Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.
Farsi English Dictionary
مربوطبه مردم وزبان انگلیسی
فرهنگ & تفسير
Definition - معني
INDEX
' ' ﻝﻜﺸ ﻥﻴﺎﺒ ﻝﻭﻘ ﻝﻘﻨ ﻥﺎﺸﻨ - ﻡﺩﺎﺼﺘ ﻯﺍﺩﺼ
ﻡﺼﺍ - ﻯﺩﻨﺎﻤﺭﻨ ﻝﻫﺍ
ﻯﺩﻴ - ﻯﺭﮒ ﻩﻠﻴﺤ
ﻯﺭﮔ - ﻯﺭﺎﭙﺴﻜﺎﺨﺒ
ﻯﺭﭙ - ﻥﻴﺍ ﺎﺒ
ﻥﻴﺠ - ﻥﻌﻁ
ﻥﻌﻠ - ﻥﺘﻔﺎﺒﺍﻭ
ﻥﺘﻤ - ﻥﺘﺭﺎﻜ
ﻥﺒ - ﻥﺩﻴﭙﺎﭽ
ﻥﺩﻋ - ﻥﺩﺯﺎﭙﺎﺒ
ﻥﺩﺸ - ﻥﺼﺤﺘ
ﻥﺍﻭ - ﻥﺎﮔﺎﻴﺯ
ﻥﺎﺠ - ﻩﻴﻨﺎﺜ ﺭﺩ ﺕﻤﻻﻋ
ﻩﻴﻘ - ﻩﻭﻴﺭﮔ
ﻩﻭﻘ - ﻩﺸﭙﺸ
ﻩﺘ - ﻩﺩﮊﻤ
ﻩﺩﺭ - ﻩﺭﻘﺭﻘ ﺥﺭﭽ
ﻩﺭﻔ - ﻰﻠﻭﭙ
ﻰﻠﻜ - ﻰﻨﺴﻭﺴ
ﻰﻨﺸ - ﻰﻨﭙﺍﮊ ﻩﻤﺎﺠ
ﻰﻴﻻ - ﻰﻴﺎﭙﺎﺠ
ﻰﻘ - ﻰﻤﺤﺭﻴﺒ ﻭ ﻰﻫﺍﻭﺨﺩﻭﺨ ﺎﺒ
ﻰﻤﺩ - ﻰﭽﻔﺍﺭﮔﻠﺘ
ﻰﭽﻤ - ﻰﺸﺸﭽ
ﻰﺸﺘ - ﻰﺒﻜﺭﻤ
ﻰﺒﺍ - ﻕﺌﺎﻔ
ﻕﺎﻁ - ﻭﻬﻴﺎﻫ
ﻝﻬﭽ - ﻝﺒﻁﺼﺍ ﺭﺘﻬﻤ
ﻁﺒﺭ - ﻊﻴﺴﻭﺘ
ﻊﻴﺒ - ﻙﺩﺎﺴ
ﻙﺍﻭ - ﺡﺯﻘ ﻭ ﺱﻭﻘ
ﺡﺴﻤ - ﺯﺭﺎﺒﻤ
ﺯﺭﭙ - ﺱﺎﺴﺍﻰﺒ
ﺱﺎﺘ - ﺩﻨﺎﺒﺴﭽﻰﻤ ﻯﺭﺍﻭﻴﺩ ﺫﻏﺎﻜ ﻩﻜﻴﺴﻜ
ﺩﻨﭙ - ﺩﺘﻔﺍﻰﻤ ﺩﻨﻤﻜ ﺭﺩ ﻩﻜ ﻯﺩﻴﺼ
ﺩﺘﻤ - ﺵﻴﺘﻔﺘ
ﺵﻴﺒ - ﺕﻠﺎﺼﺍ
ﺕﻨ - ﺕﻭﻜﺴﻠﺍ ﻕﺤ
ﺕﻭﺍ - ﺕﺒﺭﺎﻘﻤ ﺭﺩﻝﺍﺯﻨﺍ ﺕﻠﺎﺤ
ﺕﺒﺜ - ﺹﻠﺎﺨﺎﻨ ﺯﻠﻔ
ﺹﻨ - ﺭﻴﺤﺘﻤ ﻭ ﺏﺠﻌﺘﻤ
ﺭﻴﺩ - ﺭﻭﺨﺭﭙ
ﺝﻭﺯ - ﺭﺨﻨﻤ
ﺭﺨﻔ - ﺍﺩﺯﺩﻨﮔ ﻩﺩﺎﻤ
ﺭﺩﺴ - ﺭﺍﺩﭙﻭﺘ ﻙﭽﻭﻜ ﻭﺎﻨ
ﺏﺭﺼ - ﺭﺎﺘﺎﺘ
ﺏﺎﺒ - ﺎﻀﻴﺍ
ﺎﻀﻘ - بدونمناقشه
بدوى - برامده بودن
براى - برهنگي گراى
برهنه - با فنر
باب - باخستگي راه رفتن
باخت - باسليقه تهيه شده
باسکی - باهستگي
باهو - بصف كردن
بصیر - بسطوتوسعه یافتن
بست - بومه رانگ
بومی - بنفشه سه رنگ
بنفع - بهوافرستادن
بهگرا - بی پروپا
بی پا - بي فكر
بيبرگ - بيكراني
بيكار - در فكر شخص خود
درب - درختكاري كردن
درختی - درمنتهياليه
درمنه - دارايي منقولي كه بارث رسيده باشد
دارزن - دعوتكردن
دعوى - دستپاچه كردن
دستك - دورموتور
دورى - دله مانند
دله - دفترمهردارسلطنتی
دفترى - شبيهسازى كردن
شدت - شاهماهی دوساله
شاهپر - شوخيكردن
شوس - شپشك گياهي
شك - شيی محسوس
شيي - راحت كردن
راغ - رسمي كردن
رسميت - روکفشی
روند - رنگ فندقی
رنگ - ريسيدن
ريحان - آلپاکا
آلپی - ابلاغيه رسمي
ابلق - ادمگمنام
ادمک - ارايهء نقش
ارج - اخذرای دسته جمعی
اخص - اعزام كننده
اعسار - از نسل هارون
از نو - ازموقع گذشته
ازمون - استونی
استوى - اتليه
اتکا - اقامنشانه
اقامه - اندامهاي كسي را كشيدن
اندود - انگنار
انگم - امادهكردن
امار - افتتاحي
ای - جرأت اشتباه کردن داشته باشيد
جراح - جاپ بوسيله برق
جاپا - جوابگويي
جواز - جنی زیرزمینی
جنین - خردمندانه
خردى - خانمها
خانِه - خودبزرگسازى
خودبس - خولنجان مصرى
خوک - خيالپرستي
خيالی - صدايخرناس كردن
صدايي - صفت فرعی
صفت - طبيعت يا ماهيت چيزى را عوض كردن
طبيعی - عبراني كردن
عبرت - عاجزكردن
عاجل - عقبافتاده
عقبه - عنقريب
عنقا - زبانقديميمردمايوني يونان
زبانه - زن يا شوهر
زن - زكيسه
زفاف - سبك كردن
سبك - سرودوتسبیح خواندن
سرودن - ساق پوش
ساق - ستارهنوردى
ستارك - سگ كوچك ودست اموز چيني
سگ - سه قلو
سه لا - سياستمداري
سياسی - تدهین کردن
تدهين - ترکیدن
ترکیه - تاقديس
تاقک - تذهيب كردن
تذكر - تزءینی
تزءين - تحميق كردن
تحميل - توفاني شدن
توی - تندشدن
تندر - تمايلات جنسي
تمجمج - تيزدندان
تيزرو - حاشيهنويسي
حاره - غشاء پوششي
غشاءی - غیرفنی وغیرعلمی
غیاب - حوضچه
حوزه - حفركننده
