Copyright © Philip M. Parker, INSEAD. Terms of Use.

Farsi English Dictionary

مربوطبه مردم وزبان انگلیسی

فرهنگ‌ & تفسير

Definition - معني‌

INDEX

' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه‌
بدوى - برامده‌ بودن‌
براى - برهنگي‌ گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي‌ راه‌ رفتن‌
باخت - باسليقه‌ تهيه‌ شده‌
باسکی - باهستگي‌
باهو - بصف‌ كردن‌
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه‌ سه‌ رنگ‌
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي‌ فكر
بيبرگ - بيكراني‌
بيكار - در فكر شخص‌ خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه‌
درمنه - دارايي‌ منقولي‌ كه‌ بارث‌ رسيده‌ باشد
دارزن - دعوتكردن‌
دعوى - دستپاچه‌ كردن‌
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله‌ - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن‌
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن‌
شوس - شپشك‌ گياهي‌
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ‌ - رسمي‌ كردن‌
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ‌ - ريسيدن‌
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه‌ رسمي‌
ابلق - ادمگمنام‌
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام‌ كننده‌
اعسار - از نسل‌ هارون‌
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه‌
اتکا - اقامنشانه‌
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن‌
امار - افتتاحي‌
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ‌ بوسيله‌ برق‌
جاپا - جوابگويي‌
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه‌
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان‌ مصرى
خوک - خيالپرستي‌
خيالی - صدايخرناس‌ كردن‌
صدايي - صفت فرعی
صفت‌ - طبيعت‌ يا ماهيت‌ چيزى را عوض‌ كردن‌
طبيعی - عبراني‌ كردن‌
عبرت - عاجزكردن‌
عاجل - عقبافتاده‌
عقبه - عنقريب‌
عنقا - زبانقديميمردمايوني‌ يونان‌
زبانه - زن يا شوهر
زن‌ - زكيسه‌
زفاف - سبك كردن
سبك‌ - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق‌ - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ‌ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس‌
تاقک - تذهيب‌ كردن‌
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق‌ كردن‌
تحميل - توفاني‌ شدن‌
توی - تندشدن
تندر - تمايلات‌ جنسي‌
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي‌
حاره - غشاء پوششي‌
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه‌
حوزه - حفركننده‌
