Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
باخت
باخت ناپذیر
باخت ناپذير
باخت
باخت ناپذير
باختر
باختر باد
باخترباد
باخترى
باختری
باختري
باخود گفتگو كردن
باخود گفتگو كردن
باخود گفتن
باخود گفتن
باخوش صحبتي
باخوش صحبتي
باخلا ل پاك كردن
باخلال پاک کردن
باخنده اظهارداشتن
باخمپاره زدن
باخمپاره زدن
باخميرپوشاندن
باخميرپوشاندن
باذغال تركيب كردن
باذغال اميختن
باذغال تركيب كردن
باذغال پوشاندن ياتركيب كردن
باذوق
باذوق
باذژکوب خراب کردن
باذژكوب خراب كردن
باذکرجزءیات دقیق
باذکرنام
باذكر جزئيات شرح دادن
باصدا بيان كردن
باصدا شكستن
باصدا شكستن
باصدا راه رفتن
باصدا تركيدن
باصدا حركت كردن
باصدا غذاخوردن
باصدا گريستن
باصدا گريستن
باصداءی موزون خواندن
باصدابیان کردن
باصداشکستن
باصداراه رفتن
باصدااداکردن
باصداجویدن
باصداجويدن
باصداخوردن یااشامیدن
باصداخندیدن
باصداترکیدن
باصداحرکت کردن
باصداغذاخوردن
باصداگریستن
باصدانفس کشیدن
باصداچیزی خوردن
باصداى باريك
باصداى بلند
باصداى بلند ناله و زارى كردن
باصداى بلند نطق كردن
باصداى بلند نفس كشيدن
باصداى رعد اسا ادا كردن
باصداى رسا
باصداى تلپ
باصداى تلپ افتادن
باصداى هيس حركت كردن
باصدای بلند
باصدای بلندانتشاردادن
باصدای بلندخواندن
باصدای بلندخندیدن
باصدای بلندضربت زدن
باصدای بلندناله وزاری کردن
باصدای رعداسااداکردن
باصدای جیغ صحبت کردن
باصدای زیر
باصدای سوهان گوش راازردن
باصدای تلپ
باصدای تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
باصدای تیزوزیرحرف زدن
باصدای وزوزحرکت کردن
باصدای نرم وعاشقانه سخن گفتن
باصدای ناقوس یازنگ اعلام کردن
باصدای هیس حرکت کردن
باصدای پف حرکت دادن
باصدای فش فش زدن
باصدای فراز
باصداي بلند
باصداي بلند صحبت كردن
باصداي زير
باصدايبلند انتشار دادن
باصرار وادار كردن
باصرار وادار كردن
باصراروادارکردن
باصره
باصره ای
باصرهاى
باصرفه جوءی یادقت بکاربردن
باصرفه
باصرفه جويي يا دقت بكار بردن
باصطلا ح
باصطلاح
باصورت برافروخته ازغضب وخشم
باصورت رو بپايين
باصورت رو بپايين
باصمغ پوشاندن
باصفا
باضربات تند
باضربات تندومتوالی
باضربات متوالی بالایاپاءین راندن
باضربات پیاپی زدن
باضربات پياپي زدن
باضربات پياپي زدن
باضربت بزمین کوبیدن
باضربت بزمين كوبيدن
باضربت بیهوش کننده ای حریف
باضربه زدن
باضافه
باضافه
باطراف چرخاندن
باطراف منتشر كردن
باطراف میزند
باطراف پاشیدن
باطراوت
باطراوت کردن
باطراوت چون بهار
باطراوت
باطراوت چون بهار
باطراف منتشر كردن
باطرى
باطرى آفتابی
باطری خشک
باطري
باطري خشك
باطعنه استهزاء کردن
باطعنه استهزاء كردن
باطوم یاچوب قانون پاسبان
باطوم ياچوب قانون پاسبان
باطوم ياچوب قانون پاسبان
باطل
باطل شدن
باطل ساختن
باطل سازى
باطل سازی
باطل سازي
باطل کردن
باطل نشدني
باطل كردن
