Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
دعوى
دعوى قضايی
دعوى قضايي
دعوى كردن
دعوی
دعوی قضاءی
دعوی کردن
دعوي
دعوي كردن
دزد
دزد دريايی
دزد دريايي
دزد دريايي
دزد شبانه
دزد ادبی
دزد ادبي
دزد ادبي
دزد جيب بر
دزد خويي
دزد صندوق بازكن
دزد صندوق شکن
دزد صندوق باز كن
دزد صندوق شكن
دزد سرگردنه
دزد سرگردنه
دزد حرز شكن
دزد قفل باز كن
دزد مسلح
دزد مغازه
دزد مغازه
دزد پياده
دزددریاءی
دزددریایی
دزددريايي
دزددريايي
دزدادبی
دزدانسان
دزدانسان
دزدانه
دزدانه
دزدانه رفتن
دزدجیب بر
دزدخويی
دزدصندوق بازکن
دزدصندوق شکن
دزدحرزشکن
دزدوار
دزدگاه
دزدگاه
دزدقفل بازکن
دزدکی
دزدکی شکارکردن
دزدکی عمل کردن
دزدکی حرکت کردن
دزدکی حرکت ه کردن
دزدکی وزیرجلی کارکردن
دزدماهر
دزدمسلح
دزدى
دزدى دريايی
دزدى دريايي
دزدى دريايي كردن
دزدى ادبی
دزدى ادبي
دزدى ادبي كردن
دزدى هواپيما و ساير وسايط نقليه و مسافران آن
دزدى هنرى ياادبي
دزدى كردن
دزدپیاده
دزدكی
دزدكی راه رفتن
دزدكی حركت كردن
دزدكی و محرمانه چيزى كسب كردن
دزدكي
دزدكي
دزدكي عملكردن
دزدكي حركت كردن
دزدكي حركته كردن
دزدكي وزير جلي كار كردن
دزدی
دزدی دریایی
دزدی دریایی کردن
دزدی ادبی
دزدی ادبی کردن
دزدی کردن
دزدی هواپیماوساءطنقلیه ومسافران
دزدی هنری یاادبی
دزدیدن
دزدي
دزدي دريايي كردن
دزدي ادبي
دزديدن
دزديدن احشام
دزديدن
دسر
دسر سردو يخ بسته
دسر سردو يخ بسته
دسر محتوى آرد برنج و تخم مرغ شبيه فرنی
دسر محتوى ارد برنج وتخم مرغ شبيه فرني
دسر يخ زده مركب از سرشير و تخم مرغ پخته و شربت و مواد ديگرى
دسرمحتوی اردبرنج وتخم مرغ شبیه فرنی
دسريخ زده مركب از سرشير وتخم مرغ پخته وشربت ومواد ديگرى
دسامبر
دست
دست ببالا
دست بدست دادن عروس و داماد
دست بدست دادن عروس وداماد
دست بدست يكديگر
دست بدهان
دست برداشتن از
دست بردن در
دست بالا
دست بالاگرفتن
دست بافت
دست بخون الوده
دست بسرکردن
دست بگریبان شدن
دست بگریبان شدن با
دست بگریبانی
دست بگريبان شدن
دست بگريبان شدن با
دست بگريباني
دست بکار
دست بکمرزده
دست بند
دست بند اهنين
دست بنداهنین
دست به بالا
دست به دهان
دست به خون آلوده
دست به سوگند برداشتن
دست به گريبان شدن
دست به يقه
دست بكار
دست بیقه شدن با
دست درازى كننده
دست درازی کردن
دست درازي كننده
دست دادن
دست دوز
دست دوم
دست شوءی اشپزخانه
دست شويي اشپزخانه
دست راست
دست اورد
دست اول
دست انداختن
دست انداختن شخص
دست انداختن تقلیدی
دست انداختن و متلك گفتن
دست انداختن ومتلک گفتن
دست انداز
دست انداز جاده
دست اندازداشتن
دست اندازدار
دست اندازجاده
دست اندازى
دست اندازى كردن
دست اندازی
دست اندازی کردن
دست اندازیاجای چرخ درجاده
دست اندازي
دست اموز
دست خط
دست عالی و پرامتياز
دست زدن
دست زدن به
دست زدن اهسته
دست تکان دادن
دست تنها
دست تكان دادن
دست حيوان
دست و رو شستن