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل‌ مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره‌ - گوشتخوك‌
گوشتی - گندمگون‌
گندمه - قبه دار
قبه‌ - قابلنصب‌
قابله - قطع كننده
قطع‌ - قلم‌ پاى خوك‌
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده‌
چشمک - نائل‌ شدني‌
ناب - ناگفته‌
چاق - نايافته‌
نايژه - چوب فندق
چوب‌ - نوعيگنجشك‌
نوزده - نقص كردن
نقص‌ - نهفته‌
نهی - چفت‌ كردن‌
نفتا - نيستي‌
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت‌ يا كميته‌
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه‌ به‌ اهنگ‌ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل‌ كبريتي‌
مخملی - معذورداشتن‌
معذلک - مستلزمبودن‌
مستند - متغيير كردن‌
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج‌ - مقرون‌ به‌ ادب‌
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه‌
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن‌
پرچمی - پالونه‌
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي‌
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه‌
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال‌ پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن‌
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي‌
يكجا - فكر كننده‌
فكرا - فِكر كَردَن
دستك
دستكش
دستكش بلند
دستكش اهني
دستكش ساز
دستكش پوش
دستكش‌
دستكش‌ بلند
دستكش‌ بيش‌ بال‌
دستكش‌ اهني‌
دستكش‌ ساز
دستكارى
دستكارى نمادها
دستكارى كردن
دستكارى كردن‌
دستكارى كننده‌
دستكاري
دستكاري كردن
دستكاري كننده
دستكاريكردن‌
دستفروش
دستفروش‌
دستی
دستیار
دستیارکشیش
دستیاری
دستیاری کردن
دستینه
دستي
دستي‌
دستيابی
دستيابی از دور
دستيابی ترتيبی
دستيابی تصادفی
دستيابی تقريبا تصادفی
دستيابی گزيده
دستيابی چندگانه
دستيابی پذير
دستيابی پذيرى
دستيابی پياپی
دستيابی كليدى
دستيابي‌
دستيابي‌ چندگانه‌
دستيابي‌ مسقيم‌
دستيابي‌ پذير
دستيابي‌ پذيرى
دستيار
دستيار زن
دستيار کشيش
دستيار كشيش
دستيار كشيش‌
دستيارى
دستياري
دستياري كردن
دستياپاى كسي‌ را بريدن‌
دستيگره
دستيگره‌
دستيلبي‌ از دور
دستينه
دستينه‌
دستينه‌ دودويي‌
دسقاله
دسیسه
دسیسه امیز
دسیسه وتوطله
دسیسه کردن
دسیسه کار
دسیسه محرمانه
دسيبل‌
دسيسه
دسيسه باز
دسيسه در برابر دسيسه
دسيسه دربرابر دسيسه
دسيسه اميز
دسيسه محرمانه
دسيسه كردن
دسيسه كار
دسيسه‌
دسيسه‌ دربرابر دسيسه‌
دسيسه‌ اميز
دسيسه‌ و توطئه‌
دسيسه‌ محرمانه‌
دسيسه‌ كردن‌
دسيسه‌ كار
دسيليون
دسيليون‌
دسيمتر
دتسفروشي
دتسفروشي‌
دغل
دغل باز
دغل بازى
دغل بازي
دغل وار
دغل کاری کردن
دغل‌
دغل‌ باز
دغل‌ بازى
دغل‌ زني‌
دغل‌ وار
دغل‌ كارى كردن‌
دو
دو برابر
