتن
آشيانه
آشيانه سازى
آشيل
آرد
آرد جوی دوسر
آرد خشن
آرد گندم
آرد گندم سبوس دار
آرد مانيوك
آردى
آرشيو
آراستن
آراسته
آراسته به برگ غار
آرام
آرام باش
آرام بخش
آرام شدن
آرام کردن
آرام کننده
آرام كردن
آرام كننده
آرامش
آرامش برقرار کردن
آرامش بخش
آرامش طلبی
آرامش گرايی
آرامگاه
آرامگاهی
آرامی
آرايش
آرايش برگ و غنچه
آرايش درختی
آرايش دادن
آرايش دم اسبی گيسو
آرايش راه راه
آرايش سنتورى
آرايش سنتوری
آرايش حلقوى
آرايش گيسو به صورت گوجه فرنگی
آرايش کردن
آرايش چهارپرده اى
آرايش موى زنان به فرم مخصوصی
آرايشگاه
آرزو
آرزو داشتن
آرزو کردن
آرزو كردن