باطل
باطل شدن
باطل ساختن
باطل سازى
باطل نشدني
باطل كردن
باطل كننده
باطلا ق
باطلاع عمومی رساندن
باطلاع عمومي رساندن
باطلق ساختن
باطلق ساختن
باطله
باطله
باطن
باطن بینی
باطن بينی
باطن بيني
باطن
باطن بيني
باطناب بدنبال کشیدن
باطناب بدنبال كشيدن
باطناب بستن
باطناب درزيركشتي كشيدن
باطناب نگه داشتن
باطناب بدنبال كشيدن
باطناب بستن
باطناب درزيركشتي كشيدن
باطنی
باطني
باطني ساختن
باطني
باطني ساختن
باطمطراق
باطمطراق
باعظمت
باعظمت
باعرف وعادت وسنت وفق دادن
باعرف وعادت وسنت وفق دادن
باعث
باعث به
باعث شدن
باعث انجام كاري شدن
باعث انعقاد خون شدن
باعث تاخیرشدن
باعث تاخير شدن
باعث تحریک وعصبانیت شدن
باعث تحريك وعصبانيت شدن
باعث وقفه در تكلم شدن
باعث وقفه درتکلم شدن
باعث چرخش شدن
باعث
باعث شدن
باعث ارتعاش
باعث انعقاد خون شدن
باعث تجزيه گويچه سرخ خون شدن
باعث تحريك وعصبانيت شدن
باعث چرخش شدن
باعایق مجزاکردن
باعجزولابه بدست اوردن
باعجله
باعجله رفتن
باعجله کاری راانجام دادن
باعجله كاري را انجام دادن
باعجله
باعجله رفتن
باعجله ترك كردن
باعجله پيش رفتن
باعصبانیت رفتارکردن
باعصبانیت سخن گفتن
باعصازدن
باعصازدن
باعصاى خيزران تنبيه كردن
باعصای خیزران تنبیه کردن
باعصاي خيزران تنبيه كردن
باعتبار
باعقب کشتی تصادم کشتیدم
باعلاءم مشخصه ممتازکردن
باعلاقه
باعلامت ابلاغ کردن
باعلامت صلیب کسی رابرکت دادن
باعلامت صليب كسي را بركت دادن
باعلایم نشان دادن
باعلف پوشاندن
باعلی درجه
باعلي درجه
باعلي درجه
باعکس نشان دادن
باز
باز بيني
باز بيني
باز در اشاميدن
باز در اشاميدن
باز درآشاميدن
باز دادن
باز داشتن
باز داشتن و نهی كردن
باز داشتن و نهي كردن
باز داشتن
باز داشتن و نهي كردن
باز شدن
باز شده
باز شناختني
باز شناختني
باز راندن
باز راندن
باز رخداد
باز رخدادگر
باز رخدادن
باز ارايش
باز ارايش
باز اغازى
باز اغازي
باز اغازيدن
باز انجام
باز انجام
باز اموختن
باز اموزش
باز افزايش
باز جان بخشي
باز جان بخشي
باز جان بخشيدن
باز جواني
باز جواني
باز جويي كردن
باز جويي
باز جويي كردن
باز خريد
باز خريد نشدني
باز خريد نشدني
باز خريدگر
باز خريدن
باز خريدن
باز خريدني
باز خريدني
باز خورد
باز خواست
باز خواندن
باز عمل اوردن
باز زاد
باز زادن
باز زادن
باز زنده ساختن
باز تاب
باز تاب
باز و بسته شدن
باز و بستهشدن
باز گشت
باز گشت
باز گشت كننده
باز گرداني
باز گرفتن
باز گرفتن
باز گو
باز گو كردن
باز گو كردن
باز گوپذير
باز گويي
باز گويي
باز گفتن
باز گفتن
باز کردن
باز کردن گره
باز نشدني
باز نشاندن
باز نشاندن
باز نشانش به صفر
باز نو سازنده
باز نو سازنده
باز نوشتن
باز نوشتن
باز نوساخت
باز نوساخت
باز نوساختن
باز نوساختن
باز نويسي
باز نيرو بخشيدن
باز نيرو بخشيدن
باز نيافتني
باز چيني
باز هم
باز هم
باز همگذاردن
