Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
شوس
شوق
شوق و ذوق
شوق و حرارت
شوق وشعف
شوق واشتیاق
شوق‌
شوق‌ وشعف‌
شوق‌ واشتياق‌
شوق‌ وافر
شولش
شولش‌
شوک
شوک مبارک
شوکران کبیر
شوکران کبير
شوکولات
شوکولاتی
شونا
شوهر
شوهر دادن‌
شوهر خواهر
شوهر صيد کردن
شوهر زن زانيه
شوهر زن‌ زانيه‌
شوهر مادر
شوهردادن
شوهردادن‌
شوهردار
شوهران مخصوصا خوب هستند بعنوان معشوق زمانی که همسران خودشان را تسليم ديگری ميكنند
شوهرزن زانیه
شوهرمادر
شوهرى
شوهری
شوهري
شوم
شوم‌
شومی
شومي‌
شوى
شوك
شوك مبارك
شوك‌
شوك‌ مبارك‌
شوكران
شوكران آبی
شوكران كبير
شوكران يونانی
شوكران‌ زهردار
شوكران‌ كبير
شوكا
شوكولا ت
شوكولا تي
شوكولات‌
شوكولاتي‌
شوفر
شوفر اتومبيل
شوفر اتومبيل‌
شوفان
شوفان‌
شوی
شوید
شویه
شوي
شويد
شويه
شويه‌
شگرد
شگرد شناسي‌
شگرد سالا ري
شگرد سالارى
شگرد فن‌
شگردشناسی
شگردسالارى
شگردگر
شگردى
شگردی
شگردي
شگردفن
شگرف
شگرف‌
شگرفی
شگرفي
شگرفي‌
شگون
شگون داشتن
شگون‌
شگون‌ داشتن‌
شگفت
شگفت داشتن
شگفت آور
شگفت اور
شگفت انگیز
شگفت انگيز
شگفت زده
شگفت زده شدن
شگفت‌
شگفت‌ داشتن‌
شگفت‌ اور
شگفت‌ انگيز
شگفتاور
شگفتی
شگفتي
شگفتي‌
شق
شق ديگر
شق شدن
شق کردن
شق‌
شق‌ ديگر
شق‌ شدگي‌
شق‌ شدن‌
شق‌ كردن‌
شقاق
شقاق داشتن
شقاق پاى اسب
شقاق‌
شقاق‌ پاى اسب‌
شقايق دريايی
شقايق جنگلي امريکايی
شقايق سرخ
شقايق نعمان
شقايق‌
شقايق‌ نعمان‌
شقّ
شقه
شقه‌
شقيقهاى
شل
شل و ول
شل وسرزبانی تلفظکردن
شل وسست شدن
شل وول
شل کردن
شل کردن پیچ
شل کردن یاشدن
شل كردن
شل كردن پيچ
شل كردن يا شدن
شل‌
شل‌ و ول‌
شل‌ واويزان‌
شل‌ وسرزباني‌ تلفظ كردن‌
شل‌ وول‌
شل‌ كردن‌
شل‌ كردن‌ پيچ‌
شل‌ كردن‌ يا شدن‌
شلا ق
شلا ق زدن
شلا ق زني
شلاق
شلاق خوردن
شلاق زدن
شلاق زدن کوبیدن
شلاق زنی
شلاق سیخی
شلاق لنگربرداشتن
شلاق چرمی
شلاق‌
شلاق‌ خوردن‌
شلاق‌ زدن‌
شلاق‌ زني‌
شلاق‌ ساختهشده‌ از ذكر گاو
شلاق‌ لنگربرداشتن‌
شلاق‌ چرمي‌
شلاقزنی
شلجمی
شلجمي‌
شلخته
شلخته وار
شلخته وچاق
شلخته‌
شلخته‌ وار
شلخته‌ وچاق‌
شلغمي شكل
شلوار
شلوار بي‌ خشتك‌ گاوداران‌
شلوار جين
شلوار ورزش
شلوار گشاد و زنانه ورزشی
شلوار گشاد و زنانه ورزشي
شلوار گشاد و زنانه‌ ورزشي‌
شلوار کشباف تنگ
شلوار کوتاه
شلوار چسبان سوارى