دست و پا شكسته حرف زدن
دست و پا زدن
دست و پا کردن
دست و پا چلفتی
دست و پا چلفتي
دست ودل باز
دست ودلباز
دست وپا كردن
دست وپادار
دست وپاشکسته حرف زدن
دست وپازدن
دست وپاکردن
دست وپای کسی رابستن
دست وپنجه نرم کردن
دست وپنجه نرم كردن
دست گرم کن
دست قوى
دست قوي
دست کشیدن
دست کشیدن روی
دست کشیدن از
دست کشيدن
دست کج
دست کسی رابستن
دست کم
دست کم گرفتن
دست نشاندگی
دست نشانده
دست نارسی
دست نارسي
دست نامزدي
دست نخوردگی
دست نخورده
دست نوازش برسرکسی کشیدن
دست نوازش برسركسي كشيدن
دست چپي
دست ها بزمين وپاها در هوا
دست هابزمین وپاهادرهوا
دست هاى مجرم را از پشت بستن و آويختن وى از طناب
دست مالی
دست مالی کردن
دست مالي
دست مالي كردن
دست پاچگی
دست پاچه
دست پاچه شدن
دست پاچه شدن وبهم مخلوطکردن
دست پاچه کردن
دست پاچه نمودن
دست پاچه كردن
دست پخت
دست پوش
دست كشيدن
دست كشيدن روي
دست كشيدن از
دست كاري
دست كاري تكميلي
دست كسي رابستن
دست كم
دست كم گرفتن
دست فروش
دست یاپا
دست یاپای کسی رابریدن
دست یافت
دست یافتن
دست یافتنی
دست ياب
دست يابی
دست يابی به اينترنت
دست يابی به مدارک
دست يابی به پايگاه داده ها
دست يابی به فايل
دست يابی به فايل ها
دست يابی تسهيل شده
دست يابی مشترک به ديسک
دست يابی مستقيم به حافظه
دست يابي
دست يافت
دست يافتن
دست يافتنی
دست يافتني
دست فول در بازى پوكر
دست
دست بباد
دست ببالا
دست بدست دادن عروس و داماد
دست برداشتن از
دست بردن در
دست باز
دست بالا
دست بالا گرفتن
دست باف
دست بافت
دست بخون الوده
دست بسر كردن
دست بگريبان شدن
دست بگريباني
دست بند
دست بند اهنين
دست به گريبان شدن
دست به هفت تير
دست بكار
دست بكمر زده
دست بيقه شدن با
دست درازى كردن
دست درازى كننده
دست دادن
دست دوز
دست شويي اشپزخانه
دست از كنترل برداشتن
دست اورد
دست اول
دست انداختن
دست انداختن شخص
دست انداختن تقليدى
دست انداختن ومتلك گفتن
دست انداختن كسي
دست انداز
دست انداز داشتن
دست انداز جاده
دست انداز يا جاى چرخ درجاده
دست اندازدار
دست اندازى
دست اندازى كردن
دست اموز
دست خط
دست زدن
دست زدن به
دست زدن اهسته
دست تكان دادن
دست حيوان
دست و پا شكسته حرف زدن
دست و پا زدن
دست و پا چلفتي
دست ودل باز
دست ودلباز
دست وپا شكسته حرف زدن
دست وپا كردن
دست وپادار
دست وپاى كسي را بستن
دست وپاكردن
دست وپنجه نرم كردن
دست گرم كن
دست نشانده
دست نارسي
دست چارپايان
دست نخورده
دست نوازش برسركسي كشيدن
دست چين كردن
دست ها بزمين وپاها در هوا
دست مالي
دست مالي كردن
دست پرورده
دست پاچگي
دست پاچه
دست پاچه نمودن
دست پاچه كردن
دست پاچه كننده
دست پاچهشدن و بهممخلوط كردن
دست پخت
دست پوش
دست پيش گيرى
دست كشيدن
دست كشيدن روى
دست كشيدن از
دست كشيدناز
دست كارى
دست كارى تكميلي
دست كج
دست كسي رابستن
دست كم
دست كم گرفتن
دست كمگرفتن
دست فروش
دست يا پا
دست يابي
دست يافت