حفاظ - واداریامجبورکردن
وادى - وجودلکه های زردغیرمنظم درزیرپوست
وجودى - وكيل مشاور
وفا - گره پشم يا پارچه
گره - گوشتخوك
گوشتی - گندمگون
گندمه - قبه دار
قبه - قابلنصب
قابله - قطع كننده
قطع - قلم پاى خوك
قلمبه - لا غري
لا حق - لولیدن
لولي - کارتون
کارتن - کنارکشیدن
کناره - نشمرده
چشمک - نائل شدني
ناب - ناگفته
چاق - نايافته
نايژه - چوب فندق
چوب - نوعيگنجشك
نوزده - نقص كردن
نقص - نهفته
نهی - چفت كردن
نفتا - نيستي
نيت - هرماهه
هرمی - هم کار
هم کف - هيئت يا كميته
هيبت - مدینه فاضله
مديد - مربوطه به اهنگ صدا
مربی - مريزاد
مريم - ماسهاى
ماسك - مايوی يك تكه
مايل - مخمل كبريتي
مخملی - معذورداشتن
معذلک - مستلزمبودن
مستند - متغيير كردن
متحمل - مغزمیوه
مغزى - موج ياب
موج - مقرون به ادب
مقرّ - منشورى
منشی - مهاردررفته
مهارت - ميخانه
ميخوش - پر مغز
پر مو - پرچمن
پرچمی - پالونه
پالکی - پودرکردن
پودرى - پنجابي
پنجاه - پيشديد
پيشرس - پيكه
پفک - كارآيی
كارا - كسی يا چيزى كه متصل بالا و پايين رود يا داخل و خارج شود
كسي - كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
كلا م - كمال پذيرى
كمان - فراگيري
فراق - فاصلهگذاشتن
فاضل - یکزوج برگچه
یکسره - يكايكي
يكجا - فكر كننده
فكرا - فِكر كَردَن
كسي
كسي را دست انداختن
كسي را از رو بدر كردن
كسي را از گناه بري كردن
كسي را ازانجام تعهدي معاف ساختن
كسي را عزيز خطاب كردن
كسي را لو دادن
كسي را كوچك كردن
كسي رابه مقامي گماردن
كسي كه بر مسند قضاوت مي نشيند
كسي كه براي تشريح نبش قبر ميكند
كسي كه با اظهارات بي جاوكارهاي بي موردموجب تصديع خاطرگردد
كسي كه باگلوله ياگوي بازي ميكند
كسي كه در بار مشروبات براي مشتريان مي ريزد
كسي كه در روز اول اوريل الت تفريح مي شود
كسي كه در لباس ورفتار از جنس مخالف خود تقليد ميكند
كسي كه در لشكر كشي شركت ميكند
كسي كه در پايان كتابي فهرست يا فرهنگي براي لغات دشوار ان تهيه ميكند
كسي كه دراجراي نقشه اي كمك ميكند
كسي كه درانتخاب پادشاه يا رءيس موثر است
كسي كه داراي فكر ازاد است وبمذهب كاري ندارد
كسي كه دور ميزند
كسي كه شام مي خورد
كسي كه از انجام وظيفه شانه تهي كند
كسي كه از انگلستان بيم و تنفر دارد
كسي كه اغراق ميگويد يا تحريف ميكند
كسي كه خط ميكشد
كسي كه عيش ديگري را منقص مي كند
كسي كه زندگي و دارايي اش بيمه شده باشد
كسي كه سرش بوي قرمه سبزي ميدهد
كسي كه تاريخچه زندگي خود را مي نويسد
كسي كه تصور ميكند گرگ شده است
كسي كه تحت حمايت قانون است
كسي كه وارد انجمن يا دانشكده يامقامي ميشود
كسي كه وقت را نگه مي دارد
كسي كه گشت ميزند
كسي كه گرماسنجي كند
كسي كه نام خود را به ملت يا كشوري ميدهد
كسي كه نوع پرستي را كيش خود ميداند
كسي كه چيزي بكسي ميدهد و بعد انرا پس ميگيرد
كسي كه مرغداري ميكند
كسي كه مايه ننگ وخجالت خانواده اي باشد
كسي كه موجب سقط جنين ميشود
كسي كه ميچرخاند يا مي پيچاند
كسي كه پوست خام را مي تراشد
كسي كه كيش خود را اشكارا اعتراف ميكند
كسي يا چيزي را ننگين كردن