دو برابر کردن
دو برابر كردن
دو برابر كردن‌
دو برگه‌
دو برگي
دو برگي‌
دو بخش‌ كردن‌
دو بخشه
دو بخشی
دو بخشي
دو بخشي‌
دو به دو ناسازگار
دو به‌ دو ناسازگار
دو بهم زني
دو بهم‌ زني‌
دو دل
دو دل بودن
دو دل‌
دو دل‌ بودن‌
دو دلي
دو دلي‌
دو دندانه‌
دو ديد
دو شاخه ماده
دو شاخه‌
دو شعبه‌ كردن‌
دو شوهر گيرى
دو شوهرى
دو ظرفيتی
دو راهه
دو راهه‌
دو راهي مرگ و زندگي
دو رو
دو رگه
دو رگه‌
دو رنگي
دو رنگي‌
دو ابر
دو ارز
دو ارزشي‌
دو اسبه‌
دو اتشه
دو اتشه كردن
دو اتشه‌
دو اتشه‌ كردن‌
دو جانبه
دو جانبه‌
دو جزئي‌
دو جنسه
دو جنسه‌
دو جهتي
دو جهتي‌
دو خط در ميان‌ كردن‌
دو ذرهاى
دو صد گفته چو نيم كردار نيست
دو ضربه اي
دو ضربهاى
دو طرفه
دو طرفه‌
دو طرفه‌ سازى
دو زن داري
دو زن گيري
دو زن‌ دارى
دو زن‌ گيرى
دو سطر در ميان‌
دو سويه‌
دو تايي‌
دو تخمه
دو تخمه‌
دو حالتي‌
دو واحدى
دو وجهه
دو وجهه‌
دو وجهي‌
دو وهلهاى
دو گذرى
دو گوشه‌
دو قطبی
دو قطبي‌
دو قطعه واسطه اى كه دو قسمت اصلی آهنگ را به هم مربوط می سازد
دو قسم
دو قسم‌
دو لبه‌
دو لا کردن
دو لته‌
دو نصف‌ كردن‌
دو نسخه اي
دو نسخه‌ كردن‌
دو نسخهاى
دو نوع بوزينه تنبل سيلان و هندوستان
دو نقطهاى كه‌ بر روى بعضي‌ ازحروف‌ ميگذارند تا تلفظ ان‌ حرف‌ راازحرف‌ مجاورش‌ جداسازد
دو چندان كردن
دو نفره
دو نفره‌
دو نيايي
دو نيايي‌
دو نيم‌ كردن‌
دو هزار ساله
دو هزار ساله‌
دو هلا ل
دو هلال‌
دو هفته ای
دو مرتبه‌ در روز
دو ماه يکبار
دو مقياسي
دو مقياسي‌
دو ملكولي
دو ملكولي‌
دو منشاءي
دو منشائي‌
دو ميله متصل بهم وفا در بچرخش
دو ميله‌ متصل‌ بهم‌ وفا در بچرخش‌
دو پره اي
دو پرهاى
دو پهلو
دو پهلو برابر
دو پهلو سخن گفتن
دو پهلو سخن‌ گفتن‌
دو پهلو حرف زدن
دو پيكر
دو يا سه قلاب ماهيگيرى متصل به هم
دو فلزى
دو فلزي
دوءل
دوءل کردن
دوئل‌
دوئل‌ كردن‌
دوئل‌ كننده‌
دوبدو
دوبرابر
دوبرابر كردن
دوبرابر كردن‌
دوبرابرکردن
دوبار
دوبار توليد كردن
دوبار توليد كردن‌
دوبار چاپ كردن
دوبار چاپ‌ كردن‌
دوباره
دوباره بدست اوردن
دوباره بر قرار كردن
دوباره برانگيختن
دوباره برقرار كردن
دوباره برقرار يا تاسيس كردن
دوباره برقرارکردن
دوباره برقراریاتاسیس کردن
دوباره بالا رفتن
دوباره بجای اول برگشتن
دوباره بجاي اول برگشتن
دوباره بعليدن
دوباره بکارانداختن
دوباره بنانشده
دوباره به دست آوردن
دوباره به جاى اول برگشتن
دوباره به کیمسیون ارجاع کردن
دوباره به كيمسيون ارجاع كردن
دوباره بكار انداختن
دوباره درست كردن
دوباره دایرشدن
دوباره دایرکردن
دوباره داير كردن
دوباره دسته بندی کردن
دوباره دسته بندي كردن
دوباره راهنماءی کردن
دوباره رايج كردن
دوباره رسیدن به
دوباره رسيدن به
دوباره رواج پیداکردن