دست يافتن
دست يافتني
دستبرد
دستبرد بخانه
دستبرد زدن
دستبرد زدن به
دستبرد زدن
دستبرد زدن به
دستبردزدن
دستبردزدن به
دستباف
دستباف
دستبگريبان
دستبگريبان شدن با
دستبند
دستبند اهنين زدن به
دستبند زدن
دستبند يا گردنبندى از گل و غيره كه بر گردن می آويزند
دستبند يا گردنبندى از گل وغيره كه بر گردن مياويزند
دستبنداهنین زدن به
دستبندزدن
دستبندزدن
دستشوءی
دستشويی
دستشويي
دستشويي
دسترس
دسترس
دسترس پذير
دسترسی
دسترسی یامجال مقاربت
دسترسي
دسترسي
دسترنج
دسترنج
دستار
دستاس
دستاویز
دستاويز
دستان وتزویر
دستان و تزوير
دستخط
دستخط خود مصنف
دستخط خود مصنف
دستخط نوشتن
دستخط نوشتن
دستخط كردن
دستخط كهنه
دستخط كهنه
دستخطخودمصنف
دستخطکهنه
دستخطنوشتن
دستخطی
دستخطي
دستخوش
دستخوش باد
دستخوش اواج شدن
دستخوش امواج
دستخوش طوفان
دستخوش عامل خارجی
دستخوش عامل خارجي
دستخوش ساختن
دستخوش حوادث کردن
دستخوش حوادث كردن
دستخوش پیشامدبودن
دستخوش پيشامد بودن
دستخوش فریب یاتعدی قراردادن
دستخوش یک فکریامیل قوی
دستخوش
دستخوش باد
دستخوش احساسات
دستخوش اواج شدن
دستخوش امواج
دستخوش خطا
دستخوش طوفان
دستخوش عامل خارجي
دستخوش ساختن
دستخوش فريب يا تعدى قرار دادن
دستخوش يك فكر يا ميل قوى
دستور
دستور دادن
دستور دادن
دستور دهنده
دستور دهنده
دستور ارسال گزارش
دستور اخراج
دستور اخراج
دستور العمل با N نشانی
دستور العمل واقعی
دستور العمل انتقال
دستور المل بازآغازى
دستور المل بازاغازى
دستور جارى
دستور جاري
دستور خدا
دستور خريد
دستور خريد يا فروش سهام به دلال سهام
دستور خوراك پزى
دستور عدم پرداخت چك به بانك
دستور زبان
دستور زبان مبهم
دستور زبان منظم
دستور زبان
دستور زبان مبهم
دستور زبان منظم
دستور سازى
دستور سازي
دستور نامه
دستور نامه
دستور كار
دستوربیجادادن
دستوربيجادادن
دستوردادن
دستورارسال گزارش
دستورالعمل
دستورالعمل بی اثر
دستورالعمل دخول
دستورالعمل حسابی
دستورالعمل حلقه زنی
دستورالعمل ماشين
دستورالعمل منطقی
دستورالعمل پوچ
دستورالعمل
دستورالعمل شرطي
دستورالعمل اجراناپذير
دستورالعمل تصميمي
دستورالعمل هاى درشت
دستورالعمل هاى ريز
دستورالعمل هاى ماشين
دستورالعمل ماشين
دستورالعمل كامپيوتر
دستورالعملها
دستورخدا
دستورخوراک پزی
دستورزبان
دستورکار
دستورنوشته ورودوخروج بازیگ ران
دستورى
دستوركار
دستوری
دستوري
دستوالعمل تكرار
دستوالعمل تكرار
دستگاه
دستگاه برقی ضربان نگار قلب
دستگاه برقی ناقل صدای گرامافون
دستگاه برقي ضربان نگارقلب
دستگاه برقي ناقل صداي گرامافون
دستگاه با كار افت صدايی
دستگاه بافندگی
دستگاه بخارسنج هوا
دستگاه بسته بندی کننده
دستگاه بلندگو مخصوص اجتماعات بزرگ
دستگاه روغن زنی
دستگاه ثبت انفجاردرزیردریا
دستگاه ثبت امواج الكتريكی مغز به وسيله برق
دستگاه ثبت جريانات برق
دستگاه ثبت ضربان قلب
دستگاه ثبت وزن و جرم چيزي