كسي يا چيزي كه بدمد يابوزد
كسي يا چيزي كه توقف ميكند
كسي
كسي را بكاربد اغواء كردن
كسي را بي اراده الت دست كردن
كسي را دست انداختن
كسي را از رو بدر كردن
كسي را اگاه و هدايت كردن
كسي را عزيز خطاب كردن
كسي را قرباني ديگران كردن
كسي را كوچك كردن
كسي رابهمقامي گماردن
كسي راازطبقه اجتماعي محروم كردن
كسي كه بدنش را كج ومعوج ميكند
كسي كه بر مسند قضاوت مي نشيند
كسي كه براى تشريح نبش قبر ميكند
كسي كه براى مسافرين جا رزرو ميكند وبليط مي فروشد
كسي كه باگلوله ياگوى بازى ميكند
كسي كه بعلل اخلاقي يا عقايد مذهبي از دخول در ارتش خوددارى كند
كسي كه بنام ديگرى نام گذارى شود
كسي كه به كارهاى ماشيني و ساختن ان اشتغال دارد
كسي كه در بار مشروبات براى مشتريان مي ريزد
كسي كه در لباس ورفتار از جنس مخالف خود تقليد ميكند
كسي كه در لشكر كشي شركت ميكند
كسي كه در مباحثه و مناظره شركت دارد
كسي كه در متر كردن مهارت دارد
كسي كه در پايان كتابي فهرست يا فرهنگي براى لغات دشوار ان تهيه ميكند
كسي كه دراجراى نقشهاى كمك ميكند
كسي كه درانتخاب پادشاه يا رئيس موثر است
كسي كه درچند محل بنحو غير قانوني راى بدهد
كسي كه داراى فكر ازاد است وبمذهب كارى ندارد
كسي كه دزدكي راه ميرود
كسي كه دور ميزند
كسي كه شرط مي بندد
كسي كه شام ميخورد
كسي كه راى ميدهد
كسي كه ثروتش از بيليون تجاوز ميكند
كسي كه از ديگران دورى ميكند
كسي كه از انجام وظيفه شانه تهي كند
كسي كه از انگلستان بيم و تنفر دارد
كسي كه از اين ميكده بهان ميكده ميرود
كسي كه از نسل سام بن نوح باشد
كسي كه اسناد ومدارك عرضحال را تهيه ميكند
كسي كه اغراق ميگويد يا تحريف ميكند
كسي كه جنس يا مالي بعنوانش ارسال شده
كسي كه خط ميكشد
كسي كه صداى بم دارد
كسي كه عيش ديگران را منغص ميكند
كسي كه عيش ديگرى را منقص مي كند
كسي كه زندگي و دارايياش بيمه شده باشد
كسي كه ترك تحصيل ميكند
كسي كه تاريخچه زندگي خود را مي نويسد
كسي كه تصور ميكند گرگ شده است
كسي كه تحت حمايت قانون است
كسي كه وارد انجمن يا دانشكده يامقامي ميشود
كسي كه وقت را نگهميدارد
كسي كه ويلون سل ميزند
كسي كه گشت ميزند
كسي كه گرماسنجي كند
كسي كه گلوله سربي بدريا مي اندازد تا عمق انرا تعيين نمايد
كسي كه لباس چين دارميدوزد
كسي كه نام خود را به ملت يا كشورى ميدهد
كسي كه نزديك اب يا در اب كار ميكند
كسي كه نوع پرستي را كيش خود ميداند
كسي كه نه مسيحي و نه كليمي باشد
كسي كه چيزى بكسي ميدهد و بعد انرا پس ميگيرد
كسي كه مرغدارى ميكند
كسي كه موجب سقط جنين ميشود
كسي كه ميچرخاند يا مي پيچاند
كسي كه پوست خام را مي تراشد
كسي كه كلاه وجامه زنان را ميفروشد
كسي كه كيش خود را اشكارا اعتراف ميكند
كسي كهخونش ميرود
كسي كهنيم سهم ميبرد
كسي يا چيزى را ننگين كردن
كسي يا چيزى كه بدمد يابوزد
كسي يا چيزى كه توقف ميكند
كسي يا چيزى كه غم ميخورد
كسي يا چيزى كه متصل بالا وپايين رود يا داخل وخارج شود
كسيرا معيوب كردن
كسيرا معيوب كردن
كسينوس
كسيكه براي بخشودگي از گناهان بخود شلا ق ميزند
كسيكه براي اداره كارهاي طويله اجير ميشود