شلوار چسبان‌ سوارى
شلوار چسبان‌ يا نيم‌ شلوارى جوراب‌ دار چسبان‌
شلوار كار آبی رنگ
شلوار كار ابي رنگ
شلوار كوتاه
شلوار كوتاه بچگانه كه به بالا تنه لباسش تكمه ميشود
شلوار كوتاه بچگانه كه به بالاتنه لباسش تكمه می شود
شلوار كوتاه زنانه
شلوار كوتاه تا زير زانو
شلوار كوتاه‌
شلوار كوتاه‌ بچگانه‌ كه‌ به‌ بالا تنه‌ لباسش‌ تكمه‌ ميشود
شلوار كوتاه‌ تا زير زانو
شلوار فاستونی مخصوص کار
شلوار فاستوني‌ نخي‌ مخصوص‌ كار
شلواراتصالی پیداکردن
شلوارگشاد
شلوارگشاد كوتاهي‌ كهنزديك‌ زانو جمع‌ شده‌ باشد
شلوارک
شلوارکوتاه
شلوارچسبان سواری
شلوارفاستونی نخی مخصوص کار
شلوغ
شلوغ کردن
شلوغ کار
شلوغ کننده
شلوغ پلوغ
شلوغ كردن
شلوغ كننده
شلوغ‌
شلوغ‌ كردن‌
شلوغ‌ كار
شلوغ‌ كننده‌
شلوغی
شلوغي
شلوغي‌
شلون مختلف نظامي
شلّاق زدن
شلنگ
شلنگ برداشتن
شلنگ انداختن
شلنگ زدن
شلنگ‌
شلنگ‌ برداشتن‌
شلنگ‌ انداختن‌
شلنگ‌ زدن‌
شلپ شلپ کردن
شلپ شلپ كردن
شلپ‌ شلپ‌ كردن‌
شلی
شلی زبان
شلیدن
شلیل
شلیک
شلیک بطوردسته جمعی
شلیک توپ برای ادای احترام
شلیک کردن
شلي
شلي‌
شلي‌ زبان‌
شليدن
شليدن‌
شليل‌
شلينگ
شليك
شليك توپ براى اداى احترام
شليك توپ جهت تبريك وتهنيت
شليك متوالي
شليك كردن
شليك‌
شليك‌ بطور دستهجمعي‌
شليك‌ توپ‌ براى اداى احترام‌
شليك‌ توپ‌ جهت‌ تبريك‌ وتهنيت‌
شليك‌ متوالي‌
شليك‌ كردن‌
شک
شک داشتن
شک گراءی
شک گرای
شکر
شکرزرد
شکرگزاری
شکرگور
شکرپوش کردن
شکری
شکار
شکاربان
شکارخرگوش کردن
شکارصیدکردن
شکاروماهیگری وامثال ان
شکارگاه
شکارگاه محصور
شکارگوزن وهو
شکارکردن
شکارچی
شکارچی دزدکی
شکارچی غازوحشی
شکاف
شکاف برداشتن
شکاف دادن
شکاف دار
شکاف دهنده
شکاف دیوار
شکاف ایجادکردن
شکاف تکنولوژيک
شکاف چوبخط
شکاف هواءی
شکاف یاترک نتیجه
شکاکی
شکافدارکردن
شکافتگی
شکافتن
شکافتن شکم برای پی بردن به بیماری
شکافتن سلول
شکافته
شکایت
شکایت کردن
شکافنده
شکست
شکست دادن
شکست خوردن
شکست خورده
شکست خورده گمراه
شکست غیرمنتظره
شکست گراءی
شکست ناپذیر
شکست نخورده
شکست مفتضحانه خوردن یادادن
شکست فاحش
شکستگی
شکستن
شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
شکستنی
شکسته
شکسته بند
شکسته نفسی
شکسته نفسی کردن
شکوه
شکوه امیز
شکوه وشکایت کردن
شکوه گر
شکوه کردن
شکوه یافتن