باز همگذاردن
باز پر كردن
باز پرداخت
باز پرداخت كردن
باز پرداختن
باز پخش كردن
باز پخش كردن
باز پژواك
باز پژواك
باز پيوست
باز پيوست
باز كبود ماده
باز كردن
باز كردن گره
باز كردن پيچ
باز كردن
باز كردن از پيچ
باز كردن وريد
باز كردن گره
باز كردن پيچ
باز كردن يا شدن
باز كوچك اسيايي
باز كوفتن
باز كوفتن
باز كن
باز كننده
باز كننده خودراه انداز
باز كننده
باز فشردن
باز فشردن
باز يافت
باز يافتن
باز يافتن
باز يافتني
بازبان
بازبیاب
بازبین
بازبین گر
بازبینی
بازبياب
بازبين
بازبين نوار
بازبين
بازبين گر
بازبينی
بازبينی شده
بازبيني
بازبيني كردن
بازبيني
بازبيني كردن
بازبيني كننده
بازدادن
بازداشت
بازداشت شده
بازداشت کردن
بازداشت
بازداشتگاه
بازداشتگاه بدهکاران وجنایتکاران
بازداشتگاه بدهكاران وجنايتكاران
بازداشتگاه یازندان مجرمین
بازداشتگاه
بازداشتگاه بردگان
بازداشتگاه زندانيان سياسي يا اسراى جنگي
بازداشتگاه يا زندان مجرمين
بازداشتن
بازداشتن از
بازداشتن ونهی کردن
بازداشتن
بازداشتن از
بازداشتني بودن
بازدار
بازدارنده
بازدارنده
بازدارى
بازداری
بازداري
بازدن انگشت يا الت ديگري چيزي را ازمودن
بازدن انگشت يا الت ديگرى چيزى را ازمودن
بازده
بازده
بازدم
بازدم
بازدید
بازدیدکردن
بازدیدمقدماتی
بازديد
بازديد مختصر و كوتاهی كردن
بازديد مختصر وكوتاهي كردن
بازديد مقدماتي
بازديد مقدماتي
بازديد كردن
بازديد كردن
بازديدى
بازديدي
بازشدن
بازشناخت
بازشناخت
بازشناختن
بازشناختن
بازشناختنی
بازشناختي توسط ماشين
بازشناس
بازشناس
بازشناسي
بازرخداد
بازرخدادگر
بازرخدادن
بازرس
بازرس دانشجویان
بازرس دانشجويان
بازرس خط اهن
بازرس خطاهن
بازرس کشتی
بازرس مطبوعات ونمایشها
بازرس كشتي
بازرس كل
بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشی
بازرس
بازرس دانشجويان
بازرس ريل گذارى راه اهن
بازرس خط اهن
بازرس مطبوعات و نمايشها
بازرس كشتي
بازرس كل
بازرس فروشگاه بزرگ خردهفروشي
بازرسی
بازرسی کردن
بازرسی کلی
بازرسي
بازرسي كردن
بازرسي كلي
بازرسي
بازرسي كردن
بازرسي كلي
بازروزیوراراستن
بازرگان
بازرگان
بازرگانی
بازرگاني
بازرگاني
بازرنگي بدست اوردن
بازرنگي بدست اوردن
بازآراستن
بازآغازى
بازآوری کردن
بازادگي زيستن
بازادگي زيستن
بازار
بازار بزرگ
بازار بزرگ
بازار شكن
بازار سياه
بازار گرمي وچانه زني درمعاملات
بازار گاه
بازار گاه
بازار مالفروشان
بازار مكاره
بازار مكاره
بازار فروش
بازار فروش
بازار يابي
بازاربزرگ
بازاراستن
بازاراستن
بازارگرمی و چانه زنی در معاملات
بازارمال فروشان
بازارمال فروشان
بازارفروش
بازاريابی
بازانجام
بازانجامی
بازانجامي
بازایستادن
بازايستادن
بازجان بخشیدن
بازجانبخشی
بازجوءی
بازجوءی کردن
بازجوءی کننده
بازجوانی
بازجويی
بازجويی كننده
بازجويي
بازجويي كردن
بازجويي كننده
بازجويي
بازجويي كردن