كسيكه با شاهين شكار ميكند
كسيكه باد افشاني ميكند
كسيكه بازي ديگران را خراب ميكند
كسيكه باچوب يا ديرك كار يا حركت كند
كسيكه به ستاره ها خيره شده
كسيكه به تعطيل اخر هفته ميرود
كسيكه بميل خويش چيزي را بديگري بارث مي گذارد
كسيكه در بزم شركت ميكند
كسيكه در شهر زندگي ميكند
كسيكه در رفتن تعلل كند
كسيكه در قانون وسياست فاقد اصول اخلا قي است
كسيكه در كلا سهاي عالي دانشگاه يا دبيرستان درس ميخواند
كسيكه درتاسيس مستعمره اي شركت ميكند
كسيكه داراي وظايف فرعي ويا ثانوي است
كسيكه دلش ميخواهد بمقامي برسد
كسيكه دنباله لباس ديگري را مي گيرد
كسيكه شب در خواب راه ميرود
كسيكه شراب را بوسيله چشيدن ازمايش ميكند
كسيكه از روي بي اطلا عي حرف ميزند
كسيكه انگورميكارد
كسيكه اهسته مي دود
كسيكه جلسه اي را اداره ميكند
كسيكه خرناس ميكشد
كسيكه طرح ياكاري رابعهده ميگيرد
كسيكه عرق ميكند
كسيكه عضو اتحاديه كارگري نيست
كسيكه سرزده يا بدون اجازه وارد شود
كسيكه سود ميبرد
كسيكه تازه بديني واردشود
كسيكه ورق بازي رابر ميزند
كسيكه قرباني ديگران شود
كسيكه قانون شرع يا شرعيان بداند
كسيكه نظريات واصول خود را بدون توجه به مقتضيات ميخواهد اجرا كند
كسيكه چيزي باو اختصاص داده شده
كسيكه چيزي باوعرضه شده
كسيكه چيزي را باريكه باريكه جدا ميكند
كسيكه معجزه ميكند
كسيكه موهاي مايل به سفيد يا خاكستري دارد
كسيكه مقياس بكار ميبرد
كسيكه پابند مذهب نيست
كسيكه پاسداري و نظارت ميكند
كسيكه كوشش وتقلا ميكند
كسيكه كيسه شن بكار برد
كسيكه
كسيكه براى بخشودگي از گناهان بخود شلاق ميزند
كسيكه بريدهبريده حرف ميزند
كسيكه با شاهين شكار ميكند
كسيكه باخود حرف ميزند
كسيكه بازى ديگران را خراب ميكند
كسيكه بطور قاچاقي كار ميكند
كسيكه بسرعت يا بلامقدمه چيزيرا ميسازد
كسيكه بچه را از شير ميگيرد
كسيكه بچه را خواب ميكند
كسيكه به ستاره ها خيره شده
كسيكه به تعطيل اخر هفته ميرود
كسيكه بمرحله مسابقات نيمه نهايي رسيده
كسيكه بميل خويش چيزى را بديگرى بارث مي گذارد
كسيكه در برابر پيكر نگار مي نشيند
كسيكه در دادگاه مغاير باسوگند خود دروغ بگويد
كسيكه در شهر زندگي ميكند
كسيكه در راديو يا تلويزيون و سالن رقص صفحات موسيقي ميگذارد
كسيكه در رفتن تعلل كند
كسيكه در قانون وسياست فاقد اصول اخلاقي است
كسيكه در نيمكت يا در سالن انتظار استراحت ميكند
كسيكه در مسابقه يك چهارم نهايي شركت ميكند
كسيكه در كلاسهاى عالي دانشگاه يا دبيرستان درس ميخواند
كسيكه درتاسيس مستعمرهاى شركت ميكند
كسيكه دم مغازه ميايستد و برايجنسي تبليغ ميكند
كسيكه شب در خواب راه ميرود
كسيكه شايعه ميسازد
كسيكه شعر اهنگهاى معروف را ميسرايد
كسيكه رقص برهنه ميكند
كسيكه از روى بي اطلاعي حرف ميزند
كسيكه از روى انگيزهاني و بدون فكر قبلي عمل ميكند
كسيكه از طبقات بالاباشد
كسيكه از زجر ديگران لذت ميبرد
كسيكه الوار را جمع اوريميكند
كسيكه الوار وتير اره ميكند
كسيكه اهسته وناشمرده سخن ميگويد
كسيكه اهسته مي دود
كسيكه جسته وگريخته ميخواند
كسيكه جلسه اى را اداره ميكند