شکوفا
شکوفاءی
شکوفه
شکوفه دادن
شکوفه کردن
شکّاک
شکل
شکل دادن
شکل دادن به
شکل دهنده
شکل دهی
شکل اجمالی
شکل اولیه
شکل عجیب وغریب
شکل عمده
شکل سیخ
شکل ومجسمه
شکل گرفتن
شکل قدیمی کلمهehT
شکل قیفی داشتن
شکل لوزی
شکل هرم ساختن
شکل هندسی
شکل مادی بخشیدن به
شکل مارپیچ
شکل پذیر
شکل پذیری
شکل پذير
شکلات شکرزردوعصاره ذرت
شکلک
شکلک سازی
شکلی گردشگری
شکن
شکنبه
شکنج
شکنجه
شکنجه دهنده
شکنجه کردن
شکنندگی
شکننده
شکم
شکم بشکه
شکم بند
شکم بندبستن
شکم بندزنانه
شکم درد
شکم دریدن
شکم دادن
شکم دادن وبادکردن
شکم گندگی
شکم گنده
شکم پرست
شکم پرستی
شکمبه
شکماف
شکمی
شکفتگی
شکفتن
شکیب
شکیبا
شکیباءی
شکیل
شن
شن دار
شن داري
شن شوءی
شن شويي
شن زار
شن زن
شن و خرده سنگي كه در راه اهن بكارميرود
شن وخرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
شن ويژه ريخته گرى آهن
شن کش
شن کرانه دریا
شن مال یاریگمال کردن
شن پاشیدن
شن پاشيدن
شن كش
شن كرانه دريا
شن يا كلوخ هايى كه در ته كوره می ريزند تا آن را محافظت كند
شن ياكلوخه اي كه درته كوره مي ريزند تا انرا محافظت كند
شن‌
شن‌ دار
شن‌ دارى
شن‌ شويي‌
شن‌ زار
شن‌ زن‌
شن‌ مال‌ يا ريگمال‌ كردن‌
شن‌ پاشيدن‌
شن‌ كرانه‌ دريا
شن‌ ياكلوخهاى كه‌ درته‌ كوره‌ مي‌ ريزند تا انرا محافظت‌ كند
شنبه
شنبه‌
شنشويی
شنا
شنا کردن
شناخت
شناخت شناسی
شناخت شناسي
شناخت پذیر
شناخت‌
شناخت‌ شناسي‌
شناخت‌ پذير
شناختن
شناختن‌
شناختنی
شناختني
شناختني‌
شناعت
شناعت‌
شناساءی
شناساءی وکشف خطوطقدیمه
شناساندن‌
شناسايی
شناسايی و کشف کتب و خطوط قديمی
شناسايی كردن
شناسايي
شناسايي نفس
شناسايي‌
شناسايي‌ شده‌
شناسايي‌ و كشف‌ خطوط قديمه‌
شناسايي‌ نفس‌
شناسايي‌ مريم‌ باكره‌
شناسنده‌
شناسنامه
شناسنامه‌
شناور
شناور بر روى سطح
شناور بودن
شناور بودن‌
شناور در هوا
شناور شدن
شناور شدن‌
شناور ساختن‌
شناور واويزان بودن
شناور واويزان‌ بودن‌
شناورشدن
شناورساختن
شناورواویزان بودن
شناورى
شناورى بر روى آب
شناورى بر روى اب‌
شناوری
شناوري
شناوري بر روي اب
شناگر
شناگر ماهر
شناگرى
شناگاه
شناگاه‌
شنال کرال
شنال‌ كرال‌
شناکردن
شناکننده
شناى پروانه
شناى پروانه‌
شناى پهلو
شناكرد
شناكردن‌
شناكننده‌
شناي اشخاص مبتدي
شناي سگي
شنج
شنج اور
شنج‌
شنج‌ اور