بازجويي كننده
بازخرید
بازخریدگر
بازخریدن
بازخریدنی
بازخريد
بازخريدن
بازخريدنی
بازخانه
بازخانه
بازخورد
بازخورد مثبت
بازخورد منفی
بازخورد پيام
بازخورد پيام
بازخواست
بازخوانی
بازخواني
بازخیز
بازخیزگر
بازخيز
بازخيزگر
باززاد
باززادن
باززايی
باززايی علايم
باززايی تپش
باززايي
باززايي
باززاييدن
باززاييدن
بازساخت
بازساخت
بازساختن
بازساختن
بازسازی
بازسازی کردن
بازستادن
بازستاني
بازستاني منابع
بازتاب
بازتاب دادن یایافتن
بازتاب شناسي
بازتاب زمينه اى
بازتاب سنج
بازتاب کردن
بازتاب پذيرى
بازتاب
بازتاب دادن يا يافتن
بازتاب شناسي
بازتاب اشعه
بازتاب سنج
بازتاب پذيرى
بازتاب كردن
بازتابشناسی
بازتابنده
بازتابنده انعكاسی
بازتابنده
بازتابنده انعكاسي
بازتابی
بازتابی انعكاسی
بازتابي
بازتابي انعكاسي
بازتابيدن
بازتابيده
بازتابيده
بازحمت حرکت کردن
بازحمت کاری راانجام دادن
بازحمت از بيني نفس كشيدن
بازحمت حركت كردن
بازو
بازو بسته شونده
بازو بسته شونده
بازوءی
بازوبسته شدن
بازوبسته شونده
بازوبند
بازوبین ماهی گرفتن
بازودسته
بازودسته
بازور
بازور وفشارپركردن
بازور وفشارپركردن
بازور پرتاب كردن
بازور پرتاب كردن
بازوربيرون كشيدن
بازورجلوبردن
بازورجلورفتن
بازوروفشارپرکردن
بازورکشیدن
بازورپرتاب کردن
بازورپیش بردن
بازوركشيدن
بازوركشيدن
بازوچه
بازوچه
بازوچهاى
بازوى در
بازوى دروازه
بازوى دستيابی
بازوپایان
بازوپايان
بازوپايان
بازوكا
بازوي در
بازويی
بازويي
بازويي
بازويي كليسا
بازگشت
بازگشت به
بازگشت دادن
بازگشت از گمراهي
بازگشت کننده
بازگشت نورد
بازگشت كردن به
بازگشت كننده
بازگشت
بازگشت به
بازگشت دادن
بازگشت از گمراهي
بازگشت كردن به
بازگشت كننده
بازگشتن
بازگشتن
بازگشتن وبحال اول رسيدن
بازگشتنی
بازگشتني
بازگشته
بازگشته
بازگشتی
بازگشتي
بازگشتي
بازگرداندن
بازگرداندن
بازگردانی
بازگرداني
بازگرداني
بازگرفتن
بازگرفتن
بازگذشتی
بازگذشتي
بازگو
بازگو گر
بازگو نمودن درس حفظي
بازگو نمودن درس حفظي
بازگو كردن
بازگو كردن
بازگو كننده
بازگو كننده
بازگوءی
بازگوگر
بازگوکردن
بازگوکننده
بازگونمودن درس حفظی
بازگوى داستان
بازگوى داستان
بازگوى خبر
بازگوي داستان
بازگوي خبر
بازگفتن
بازگیر
بازگیری
بازگيرى
بازکردن
بازکردن گره
بازکردن پیچ
بازکردن یاشدن
بازکردن یامطرح نمودن
بازکوفتن
بازکن
بازکننده
بازنده
بازنده
بازنشاندن
بازنشاندن
بازنشانش به صفر
بازنشانی
بازنشاني
بازنشستگی
بازنشستگي
بازنشستگي
بازنشسته
بازنشسته دانستن ياشدن
بازنشسته کردن یاشدن
بازنشسته
بازنشسته دانستن ياشدن
بازنشسته كردن يا شدن
بازنان اميختن
بازنو كردن
بازنو كردن
بازنوشتن
بازنواخت
بازنواختن
بازنواختن
بازنوساخت
بازنوساختن
بازنوسازنده
بازنوکردن
بازنوکنی
بازنوكني
بازنمود كردن
بازنمود كردن
بازنمودکردن
بازنیروبخشیدن
بازنیافتنی
بازچيدن
بازهم