كسيكه خرناس ميكشد
كسيكه عرق ميكند
كسيكه عضو اتحاديه كارگرى نيست
كسيكه علاقه مفرطي به مطالعه كتب دارد
كسيكه عمدا ايجاد حريق ميكند
كسيكه زندگي وشغلش در خشكي است
كسيكه سرزده يا بدون اجازه وارد شود
كسيكه سود ميبرد
كسيكه تازه بديني واردشود
كسيكه وارد خدمت شده
كسيكه واژه ها را اشتباه بكار ميبرد
كسيكه قرباني ديگران شود
كسيكه قانون شرع يا شرعيان بداند
كسيكه لباس نوكرى بر تن دارد
كسيكه لغات را غلط بكار ميبرد
كسيكه لغت را هجي ميكند
كسيكه نظريات واصول خود را بدون توجه به مقتضيات ميخواهد اجرا كند
كسيكه نسبت به سلامتي و تندرستي خود وسواسي است
كسيكه چيزى باو اختصاص داده شده
كسيكه چيزى باوعرضه شده
كسيكه چيزى را باريكه باريكه جدا ميكند
كسيكه نيم بدنش فلج است
كسيكه مرتب شكايت ميكند
كسيكه موهاى مايل به سفيد يا خاكسترى دارد
كسيكه موم مالي ميكند
كسيكه مقياس بكار ميبرد
كسيكه ميخرامد
كسيكه پابند مذهب نيست
كسيكه پاسدارى و نظارت ميكند
كسيكه پس از مدتها تجرد زن اختيارميكند
كسيكه پول در بانك ميگذارد
كسيكه پيش خود مياموزد
كسيكه كاغذ ديوارى ميچسباند
كسيكه كوشش وتقلا ميكند
كسيكه كيسه شن بكار برد
كسيكهبا اسلحهگرمميجنگد
كسيكهباد افشاني ميكند
كسيكهبسرعت يا بلا مقدمه چيزيرا ميسازد
كسيكهانگورميكارد
كسيكهحرف كنايهدار يا شوخياميز ميزند
كسيكهورق بازى رابر ميزند
كت
كت دامن گرد مخصوص مواقع رسمی
كت چرمی مردانه كه به تن چسبيده باشد
كت چرمي مردانه كه به تن چسبيده باشد
كت نيمه رسمی مردانه
كت نيمه رسمي مردانه
كت
كت باراني
كت دامن گرد مخصوص مواقع رسمي
كت چرمي مردانه كه به تن چسبيده باشد
كت كوتاه سربازان انگليس
كت كوتاه و سنگين
كتب دعا
كتب انبيای بنی اسراييل
كتب عهد جديد مسيحيان
كتب انبياء بني اسرائيل
كتب قديمي
كتب پنجگانه عهد عتيق
كتب كاذبه
كتبي
كترى
كترى بزرگ
كترى ساز
كترى چاى
كتري
كتري بزرگ
كتري ساز
كتاب
كتاب بس خوان
كتاب درسی
كتاب درسي
كتاب دار
كتاب دستور داروسازى
كتاب دستور داروسازي
كتاب دستور عمليات
كتاب دستور يا قاعده
كتاب دستی
كتاب دستي
كتاب شرح مصاءب شهداي راه دين
كتاب راهنما
كتاب راهنماى مسافران
كتاب راهنماي مسافران
كتاب راهنماي كلمات كتاب مقدس
كتاب رمان
كتاب اشعار اپرا
كتاب اشپزي
كتاب اصلي دريك موضوع
كتاب الفبا
كتاب الفباء
كتاب املا
كتاب املا ء
كتاب جلد كاغذى
كتاب خطي
كتاب خوان
كتاب سرود
كتاب سرود مذهبی
كتاب سرود مذهبي
كتاب سرودنامه مذهبی
كتاب سوال وجواب ديني
كتاب سفيد
كتاب تركيبات دارويي
كتاب تثنيه
كتاب تلخيص شده
كتاب گياه شناسي
كتاب قراءتي
كتاب قانون
كتاب لغت
كتاب نظامنامه
كتاب نويس
كتاب نماز
كتاب مشكوكي كه راجع بزندگي عيسي ودين مسيح نوشته شده
كتاب محتوى قطعات كوتاه ادبی
كتاب محتوي قطعات كوتاه ادبي
كتاب مقدس
كتاب مكاشفات يوحنا
كتاب كوچك
كتاب فروش دوره گرد
كتاب يا موضوع تجزيه و تحليل شده
كتاب يامقاله اي كه بصورت پاورقي در روزنامه چاپ شود
كتاب فهرست
كتاب
كتاب بس خوان
كتاب درسي
كتاب دار
كتاب داستان
كتاب دعا
كتاب دستور
كتاب دستور داروسازى
كتاب دستور عمليات