دستگاه ثبت وزن وجرم چیزی
دستگاه ثبت نوسانات يا حركات موجی مانند نبض
دستگاه ثبت نوسانات يا حركات موجي مانند نبض
دستگاه آبرسان
دستگاه اب رسان
دستگاه اکسیژن
دستگاه انبارش
دستگاه اندازه گیری قدرت تخمیر
دستگاه اندازه گیری چگالی وجرم هوا
دستگاه اندازه گيرى چگالی و جرم هوا
دستگاه اهرمی
دستگاه اهرمي
دستگاه جنبی
دستگاه جهاربعدى كه سه بعد مربوط به فضا و يك بعد مربوط به زمان است
دستگاه خروجی
دستگاه خودکار
دستگاه خودكار
دستگاه خودكار هدايت كشتی و هواپيما
دستگاه خنک کننده
دستگاه ضبظ صوت
دستگاه ضبط صوت
دستگاه ضبط تقريرات
دستگاه ضبط مكالمات سخنرانی وغيره
دستگاه ضبط پديده هاى جوى از قبيل گردباد و ابر و غيره
دستگاه ضبط پديده هاي جوي از قبيل گردباد وابر وغيره
دستگاه ضبطصوت
دستگاه عصبی خود كار
دستگاه علف خشک کنی
دستگاه علف خشك كني
دستگاه عكسبرداري از افتاب
دستگاه سرعت سنج هوا
دستگاه سری
دستگاه سري
دستگاه سنجش قدرت كار عضلانی
دستگاه سنجش قوه ء سامعه
دستگاه سنجش قوهء سامعه
دستگاه سمباده زنی
دستگاه تبدیل برق ضعیف به برق قوی
دستگاه تجزیه
دستگاه تجزيه
دستگاه تصويرافكنی سريع براى سنجش حافظه و توجه
دستگاه تعدیل گرما
دستگاه تعديل گرما
دستگاه تولیدگرما
دستگاه توليد برق نوساني در راديو
دستگاه توليد گرما
دستگاه توليد نيروي
دستگاه تقطیر
دستگاه تقطير
دستگاه تقطير ويسكی
دستگاه تقویت نیروی برق
دستگاه تقويت و تسريع ذرات باردار الكترونی
دستگاه تقويت نيروي برق يا راديو و تلگراف و غيره
دستگاه تل انبارش
دستگاه تلگراف
دستگاه تنظیم گرما
دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب
دستگاه تنظيم برق
دستگاه تنظيم جريان هاي متغير برق
دستگاه تنظيم گرما
دستگاه تنظيم كننده ضربان قلب
دستگاه تنفس اکسیژن
دستگاه تنفس اكسيژن
دستگاه تنفس سنج
دستگاه تنفس نگار
دستگاه تنفس ماهی
دستگاه تنفس مصونوعی
دستگاه تنفس مصونوعي
دستگاه تنفس مصنوعی
دستگاه تنفس مصنوعي
دستگاه تنفسی
دستگاه تهویه
دستگاه تهويه
دستگاه تكثير
دستگاه حبس صدا
دستگاه حالت جامد
دستگاه حمل اسكی بازان و يا تماشاچيان به قله كوه
دستگاه حمل اسكي بازان وياتماشاچيان به قله كوه
دستگاه گرمابين
دستگاه گیرنده
دستگاه گيرنده
دستگاه قوي صدا بزرگ كن
دستگاه قياسی
دستگاه لباسشويي خود كار
دستگاه کاشف زیردریاءی باامواج صوتی
دستگاه کاریر
دستگاه نشان دهنده تصاوير
دستگاه ناقله
دستگاه نورافكن مركب از حباب و دستگاه انعكاس نور وغيره
دستگاه نگاشت
دستگاه چهاربعدى
دستگاه همزمان كننده همگاهگر
دستگاه مبرد
دستگاه مخابره داخل ساختمان
دستگاه مخابره عکس ازمسافات دور
دستگاه مخابره عكس از مسافات دور
دستگاه مخابره يا راديوى ترانزيستورى كوچك
دستگاه مخصوص اندازه گيرى جريان آب
دستگاه مخصوص سوزاندن علف
دستگاه مخصوص معاينه حنجره
دستگاه معاينه به وسيله اشعه مجهول
دستگاه محرمانه دولت
دستگاه منطقی