دوباره رویه انداختن
دوباره رويه انداختن
دوباره آراستن
دوباره اطمینان دادن
دوباره اطمينان دادن
دوباره استفاده كردن
دوباره اتاق راتزءین کرد
دوباره انشا كردن
دوباره انجام دادن
دوباره اماده کارکردن
دوباره امتحان کردن
دوباره امتحان كردن
دوباره اموزش دادن
دوباره ايجاد كننده
دوباره جعل كردن
دوباره جوان سازی
دوباره جوان کردن
دوباره جوان كردن
دوباره جویدن
دوباره جمع اوری کردن
دوباره جمع اوري و متحد كردن
دوباره جمع اوري كردن
دوباره جمع کردن
دوباره جمع كردن
دوباره صحافی کردن
دوباره صحافی كردن
دوباره صحافي كردن
دوباره عبوركردن
دوباره زاد
دوباره زندان کردن
دوباره ساختن
دوباره ساخته نشده
دوباره ساختمان کردن
دوباره ساختمان كردن
دوباره سازمان دادن
دوباره تربيت و هدايت كردن
دوباره تخم افشاندن
دوباره تعديل
دوباره تعريف كردن
دوباره تسخیرکردن
دوباره تسخير كردن
دوباره توليد نشده
دوباره توليد كننده
دوباره تفسير كردن
دوباره حساب كردن
دوباره حيات نيافته
دوباره واگذار كردن
دوباره وصله یاسرهم بندی کردن
دوباره گماشتن
دوباره گفتن
دوباره قوت قلب دادن
دوباره چاپ کردن
دوباره چاپ كردن
دوباره نوشتن
دوباره نويس
دوباره مرتب كردن
دوباره مرتکب شدن
دوباره مرتكب شدن
دوباره مخابره كردن
دوباره مستخلص كردن
دوباره مستقر شونده
دوباره مسلح شدن یاکردن
دوباره مسكون ساختن
دوباره متشکل کردن
دوباره متحد كردن
دوباره ملا قات كردن
دوباره ملزم ساختن
دوباره منتشرکردن
دوباره پر كردن
دوباره پر كردني
دوباره پرکردن
دوباره پرکردنی
دوباره پركردن
دوباره پركردنی
دوباره پخته شده
دوباره پوشیدن
دوباره پوشيدن
دوباره پیداکردن
دوباره پیوستن به
دوباره پيدا كردن
دوباره فعال کردن
دوباره فعال كردن
دوباره‌
دوباره‌ بدست‌ اوردن‌
دوباره‌ بر سندان‌ كوفتن‌
دوباره‌ بر قرار كردن‌
دوباره‌ بر قرار يا تاسيس‌ كردن‌
دوباره‌ برانگيختن‌
دوباره‌ برقرار كردن‌
دوباره‌ بالا رفتن‌
دوباره‌ بجاى اول‌ برگشتن‌
دوباره‌ بخدمت‌ خواندن‌
دوباره‌ بعليدن‌
دوباره‌ بنانشده‌
دوباره‌ به‌ كيمسيون‌ ارجاع‌ كردن‌
دوباره‌ بكر كردن‌
دوباره‌ بيدار كردن‌
دوباره‌ بيمه‌ كردن‌
دوباره‌ درست‌ كردن‌
دوباره‌ داخل‌ شونده‌
دوباره‌ داير شدن‌
دوباره‌ داير كردن‌
دوباره‌ دسته‌ بندى كردن‌
دوباره‌ راهنمايي‌ كردن‌
دوباره‌ رايج‌ كردن‌
دوباره‌ رسيدن‌ به‌
دوباره‌ رواج‌ پيدا كردن‌
دوباره‌ رويه‌ انداختن‌
دوباره‌ اطمينان‌ دادن‌
دوباره‌ استخدام‌ كردن‌
دوباره‌ استفاده‌ كردن‌
دوباره‌ اتاق‌ را تزئين‌ كرد
دوباره‌ انشاء كردن‌
دوباره‌ انجام‌ دادن‌
دوباره‌ اماده‌ كار كردن‌
دوباره‌ امتحان‌ كردن‌
دوباره‌ اموزش‌ دادن‌
دوباره‌ ايجاد كننده‌
دوباره‌ جذب‌ كردن‌
دوباره‌ جعل‌ كردن‌
دوباره‌ جوان‌ سازى