كتاب دستور يا قاعده
كتاب دستي
كتاب دوم تورات
كتاب شرح مصائب شهداى راه دين
كتاب شانزده برگي
كتاب شناس
كتاب شناسي
كتاب راهنما
كتاب راهنماى مسافران
كتاب راهنماى كلمات كتاب مقدس
كتاب رمان
كتاب اشپزى
كتاب اخلاق
كتاب اصلي دريك موضوع
كتاب اسماني
كتاب اول ابتدايي بچه ها
كتاب الفبا
كتاب الفباء
كتاب املاء
كتاب جلد كاغذى
كتاب جمع كن
كتاب جيبي
كتاب خطي
كتاب خوان
كتاب طباخي
كتاب سرود
كتاب سرود مذهبي
كتاب سرودنامه مذهبي
كتاب سازى
كتاب سوال وجواب ديني
كتاب تركيبات دارويي
كتاب تثنيه
كتاب تلخيص شده
كتاب ورق بزرگ
كتاب گياه شناسي
كتاب قرائتي
كتاب قطور
كتاب لغت
كتاب نماز
كتاب نماز وادعيه روزانه
كتاب مشكوكي كه راجع بزندگي عيسي ودين مسيح نوشته شده
كتاب مخصوص مراجعات علمي وادبي و غيره
كتاب مسوده
كتاب محتوى قطعات كوتاه ادبي
كتاب مقدس
كتاب مقدس باستاني هند
كتاب مقدس كه شامل كتب عهد عتيق وجديد است
كتاب مكاشفات يوحنا
كتاب كوچك
كتاب كوچك صحافي نشده كه گاهي جلد كاغذى دارد
كتاب فروش دوره گرد
كتاب يامقالهاى كه بصورت پاورقي در روزنامه چاپ شود
كتاب فهرست
كتابدار
كتابدارى
كتابدوست
كتابدوست
كتابراهنما
كتابخانه
كتابخانه برنامه ها
كتابخانه روال ها
كتابخانه عمومی
كتابخانه زيرروال ها
كتابخانه سيار
كتابخانه سيستم
كتابخانه نوارها
كتابخانه
كتابخانه برنامهها
كتابخانه اشتراكي
كتابخانه زيرروال ها
كتابخانه سيار
كتابت قديمي
كتابت كردن
كتابت قديمي
كتابت كردن
كتابنقشهء جهان
كتابچه
كتابچه بانك
كتابچه يا دفتر بغلي
كتابچه يادداشت
كتابچه
كتابچه بانك
كتابچه يا دفتر بغلي
كتابچه يادداشت
كتابفروش
كتابفروش
كتابفروشی
كتابفروشي
كتابی
كتابي
كتابي
كتان
كتان زن
كتان
كتان را اماده كردن
كتان زن
كتان يا كنف هندى
كتانجك
كتانژانت
كتانی
كتاني
كتاني رنگ
كتف
كتو
كتلت گوشت گوساله
كتلت
كتلت گوشت گوساله
كتنجك
كتمان
كتمان حقيقت
كتمان گر
كتمان حقيقت
كتمان گر
كتف
كتك جانانه زدن
كتك زدن
كتك زننده
كتك
كتك زدن
كتك زننده
كتك كارى در گوشهاى
كتي كه در دو طرف دكمه دارد
كتيبه
كتيبه نوشتن
كتيبه
كتيبه نوشتن
كتفي
كحالي
كحل
كف
كف بدهان اوردن
كف بينی
كف بيني
كف دريا
كف دست انسان
كف دستي زدن
كف رو
كف آلود
كف اطاق
كف اتوموبيل
كف جاده
كف خودرو
كف صابون
كف زدن
كف زمين
كف گيري
كف نفس
كف هرچيزي
كف مانند
كف منقل
كف پا
كف پاي پستانداران
كف كردن
كف يا عرق اسب
كو
كوبالتي
كوبنده
كوبنده
كوبيدن
كوبيدن ونرم كردن
كوبيدن پارچه با چوب رختشويي
كوبيدن
كوبيدن ونرم كردن
كوبيدن پارچه با چوب رختشويي
كوبيده
كوبيده
كوبيسم
كوبيسم
كود
كود دادن
كود دادن
كود دار
كود گياهی
كود گياهي
كود گياهي
كود چلغوزى
كود كشاورزى
كودتا
كودتازه
كودگياهي
كودگياهي دادن
كودن
كودن كردن
كودن
كودن كردن
كودني
كودني
كودني در اثر پيرى
كودك
كودك شناسی
كودك شناسي
كودك شير خوار
كودك تازه براه افتاده
كودك تازه از شير گرفته
كودك كشی
كودك كشي
كودك
كودك شناسي
كودك شير خوار
كودك شيرخوار
كودك تازه براه افتاده
كودك تازه از شير گرفته
كودك نو پا
كودك مانند
كودك منشي