دستگاه منفعل
دستگاه پشته ساز خودکار
دستگاه پرس
دستگاه پنبه پاک کنی
دستگاه پنبه پاك كني
دستگاه كشش
دستگاه كاشف زيردريايی به وسيله امواج صوتی
دستگاه كارير
دستگاه كنترل پرواز هواپيما
دستگاه فرعی
دستگاه فرزنی
دستگاه فعال
دستگاه یاماشین فشردن هوا
دستگاه يا ماشين فشردن هوا
دستگاه
دستگاه برقي ضربان نگارقلب
دستگاه بخار سنج هوا
دستگاه بخور
دستگاه دفع پارازيت
دستگاه روغن زني
دستگاه ثبت انفجار در زير دريا
دستگاه ثبت امواج الكتريكي مغز بوسيله برق
دستگاه ثبت جريانات برق
دستگاه ثبت ضربان قلب
دستگاه ثبت وزن و جرم چيزى
دستگاه ثبت نوسانات يا حركات موجي مانند نبض
دستگاه اب رسان
دستگاه ارتباطي
دستگاه اندازه گيرى وسنجش وقياس اشياء
دستگاه اندازه گيرى فشار وكشش
دستگاه اندازهگيرى قدرت تخمير
دستگاه اندازهگيرى چگالي و جرم هوا
دستگاه انحراف سنج زاويه
دستگاه اهرمي
دستگاه اكسيژن
دستگاه جاده صاف كن
دستگاه جنبي
دستگاه خروجي
دستگاه خود كارى براى اندازه گيرى رطوبت جوى
دستگاه خودكار
دستگاه خودكار هدايت كشتي و هواپيما
دستگاه خودكارى كه پس از انداختن سكهاى درون ان غذا يا مشروبي را خارج ميكند
دستگاه خنك كننده
دستگاه ضبظ صوت
دستگاه ضبط صوت
دستگاه ضبط تقريرات
دستگاه ضبط مكالمات سخنراني وغيره
دستگاه ضبط پديدههاى جوى از قبيل گردباد وابر وغيره
دستگاه عكسبردارى از افتاب
دستگاه سرى
دستگاه سنجش شدت انفجار
دستگاه سنجش حركات زمين
دستگاه سنجش قدرت كار عضلاني
دستگاه سنجش قوهء سامعه
دستگاه تبديل برق ضعيف به برق قوى
دستگاه تشديد
دستگاه تجزيه
دستگاه تعديل گرما
دستگاه توليد برق نوساني در راديو
دستگاه توليد گرما
دستگاه تقطير
دستگاه تقويت وتسريع ذرات بار دار الكتروني
دستگاه تقويت نيروى برق يا راديو و تلگراف و غيره
دستگاه تل انبارش
دستگاه تلگراف
دستگاه تنظيم جريان هاى متغير برق
دستگاه تنظيم خودكار
دستگاه تنظيم حرارت
دستگاه تنظيم كننده ضربان قلب
دستگاه تنظيمگرما
دستگاه تنفس مصونوعي
دستگاه تنفس مصنوعي
دستگاه تنفسي
دستگاه تهويه
دستگاه تكثير
دستگاه غير اهمي
دستگاه گرمابين
دستگاه گسسته
دستگاه گيرنده
دستگاه گيرنده نيرو از يك دستگاه ودهنده نيرو بدستگاهديگرى
دستگاه گيرنده ياادارى كه بمحض دريافت مخابرهاى بطور خودكار ان را جواب ميدهد
دستگاه لباسشويي خود كار
دستگاه لغزاننده
دستگاه ناقله
دستگاه نورافكن مركب از حباب ودستگاه انعكاس نور وغيره
دستگاه نگاشت
دستگاه هدايت هواپيما بوسيله تلويزيون ورادار
دستگاه هواشناسي
دستگاه همزمان كننده همگاهگر
دستگاه مبرد
دستگاه مخابره عكس از مسافات دور
دستگاه مخصوص ناصاف كردن اشيا
دستگاه مخصوص معاينه حنجره
دستگاه مولد برق داراى توربين
دستگاه پشم ريسي
دستگاه پرس
دستگاه پنبه پاك كني
دستگاه كشش
دستگاه كاشف زير دريايي بوسيله امواج صوتي
دستگاه كارير
دستگاه فرعي
دستگاه فرزني
دستگاه يا جعبه تنظيم مقاومت
