Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
براى
براى دومين بار بدين يا اييني گرويدن
براى ارتش برداشتن
براى استفاده اماده كردن
براى انكه
براى اينكه
براى خود برداشتن
براى سربازى گرفتن
براى سودجويي بحث كردن
براى تشكيل جلسه وشورا ياكميسيون دعوت كردن
براى تمام عمر
براى نقش خود مناسبنبودن
براى چه
براى چيزى بي تاب شدن
براى هدف معين بكار رفته
براى هر
براى هر شخص
براى هرشخص
براى هميشه
براى هميشه
براى هميشه ترك گفتن
براى مثال
براى مثال
براى ما
براى پول خود را پست كردن
براى فروش
براكت
برافراشتن
برافراشته
برافراشته
برافروختگی
برافروختگي
برافروختگي
برافروختن
برافروختن
برافروخته
برافروخته
برافروزنده
برای
برای برخی سکوت تحمل ناپذير است به اين دليل که آنها سر و صدای زيادی درون خود دارند
برای به اجرا گذاشتن يک ايده فقط ده دقيقه وقت در اختيار داريد پيش از آنکه به جهان روياها برگردد
برای دومین باربدین یاایینی گرویدن
برای روشناءی یادودکش
برای استفاده اماده کردن
برای انکه
برای اینکه
برای اينکه
برای اينکه سالهای زياد زندگی بکنيد تنها چيزی که بايد پرهيز داشته باشيد زندگی است
برای جوان بودن، زمان خيلی خيلی زيادی لازم است
برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
برای خراب کردن اعتبار يکنفر کافی است که به او مرتبه بدهيد
برای خودبرداشتن
برای سربازی گرفتن
برای تشکیل جلسه وشورادعوت کردن
برای تمام عمر
برای کسی که کار می کند هيچ روزی طولانی نيست
برای نخستین باربازکردن
برای نقش خودمناسب نبودن
برای چه
برای چیزی بی تاب شدن
برای هر
برای هرشخص
برای همیشه
برای مثال
برای ما
برای پول خودراپست کردن
برای پیوستن هجاهای جداشده ازیکدیگر
برای یدکی نگاه داشتن
برای يک نامزد انتخاباتی گفتن چيزهايی که می تواند خاطرات را برای مردم زنده کند، خطرناک است
برای فهميدن آنچه که می گويم کمکم کنيد تا آن را برايتان بهتر توضيح دهم
برایند
براي
براي دومين بار بدين يا اييني گرويدن
براي ارتش برداشتن
براي اينده نگاه داشتن
براي اينكه
براي خود برداشتن
براي سربازي گرفتن
براي تمام عمر
براي نخستين بار بازكردن
براي چيزي بي تاب شدن
براي هدف معين بكار رفته
براي هر
براي هرشخص
براي هميشه
براي هميشه ترك گفتن
براي مثال
براي يدكي نگاه داشتن
برايند
برج
برج بلندوطبقه ء هرمی شکل پلکان دار
برج دلو
برج دیدبانی
برج دیده بانی
برج ديدبانی
برج ديدباني
برج ديده بانی
برج ثور
برج اسد كه پنجمين صورت فلكی منطقه البروج است
برج جوزا
برج عاج
برج عقرب
برج سرطان
برج ساختن
برج سنبله
برج حمل
برج حمل که بشکل قوچی تصویرمیشود
برج و بارو
برج و باروى قلعهء شهر
برج وبارو
برج وباروساختن
برج گردان
برج کوچک
برج کلیسا
برج نظارت
برج ناقوس کلیسا
برج ناقوس كليسا
برج چاه کنی
برج نگهبانی
برج نگهباني
برج هشتم
برج مراقبت
برج میزان
برج فانوس دریاءی
برج
برج بودايي
برج دلو
برج ديدباني
برج ديده باني
برج سرطان
برج سنبله
برج و بارو
برج و بارو ساختن
برج و باروى قلعهء شهر
برج وبارو
برج گردان
برج ناقوس كليسا
برج چاه كني