دوباره‌ جوان‌ كردن‌
دوباره‌ جويدن‌
دوباره‌ جمع‌ اورى و متحد كردن‌
دوباره‌ جمع‌ كردن‌
دوباره‌ جمل‌ كردن‌
دوباره‌ خلق‌ شدن‌ يا كردن‌
دوباره‌ صحافي‌ كردن‌
دوباره‌ عبوركردن‌
دوباره‌ زندانكردن‌
دوباره‌ ساختن‌
دوباره‌ ساخته‌ نشده‌
دوباره‌ ساختمان‌ كردن‌
دوباره‌ سازمان‌ دادن‌
دوباره‌ سوار كردن‌
دوباره‌ سفارش‌ دادن‌
دوباره‌ تربيت‌ و هدايت‌ كردن‌
دوباره‌ تخم‌ افشاندن‌
دوباره‌ تعديل‌
دوباره‌ تعريف‌ كردن‌
دوباره‌ تسخير كردن‌
دوباره‌ تحويل‌ دادن‌
دوباره‌ توليد نشده‌
دوباره‌ توليد كننده‌
دوباره‌ تفسير كردن‌
دوباره‌ حساب‌ كردن‌
دوباره‌ غذا يا خواربار تهيه‌ كردن‌
دوباره‌ حيات‌ نيافته‌
دوباره‌ واگذار كردن‌
دوباره‌ وصله‌ يا سرهم‌ بندى كردن‌
دوباره‌ گزيدن‌
دوباره‌ گماشتن‌
دوباره‌ گفتن‌
دوباره‌ قوت‌ قلب‌ دادن‌
دوباره‌ چاپ‌ كردن‌
دوباره‌ نوشتن‌
دوباره‌ نويس‌
دوباره‌ مرتب‌ كردن‌
دوباره‌ مرتكب‌ شدن‌
دوباره‌ مخابره‌ كردن‌
دوباره‌ معاشرت‌ كردن‌
دوباره‌ مستخلص‌ كردن‌
دوباره‌ مستقر شونده‌
دوباره‌ مسلح‌ شدن‌ يا كردن‌
دوباره‌ مسكون‌ ساختن‌
دوباره‌ متشكل‌ كردن‌
دوباره‌ متحد كردن‌
دوباره‌ متهم‌ ساختن‌
دوباره‌ ملاقات‌ كردن‌
دوباره‌ ملزم‌ ساختن‌
دوباره‌ منتشر كردن‌
دوباره‌ مكيدن‌ و جذب‌ كردن‌
دوباره‌ پر كردن‌
دوباره‌ پر كردني‌
دوباره‌ پركردن‌
دوباره‌ پوشيدن‌
دوباره‌ پيدا كردن‌
دوباره‌ پيوستن‌ به‌
دوباره‌ فرستادن‌
دوباره‌ فعال‌ كردن‌
دوباره‌ يكي‌ شدن‌
دوبالان‌
دوبخشي
دوبخشي‌
دوبل
دوبل كردن
دوبل‌
دوبله‌ كننده‌
دوبنیانی
دوبنياني‌
دوبه
دوبه‌
دوبهم‌ زن‌
دوبیتی
دوبینی
دوبيتي‌
دوبين فيلم برداري
دوبين‌
دوبين‌ فيلم‌ بردارى
دوبيني
دوبيني‌
دوبيني‌ و نامنظم‌ بيني‌
دود
دود دادن
دود دادن‌
دود دار
دود دهنده ميوه وگوشت وامثال ان
دود دهنده‌ ميوه‌ وگوشت‌ وامثال‌ ان‌
دود ايجاد كردن
دود ايجاد كردن‌
دود زدن‌ ماهي‌ و غيره‌
دود ويا بخار
دود گرفته‌
دود کردن
دود چراغ خوري
دود چراغ‌ خورى
دود چپق‌ وپيپ‌
دود مه‌
دود كردني
دود كن‌
دود كننده‌
دود يا بوى قوى
دوددادن
دوددهنده میوه وگوشت وامثال ان
دودشدني
دودخان
دودخان‌
دودخانه
دودخانه‌
دودستگی
دودستگي‌
دودستی
دودستي
دودستي‌
دودویابخار
دودويی
دودويي
دودويي‌
دودويي‌ ستوني‌
دودگرفته
دودل
دودل بودن
دودل‌
دودل‌ بودن‌
دودلی
دودلي
دودلي‌
دودکش
دودکش بخاری
دودکش ساختمان
دودکش لکوموتیو
دودکش کشتی
دودکردن
دودکن
دودکننده
دودندانه
دودندانه‌
دوده
دوده بخاری
دوده بخاري
دوده اى
دوده ای
دوده ای کردن
دوده اي
دوده زدن
دوده چراغ
دوده چراغ خوردن
دوده‌
دوده‌ بخارى
دوده‌ زدن‌
دوده‌ زده‌
دوده‌ چراغ‌
دوده‌ چراغ‌ خوردن‌
دودهاى
دودهاى كردن‌
دودمان
دودمان‌
دودمانی
دودماني
دودماني‌