بازهمگذاردن
بازماندگی
بازماندگي
بازماندگي
بازمانده
بازمانده كردن
بازمانده
بازماندهكردن
بازى
بازى بد و از روى ناشيگرى
بازى بد واز روى ناشيگرى
بازى با دست بطرف بالا
بازى با لغات
بازى بسكتبال
بازى بولينگ
بازى بولينگ ده ميله اى
بازى بولينگ روى چمن با توپ هاى چوبی
بازى بولينگ
بازى بولينگ ده ميلهاى
بازى بيس بال
بازى بيسبال
بازى بيليارد
بازى شبيه بيليارد
بازى شبيه بيليارد
بازى شافل بورد
بازى شافلبورد
بازى الك دولك
بازى اكرودوكر
بازى جفتك چاركش
بازى جفتك چاركش
بازى خشن و خركی
بازى خشن وخركي
بازى خركي و پر سر وصدا كردن
بازى سه نفرى
بازى تخته نرد
بازى تخته نرد
بازى تنيس روى چمن
بازى تنيس اسپانيولي
بازى تنيس اسپانيولي
بازى ورق
بازى ورق رامي
بازى واژه پردازى
بازى واليبال
بازى واليبال
بازى گلف چهار نفرى
بازى لي لي
بازى نرد
بازى چوگان يا گلف
بازى چوگان يا گلف
بازى چكرز
بازى هاکی كه با توپ چوبی انجام شود
بازى هاى خركي و پر سر و صدا بين ساكنان يك اطاق
بازى هاكی كه با توپ چوبی انجام شود
بازى ميخ و حلقه
بازى پرتاب حلقه
بازى پرتاب حلقه
بازى پوكر
بازى پينگ پنگ
بازى كردن
بازى كردن
بازى فوتبال
بازى فوتبال آبی
بازى فوتبال
بازى فوتبال ابي
بازپرداخت
بازپرداخت کردن
بازپرداخت كردن
بازپرداخت
بازپرداختن
بازپرداختن
بازپرس
بازپرس
بازپرس بخش قضايي
بازپرسازى
بازپرسازی
بازپرسی از شهود بعد از بازجويی متهم
بازپرسی ازشهودبعدازبازجوءی متهم
بازپرسی قانونی
بازپرسي از شهود بعد از بازجويي متهم
بازپرسي قانوني
بازپرسي از شهود بعد از بازجويي متهم
بازپرکردن
بازپخش
بازپخش کردن
بازپخش
بازپسین
بازپسين
بازپسين
بازپژواك
بازپیوست
بازپيوست
بازكردن
بازكردن يامطرح نمودن
بازكردن
بازكننده جا به جاساز
بازكننده جابجاساز
بازفشردن
بازی
بازی با واژه ها
بازی با کلمات
بازی بادست بطرف بالا
بازی بسکتبال
بازی بولینگ ده میله ای
بازی بیس بال
بازی بیلیارد
بازی اکرودوکر
بازی جفتک چارکش
بازی خشن وخرکی
بازی خرکی وپرسروصداکردن
بازی سه نفری
بازی ورق
بازی ورق رامی
بازی والیبال
بازی لی لی
بازی کردن
بازی نرد
بازی چوگان یاگلف
بازی های خرکی بین ساکنان یک اطاق
بازی ميخ و حلقه
بازی پوکر
بازی فوتبال
بازیردریاءی حمله کردن
بازیابی
بازیافت
بازیافت نکردنی
بازیافتن
بازیافتنی
بازیگر
بازیگرشیرین کار
بازیگران داستان
بازیگرخانه
بازیگرعمده
بازیگرزن
بازیگوش
بازیکن
بازیکن سابقه دار
بازیکن ورزشی
بازیکن میانه
بازین زنانه
بازیچه
بازیچه ای که ازجناغ مرغ درست میکنند
بازیچه قراردادن
بازیچه کوچک
بازي
بازي بد واز روي ناشيگري
بازي با دست بطرف بالا
بازي با لغات
بازي بيقاعده
بازي شبيه بيليارد
بازي الك دولك
بازي اكرودوكر
بازي جفتك چاركش
بازي خشن وخركي
بازي طبيعت
بازي تخته نرد
بازي ورق
بازي چكرز
بازي هاي خركي و پر سر و صدا بين ساكنان يك اطاق