برج نگهباني
برج هشتم
برج مراقبت
برج مخزن اب
برج ميزان
برج كوچك
برج كليسا
برج فانوس دريايي
برجستگی
برجستگی داشتن
برجستگی استخوان فك كه حفره هاى دندان ها بر آن قرار دارد
برجستگی زياد
برجستگی و زايده غير طبيعی ناف
برجستگي
برجستگي داشتن
برجستگي
برجستگي باريك و طويلي كهازرسوب سنگ ريزه يا شن درضمن جريان اب يخچالايجادميگردد
برجستگي داشتن
برجستگي روياستخوان
برجستگي استخوان فك كه حفرههاى دندانها بر ان قرار دارد
برجسته
برجسته بودن
برجسته بین
برجسته بینی
برجسته ساختن
برجسته کردن
برجسته کاری
برجسته نبودن در جنس
برجسته نما يا حكاكی برجسته
برجسته كردن
برجسته كاري
برجسته یاحباب دار
برجسته يا حباب دار
برجسته
برجسته بودن
برجسته بين
برجسته بيني
برجسته نما كردن
برجسته نمودن
برجسته كردن
برجسته كارى
برجسته كارى درجواهر وسنگ هاى قيمتي
برخاست
برخاست
برخاستن
برخاستن
برخود تحميل شده
برخود تحميل شده
برخورد
برخورد هموار كردن
برخورد هموار كردن
برخورد كردن
برخورد كردن
برخورد كردن به پهلوى چيزى
برخورد كننده
برخوردارشدن
برخوردارشدن از
برخوردارشدن
برخوردارشدن از
برخوردارى
برخورداري
برخوردگاه
برخوردگاه
برخوردکردن
برخوردکردن به پهلوی چیزی
برخوردهموارکردن
برخوردكردن
برخورنده
برخورنده
برخوابش
برخوابیدن
برخلا ف
برخلاف
برخلاف اصول طبیعت
برخلاف اصول پارلمانی
برخلاف قانون اساسی
برخلاف مشروطیت
برخلاف مقررات دزدیدن
برخلاف میل
برخلاف
برخلاف اصول پارلماني
برخلاف مشروطيت
برخلاف ميل
برخه
برخه شمار
برخه نام
برخه كار
برخه كاري
برخه
برخه شمار
برخه نام
برخه مشترك
برخه كردن
برخه كار
برخه كارى
برخی
برخی از
برخی اوقات
برخیزش
برخیزنده
برخي
برخي از
برخي
برخي از
برخيزش
برخيزش
برخيزنده
برخيزنده
برصحنه اوري
برصحنه اورى
برصلیب اویختن
برصليب اويختن
برصليب اويختن
برضد
برضد بيمارى تلقيح شدن
برضدبیماری تلقیح شدن
برطبق
برطبق سال هجري
برطبق
برطرف شدن
برطرف سازى
برطرف سازي
برطرف کردن
برطرف کننده بوی بد
برطرف نشدنی
برطرف نکردنی
برطرف نكردنی
برطرف نكردني
برطرف كردن
برطرف كردنی
برطرف كردني
برطرف كننده
برطرف كننده بوي بد
برطرف سازى
برطرف نكردني
برطرف كردن
برطرف كردني
برطرف كننده
برطرف كننده بوى بد
برعليه
برعکس
برعهده گرفتن
برعكس
برعكس
برز
برزبان اوردن
برزدن
برزدن
برزش
برزش
برزشناس
برزشناس
برزشناسی
برزشناسي
برزشناسي
برزخ
برزخ
برزخی
برزخي
برزخي
برزگ اندازه
برزگ اندازه
برزگر
برزگرى
برزگرى فلاكت بار
برزن
برزمین افکندن
برزیدن
برزیستی
برزيدن
برزيستگر
برزيستي
برزيل
برزيلی
برس يا ماهوت پاكن مخصوص بدن
برسر چيزي پريدن
برسرگذاشتن
برسرلج اوردن
برسرلج اوردن
برسرچیزی پریدن
برسام
برسامه
برسامه
برسامي
برسندان كوبيدن
برسندان كوبيدن
برسم یادگارنگاه داشتن
برسم يادگار نگاه داشتن
برسمیت شناختن
برسمیت نشناختن
برسميت شناختن
برسميت شناختن
برسميت نشناختن
برسي اصل و فرع
برسي مرزى
برسي ماشين
برتر
برتر بودن
برتر بودن
برتر از
برتر از انسان
برتر از قياس
برتر يا مهمتر بودن
برتربودن
برتراز
برترازانسان
برترى
برترى دادن
برترى داشتن بر