دستگاه يا ماشين فشردن هوا
دستگاهتهويه يا بادبزن متحرك بوسيله توربين
دستگاهحبس صدا
دستگاهی که برای کشیدن بکاررود
دستگاهی كه براى تعيين عمق آب به كار می رود
دستگاهی كه عناصرى را به ذرات ريز تبديل می كند مثل عطرپاش
دستگاهي كه براي تعيين عمق اب بكار ميرود
دستگاهي كه تغييرات نيروي اشعه ء خورشيد را ثبت ميكند
دستگاهي كه براى تعيين عمق اب بكار ميرود
دستگاهي كه عناصرى را به ذرات ريز تبديل ميكند مثل عطرپاش
دستگیر
دستگیرکردن
دستگیره
دستگیره در
دستگیره چرخ جراثقال
دستگیری
دستگیری کردن
دستگير
دستگير کردن
دستگير كردن
دستگيره
دستگيره در
دستگيره
دستگيره در
دستگيرى
دستگيرى از بينوايان
دستگيرى از بينوايان
دستگيري
دستگيري از بينوايان
دستگيري كردن
دستکش
دستکش بلند
دستکش اهنی
دستکاری کردن
دستکاری کننده
دستچين ادبی
دسته
دسته ء صندلی یامبل
دسته ء موسیقی
دسته ء موسيقي
دسته ء كرك
دسته بازیگران ونمایش دهندگان
دسته بازيگران ونمايش دهندگان
دسته بلند چيزى
دسته بلند چيزي
دسته بلندچیزی
دسته بند
دسته بندى
دسته بندی
دسته بندی کردن
دسته بندي
دسته بندي كردن
دسته بهم فشرده پیاده نظام
دسته درست کردن
دسته درمان
دسته دار شدن
دسته دارشدن
دسته داس
دسته دسته شدن
دسته دسته کردن
دسته دسته كردن
دسته دو چرخه
دسته دوچرخه
دسته دم دست
دسته شدن
دسته شلاق
دسته شمشیر
دسته راه انداختن
دسته ريشه
دسته اسب سواران
دسته الوارشناوربراب
دسته انبوه
دسته امواج رادیو
دسته امواج راديو
دسته اى علف كه براى خشك كردن جمع شده است
دسته اى سرباز مزدور
دسته اى كه آواز يا آهنگ هاى محبوب محلی اجرا می كند
دسته افرادپلیس
دسته ای ازسوسماران دوره تریاسیک
دسته ای ازمردم
دسته اي از ستارگان
دسته اي از مردم
دسته اي از محكومين كه بهم زنجير شده اند
دسته اي علف كه براي خشك كردن جمع شده است
دسته اي سرباز مزدور
دسته اي كه اواز معروف ومحبوب يا اهنگهاي محلي جالبي را اجراء ميكنند
دسته جاروب
دسته جنایتکاران
دسته جنايتكاران
دسته جمعی
دسته جمعی خوردن
دسته جمعی عمل کردن
دسته جمعي
دسته جمعي عمل كردن
دسته خود را ترك كردن
دسته خودراترک کردن
دسته خوانندگان
دسته صندلی
دسته صندلي
دسته علف
دسته علف وغيره
دسته زبده وکارازموده
دسته زبده وكار ازموده
دسته زنگ
دسته زیاد
دسته زياد
دسته سرایندگان
دسته سازی
دسته حزبی
دسته حزبي
دسته گذاشتن
دسته گذار
دسته گل
دسته گل یاگیاه
دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
دسته کردن
دسته کوچک موسیقی جاز
دسته چاقو يا كارد
دسته چاقوياكارد
دسته نوازندگان
دسته هاون
دسته هاى سلولی اثنی عشر به نام "جزاير لانگرهانس
دسته همفکر
دسته همفكر
دسته هفت نفرى
دسته هیزم
دسته هيزم
دسته مرغابی
دسته مرغابي
دسته ماهی
دسته ماهی تابه
دسته ماهي
دسته ماهي تابه
دسته ماهيتابه
دسته مامور جلب مشمولين
دسته مذهبی
دسته متشکل
دسته متشكل
دسته محور
دسته مو
دسته پشم