كودك كشي
كودكش
كودكانه
كودكانه
كودكستان
كودكستان
كودكستاني
كودكي
كودكي
كوشش
كوشش بليغ
كوشش اميز
كوشش سخت
كوشش نشده
كوشش ناگهانی و كوتاه
كوشش ناگهاني وكوتاه
كوشش پيوسته
كوشش كردن
كوشش
كوشش بدون هدف معين
كوشش اميز
كوشش سخت
كوشش نشده
كوشش ناگهاني وكوتاه
كوشش مذبوحانه
كوشش پيوسته
كوشش كردن
كوشا
كوشا وزرنگ
كوشاب
كوشاد
كوشتالو
كوشندگي
كوشنده
كوشك
كوشك
كوشيدن
كوشيدن
كور
كور كردن
كور كورى كردن
كوراب
كوراب
كورتيزون
كوره
كوره راه
كوره آهك پزى
كوره اهنگري
كوره اى كه اشغال يا لاشه مرده در آن سوزانده می شود
كوره اى كه لاشه مرده يا اشغال را در آن می سوزانند
كوره قالب گيرى آهن
كوره قالبگيري اهن
كوره قالگري
كوره فولاد سازى دهان باز
كوره
كوره راه
كوره اهنگرى
كوره اهك پزى
كوره قالگرى
كوره پزخانه
كوره كشتي
كورهاى كه لاشه مرده يا اشغال را در ان مي سوزانند
كورهاى كهاشغال يا لاشهمرده در انسوزانده و خاكستر ميشود
كورهخبر
كورمالی
كورمالی كردن
كورمالي
كورمالي كردن
كورمالي
كورمالي كردن
كورموش
كورى
كورى تدريجي
كورك
كورك دراوردن
كورك استخوانی
كورك
كورك دراوردن
كورك دار
كوركردن
كوركردن
كوركورانه جلو رفتن
كوركورانه جلورفتن
كوري
كوارت
كوارت
كوارتز
كواس
كواس
كوزل
كوزل
كوزل كوبي
كوزه
كوزه دهن گشاد
كوزه دهن گشاد دسته دار قديمی
كوزه شكسته
كوزه آبخورى
كوزه اي
كوزه گر
كوزه گرخانه
كوزه گري
كوزه گلي
كوزه
كوزه دهن گشاد
كوزه شكسته
كوزه ابخورى
كوزه گر
كوزه گرخانه
كوزه گرى
كوزه گلي
كوزهاى
كوس
كوس
كوسن
كوسن
كوسه ماهی باريكسر اقيانوس
كوسه ماهی خطرناك اقيانوس
كوسه ماهي
كوسه ماهي اروپايي
كوتاه
كوتاه سازى
كوتاه سازي
كوتاه سازي واژه
كوتاه تر از مقدار متوسط
كوتاه ترين خط ترسيم شده بين دو نقطه در روى سطح
كوتاه و مختصر
كوتاه وپهن
كوتاه قد
كوتاه نشده
كوتاه نظر
كوتاه نظري
كوتاه نمودار كردن
كوتاه مدت
كوتاه مختصر
كوتاه كردن
كوتاه كننده كلمه
كوتاه فكر
كوتاه
كوتاه جلوه دادن
كوتاه سازى
كوتاه سازى واژه
كوتاه سازى هجا
كوتاه ومختصر
كوتاه وپهن
كوتاه وكلفت
كوتاه نشده
كوتاه نويسي
كوتاه نگاه داشتن
كوتاه مختصر
كوتاه كردن
كوتاه كننده كلمه
كوتاه فكر
كوتاهسازى واژه
كوتاهنمودار كردن
كوتاهی
كوتاهي
كوتاهي
كوتوله
كوتوله
كوتوله شدن
كوته نظر
كوته فكر
كوته بين
كوته بيني
كوته نظر
كوته فكر
كوته فكرى
كوتهسازى
كوتهسازي
كوژ
كوژى
كوژي
كول
كول كردن
كول
كول كردن
كولر
كولا ب
كولا ك
كولا ك دار
كولاك
كولاك
كولاك دار
كوله بار
كوله پشتی
كوله پشتي
كوله بار
كوله پشتي
كولی
كولي
كولي
كوليس
كوليس
كوچ
كوچ دادن
كوچ گر
كوچ نشين
كوچ كردن
كوچ كننده
كوچ
كون
كوچ دادن
كون و مكان
كوچ گر
كوچ گرى
كوچ نشين
كوچ مسافرت باگارى
كوچ كردن
كوچ كننده
كوچولو
كوچگر
كوچه
كوچه بن بست
كوچه ساختن
كوچه تاريك
كوچه موسيقي دانان واهنگ سازان
كوچه پرت
كوچه
كوچه بن بست
كوچه ساختن
كوچه پرت
كوچه فرعي
كوچك
كوچك دسته دار
كوچك شدن
كوچك شمردن
كوچك شماري
كوچك شماري خود
كوچك اندامي
كوچك سازى
كوچك ستاره
كوچك و كم اهميت
كوچك قلم دادن چيزي براي افزايش اهميت ان ويااجتناب ازانتقاد