شنجرف
شنجرف قرمز
شنجرف‌
شنجرف‌ قرمز
شنجرفی
شنجرفي‌
شنجه
شنجه‌
شنزار
شنزن
شنودگان
شنودگان‌
شنودگاه
شنودگاه‌
شنودى
شنودی
شنودي
شنوا
شنواءی
شنوايی
شنوايی سنج
شنوايي
شنوايي سنج
شنوايي سنجي
شنوايي‌
شنوايي‌ سنج‌
شنوندگان
شنوندگان‌
شنونده
شنونده‌
شنويژه‌ ريخته‌ گرى اهن‌
شنگ
شنگ‌
شنگرف
شنگرف‌
شنگول
شنگول‌
شنگی
شنگي‌
شنل
شنل روى زره
شنل روى زره سلحشوران
شنل روي زره
شنل زنانه
شنل‌
شنل‌ بلند
شنل‌ بلند تا سر زانو مخصوص‌ كاردينال‌ كليساى كاتوليك‌
شنل‌ بچگانه‌
شنل‌ روى زره‌
شنل‌ روى زره‌ سلحشوران‌
شنل‌ زنانه‌
شنپاشيدن‌
شنی
شنیدن
شنیدنی
شنیده نشده
شنیع
شني
شني‌
شنيدارى
شنيدن
شنيدن‌
شنيدني
شنيدني‌
شنيده نشده
شنيده‌ نشده‌
شنيع
شنيع‌
شنيتزل‌
شه مادری
شه‌ مادرى
شهبانو
شهبانويی
شهبانويي
شهبانويي‌
شهد
شهد آب
شهد اب‌
شهد گياهی
شهد گياهي
شهد گياهي‌
شهد نباتي
شهد نباتي‌
شهد ميوه
شهد ميوه‌
شهددار
شهدگیاهی
شهدنباتی
شهر
شهر بابل‌ قديم‌
شهر بازارگاه‌ يامحل‌ مكاره‌
شهر بزرگ‌
شهر بسيار بزرگ
شهر بسيار بزرگ‌
شهر بين‌ المللي‌
شهر اتن‌
شهر اموات‌
شهر سدوم
شهر سدوم‌
شهر سازى
شهر سازي
شهر ساحلي
شهر ساحلي‌
شهر تروا در شمال‌ غربي‌ اسياى صغير
شهر تولدو
شهر و برج قديم بابل
شهر و برج‌ قديم‌ بابل‌
شهر ورشو پايتخت لهستان
شهر ورشو پايتخت‌ لهستان‌
شهر نشين‌
شهر هاليوود مركز صنعت سينماى امريكا
شهر هاليوود مركز صنعت‌ سينماى امريكا
شهر موطن
شهر موطن‌
شهر مهم‌ مركزى
شهر پاريس
شهر پاريس‌
شهر پكن‌ پايتخت‌ كشور چين‌
شهر كارتاژ قديم‌
شهر كوچك
شهر كوچك‌
شهر كوچك‌ ودور افتاده‌
شهر فرنگ‌
شهر فرهنگ‌
شهربزرگ
شهردار
شهردار انتصابي‌
شهردار كردن‌
شهرداری
شهراتاوا پايتخت كانادا
شهراتاوا پايتخت‌ كانادا
شهرساحلی
شهرستان
شهرستان‌
شهرستان‌ جليل‌ در فلسطين‌
شهرستاني كردن
شهرستاني‌ كردن‌
شهرت
شهرت داشتن
شهرت جاویدان دادن به
شهرت خود رابخطر انداختن
شهرت خودراستون چوبی یاسنگی تزءینی
شهرت یامقامی کسب کردن
شهرت‌
شهرت‌ داشتن‌
شهرت‌ ابدى دادن‌
شهرت‌ جاويدان‌ دادن‌ به‌
شهرت‌ يامقامي‌ كسب‌ كردن‌
شهرتروادرشمال غربی اسیای صغیر
شهروند
شهروندان
شهروندان‌
شهرک
شهرکوچک
شهرنشین
شهرنشين
شهرنشين‌
شهرنشينان‌
شهرنشينی
شهرموطن
شهرى
شهرى سازى
شهرى كردن
شهرى كردن‌
شهرپاریس
شهرك
شهرك