دسته پردازى
دسته پردازي
دسته پرندگان
دسته پنج تايی
دسته پنج تايي
دسته كشتی هاى اسپانيولی
دسته كردن
دسته كارت مقصود
دسته كارگران مسؤل يك قسمت از راه آهن
دسته كاركنان
دسته كاغذهاي مرتب
دسته كوچكی از الياف پشمی
دسته كوك ساعت
دسته یابافه گندم
دسته یاگله گوسفند
دسته يا اجتماعی كه افرادش معتقدند از يك نيا به وجود آمده اند
دسته يا گروه فرعی ورزشی
دسته يا گروه فرعي ورزشي
دسته يا گله گوسفند
دسته يا مجموعه كوچك الياف
دسته
دسته بازيگران ونمايش دهندگان
دسته بلند چيزى
دسته بند
دسته بندى
دسته بندى كردن
دسته بهم فشرده پياده نظام سنگين اسلحه
دسته درست كردن
دسته دار شدن
دسته دسته كردن
دسته دستهشدن
دسته دستهكردن
دسته دو چرخه
دسته شدن
دسته شلاق
دسته شمشير
دسته راه انداختن
دسته اسب سواران
دسته الوار شناور بر اب
دسته انبوه
دسته اى از مردم كهبراى خوردن عرق گرد هم نشينند
دسته اى كه اواز معروف ومحبوب يا اهنگهاى محلي جالبي را اجراء ميكنند
دسته افراد پليس
دسته جاروب
دسته جنايتكاران
دسته جمعي
دسته جمعي خوردن
دسته جمعي عمل كردن
دسته خود را ترك كردن
دسته خوانندگان
دسته خوانندگان يا نوازندگان هشت نفرى
دسته خنجر
دسته صندلي
دسته علف
دسته علف وغيره
دسته زنگ
دسته زياد
دسته سرايندگان
دسته تبر
دسته تيشهومانند ان
دسته گذاشتن
دسته گذار
دسته گل
دسته گل يا گياه
دسته گل يا يك دسته علف
دسته گلي كه براى زدن بسينه تهيه ميشود
دسته چاقوياكارد
دسته نوازندگان
دسته هاون
دسته همفكر
دسته هفت نفرى
دسته هيزم
دسته مرغابي
دسته ماهي تابه
دسته ماهيخواران
دسته مذهبي
دسته متشكل
دسته محافظين
دسته محور
دسته مو
دسته پرندگان
دسته پنج تايي
دسته كردن
دسته كارد
دسته كوچك موسيقي جاز
دسته كوچكي از الياف پشمي
دسته كوك ساعت
دسته يا بسته كتان وكنف
دسته يا اجتماعي كه افرادش معتقداند ازيك جد يا نيا بوجود امدهاند
دسته يا گروه فرعي ورزشي
دسته يا قافله چارپايان وغلامان
دسته يا مجموعه كوچك الياف
دسته يابافه گندم
دستهء صندلي
دستهء صندلي يا مبل
دستهء موسيقی
دستهء كرك
دستهبندى
دستهاى از ستارگان
دستهاى از مردم
دستهاى علف كه براى خشك كردن جمع شده است
دستهاى زنبور
دستهاى سرباز مزدور
دستهجمعي
دستهكردن
دستهكاركنان
دستمال
دستمال سر
دستمال سفره
دستمال سفره وسفره وغیره
دستمال سینه چین دارمردان قرن هجدهم
دستمال سينه
دستمال گردن
دستمال گلدار
دستمال کاغذی
دستمال کوچک سرسفره
دستمال كاغذى
دستمال كوچك سرسفره
دستمال
دستمال روى كلاه خوددلاروران قديم
دستمال سر
دستمال سفره
دستمال سفره و سفره و غيره
دستمال سينه چين دار مردان قرن هجدهم
دستمال گردن
دستمال گلدار
دستمال كاغذى
دستمال كوچك سرسفره
دستمالی كردن
دستمزد
دستمزد دادنبه
دستپا چگي
دستپاچگی
دستپاچگي
دستپاچگي
دستپاچه
دستپاچه کردن
دستپاچه كردن
دستپاچه
دستپاچه كردن
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.