برترى داشتن بر
برترى جستن بر
برترى يافتن بر
برترى يافتن
برترى يافتن بر
برتری
برتری دادن
برتری داشتن بر
برتری جستن
برتری جستن بر
برتری یافتن
برتریامهمتربودن
برترین
برتري
برتري جستن
برتري جستن بر
برتري يافتن
برتري يافتن بر
برترين
برتخت سلطنت نشاندن
برتخت نشستن
برتخت سلطنت نشاندن
برتخت نشستن
برتن
برتن کردن
برتن
برتن كردن
برتنی
برتني
برتني
برتی جستن بر
برتي جستن بر
برتي جستن بر
برحجم افزودن
برحجم افزودن
برحذر داشتن
برحذر داشتن
برحذر دارنده
برحذربودن
برحذربودن
برحذرداشتن
برحسب
برحسب درصد
برحسب شماره تن
برحسب عادت
برحسب تصادف
برحسب لیره
برحسب ليره
برحسب نسبت معين
برحسب
برحسب درصد
برحسب شماره تن
برحسب عادت
برحسب تصادف
برحسب ليره
برحسب نسبت معين
برحق
برحق بودن
برحق
برحق بودن
برف
برف باد اورد
برف باداورد
برف باداورده
برف باریدن
برف باريدن
برف دانه
برف روب
برف رود
برف رود شناسي
برف ریزه
برف ابکی
برف امدن
برف توده
برف و باران
برف و بورانی
برف وباران
برف پاک کن
برو
برودره دوزی
برودره دوزى
برودرهدوزى
برودت شناسی
برودت شناسي
برودتي
برودتي
بروش دیگر
بروش امروزي دراوردن
بروش ديگر
بروش امروزى دراوردن
بروشور
بروات چاپی
بروات چاپي
بروات چاپي
بروز
بروز دادن
بروز دادن
بروز تمايل برای صحبت کردن
بروز کردن
بروز ناگهاني
بروز ناگهاني
بروزدادن
بروزدادن
بروزناگهانی
بروزمرض
بروس لوله
بروس موی سر
بروس موى سر
بروسلوز
بروت
برون
برون بي نياز
برون شامه روده ها
برون شهر
برون شهری
برون روينده
برون رفت
برون زد
برون زاد
برون گرايي
برون همسری
برون پیوندی
برون پيوندى
برون پيوندي
برون كردن
برون يابی
برون يابی كردن
برون
برون بر
برون برى
برون بي نياز
برون شامه رودهها
برون شهر
برون شهرى
برون رفت
برون خطي
برون زد
برون زاد
برون تراو
برون گرايي
برون نشست
برون همسرى
برون مرزى
برون مايه
برون پيوندى
برون يابي
برون يابي كردن
برونداد
برونگراى
برونگرايی
برونگرايي
برونی
بروني
بروني
برومند
برومند شدن
برومند شدن
برومند كردن
برومند كردن
بروى صحنه اوردن
بروفق
برگ
برگ برگ شدن
برگ بو
برگ دراوردن
برگ درخت
برگ درخت انجير
برگ درختان
برگ دادن
برگ دار
برگ شبدر
برگ شناور زنبق آبی
برگ شمشیری
برگ شمشيري
برگ شماري
برگ ریختن
برگ ریزان
برگ ریزان کردن
برگ ريزان
برگ ريزان كردن
برگ اوليه شبيه پر
برگ خشك برگبو كه درآشپزى به كار می رود
برگ عوضی
برگ ساقه
برگ سفيد لا ي صفحات كتابي گذاشتن
برگ سفيد لاى صفحات كتابی گذاشتن
برگ غارکه نشان افتخاربوده است
برگ نو
برگ ها
برگ مانند
برگ یاعلف تربچه
برگ
برگ برگ شدن
برگ بزرگ وهاگ اور قارچها
برگ بندى
برگ درختان
برگ دادن
برگ دار
برگ شبدر
برگ شمارى
برگ ريختن
برگ ريزان
برگ ريزان كردن
برگ اوليه شبيه پر
برگ خشك يا نمك تاتوره
برگ خوار
برگ عطر
برگ عوضي
برگ سازى
برگ سفيد لاى صفحات كتابي گذاشتن
برگ توتون هندى
برگ غار كه نشان افتخاربوده است
برگ نو
برگ مانند
برگ يا علف تربچه
برگدار
برگدم
برگدم
برگشت
برگشت بخوی نیاکان
برگشت بسوي درون
برگشت به خصال نیاکان
برگشت دادن
برگشت دهنده