بازي ميخ و حلقه
بازي پرتاب حلقه
بازي پينگ پنگ
بازي كردن
بازي فوتبال
بازي فوتبال ابي
بازيابی
بازيابی کردن
بازيابی كاذب
بازيابي
بازيابي
بازيافت
بازيافت نكردني
بازيافت
بازيافت نكردني
بازيافتن
بازيافتن
بازيافتنی
بازيافتني
بازيگر
بازيگر شيرين كار
بازيگر خانه
بازيگر خانه
بازيگر عمده
بازيگر عمده
بازيگر نقابدار ايام نوئل
بازيگر نمايش صامت
بازيگر نمايش صامت
بازيگران نمايشنامه
بازيگران داستان
بازيگرزن
بازيگرى
بازيگري
بازيگوش
بازيگوش
بازيچه
بازيچه اى كه از جناغ مرغ درست می كنند
بازيچه اي كه از جناغ مرغ درست ميكنند
بازيچه قرار دادن
بازيچه
بازيچه قرار دادن
بازيچهاى كه از جناغ مرغ درست ميكنند
بازيكن
بازيكن بيس بال كه در وسط ميدان بازى می کند
بازيكن خط حمله
بازيكن گلف
بازيكن ميدان فوتبال وغيره
بازيكن ميانه
بازيكن
بازيكن سابقهدار
بازيكن ورزشي
بازيكن ميدان فوتبال وغيره
بازيكن ميانه
باسبکروحی حرکت کردن
باسبك فوق رقصيدن
باسبكروحي حركت كردن
باسرب
باسرب اندودن
باسرب مهر وموم كردن
باسرب مهروموم کردن
باسراشاره کردن
باسراشاره كردن
باسراشارهكردن
باسرخمیده ودولادولاراه رفتن سربزیر
باسرعت
باسرعت راندن
باسرعت ازجای جستن
باسرعت جلورفتن
باسرعت عقب نشینی کردن
باسرعت زیاد
باسرعت زیادحرکت کردن
باسرعت زياد
باسرعت حرکت کردن
باسرعت حركت كردن
باسرعت وبیدقتی
باسرعت وانرژی حرکت کردن
باسرعت كامل
باسرعت
باسرعت زياد
باسرعت حركت كردن
باسرعت وبيدقتي
باسرعت كامل
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
باسرتصديق كردن ياحالي كردن چيزي
باسرتصديق كردن ياحالي كردن چيزى
باسرتوپ زدن
باسرودست اشاره کردن
باسروروشعف
باسروصدای بلند
باسرچکمه وپوتین زدن
باسرچكمه وپوتين زدن
باسرنیزه مجبورکردن
باساعت مچی وغیره بازی کردن
باساعت مچي وغيره بازى كردن
باساقه
باساقه
باساني رنگ شونده
باساني
باساني قابل اجرا
باسخاوت
باسخاوت
باسختی جلورفتن
باسختی واهستگی مسافرت کردن
باسختي جلو رفتن
باسختي جلو رفتن
باسختي واهستگي مسافرت كردن
باسخن حمله کردن
باسستي
باسترک
باسترك
باسترك اروپايی
باسترك
باستثناء
باستثناى
باستثنای
باستثناي
باستا ني
باستاره زینت کردن
باستاره زينت كردن
باستاره نشان کردن
باستاره زينت كردن
باستان
باستان شناس
باستان شناسی
باستان شناسی زمين
باستان شناسي زمين
باستان شناس
باستان شناسي
باستان شناسي زمين
باستانی
باستاني
باستاني
باستنثاء
باستیون
باستيون
باستيون
باسورتمه رفتن
باسورتمه حمل کردن
باسواد
باسواد ساخن
باسواد کردن
باسوادی
باسوزن تزریق کردن
باسوزن وغیره
باسوگند بشغلي وارد كردن
باسوگند انكار كردن
باسوگند انكار كردن
باسگک بستن
باسگك بستن
باسگك بستن
باسلیقه
باسلیقه تهیه شده
باسليقه تهيه شده
باسليقه
باسليقه تهيه شده
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.