كوچك نشدني
كوچك كردن
كوچك
كوچك شدن
كوچك شدن ياكردن
كوچك شده
كوچك شونده
كوچك شمردن
كوچك شمار
كوچك شمارى
كوچك شمارى خود
كوچك اندامي
كوچك سازى
كوچك وبي شمار
كوچك قلم دادن چيزى براى افزايش اهميت ان ويااجتنابازانتقاد
كوچك نشدني
كوچك كردن
كوچكتر
كوچكتر از اندازه معمولي
كوچكتر از معمول
كوچكتر از معمول
كوچكترين
كوچكترين ذره
كوچكترين واحد ساختمان لغوي
كوچكترين واحد پول انگليس و امريكا
كوچكترين واحد پول انگليس وامريكا
كوچكترين مربعات
كوچكترين
كوچكترين ذره
كوچكترين واحد
كوچكترين واحد پول انگليس وامريكا
كوچكي
كوچكي
كوني
كوچيدن
كوچيدن
كوچِک
كوه
كوه اتشفشان
كوه المپ در مقدونيه
كوه نورد
كوه مقدس اورشليم
كوه پايه اي
كوه پيما
كوه پيمايي كردن
كوه يخ شناور
كوه
كوه المپ در مقدونيه
كوه نورد
كوه نوردى
كوه نوردى كردن
كوه مانند
كوه مقدساورشليم
كوه پايهاى
كوه پيما
كوه پيمايي كردن
كوهاتشفشان
كوهان
كوهان دار
كوهان
كوهان دار
كوهستانی
كوهستاني
كوهستاني
كوهنورد
كوهه زين
كوهه زين
كوهميز
كوهميزى
كوهپايه اي
كوهپايهاى
كوهيخ شناور
كومل
كومه
كومه مخروطی از علف خشك
كومه مخروطي از علف خشك
كومه كردن
كومه
كومه شده
كومه كردن
كوپال
كوپن
كوپه يا اطاق داخل ترن و دليجان و غيره
كوپه دار
كوپه يا اطاق داخل ترن و دليجان و غيره
كوپيد
كوك
كوك شده
كوك اريب
كوك زنجيري
كوك زننده
كوك زني
كوك زيگزاگ
كوك چيزي راباز كردن
كوك مورب و چپ و راست در حاشيه دوزي
كوك كردن
كوك كردن ياميزان كردن الت موسيقي ياراديو وغيره
كوك كوچك زير و روى پارچه
كوك كننده
كوك
كوك شده
كوك زنجيرى
كوك زنجيرى زدن
كوك زننده
كوك زني
كوك زيگزاگ
كوك چپ و راست
كوك چپ وراست زدن
كوك چيزى راباز كردن
كوك چيزيراشكافتن
كوك مورب و چپ و راست در حاشيه دوزى
كوك كردن
كوك كردن ياميزان كردنالت موسيقي ياراديو وغيره
كوكب
كوكب
كوكائين
كوكائين زدن
كوكتيل مركب از ويسكی و شكر و آبليمو
كوكورانه
كوكورانه رفتن
كوكورانه
كوكورانه رفتن
كوكوسان
كوكوى گوجه فرنگي
كوكنار
كوككننده
كوفت
كوفت
كوفتگی
كوفتگي
كوفتگي انساج
كوفتگي
كوفتگي انساج
كوفتن
كوفتن
كوفته
كوفته شدن
كوفته كردن
كوفته
كوفته برنجي
كوفته شدن
كوفته كردن
كويچ
كويچه
كژ
كژ سازگار
كژ سازگارى
كژ سازگاري
كژسازگارى
كژى
كژي
كل
كل
كلبه
كلبه اسكيموها
كلبه سرخپوستان
كلبه سقف پوشالی مكزيكی
كلبه حصيرى مخروطی شكل سرخپوستان
كلبه نشين
كلبه يا اطاقك موقتي
كلبه ياالونك چوبي
كلبه
كلبه سرخ پوستان
كلبه سقف پوشالي مكزيكي
كلبه حصيرى مخروطي شكل سرخ پوستان
كلبه نشين
كلبه نشيني
كلبه يا اطاقك موقتي
كلبه ياالونك چوبي
كلبه ييلاقي
كلبي
كلده
كلش
كلش
كلش كلش كردن
كلرايد جيوه
كلرايد جيوه
كلرور آمونياك
كلرور جيوه
كلرور قليايي
كلروفورم
كلروفيل
كلا
كلا ش
كلا س
كلا س تعليم فنون مسابقه
كلا سور
كلا غ
كلا غ مانند
كلا غي
كلا ف
كلا ف نخ يا پشم
كلا له
كلا له برفي
كلا له دار
كلا له اي
كلا ن
كلا نتري
كلا ه
كلا ه بردار
كلا ه بلند
كلا ه رااز سربرداشتن
كلا ه ابريشمي
كلا ه از سر برداشتن
كلا ه خود كوچك
كلا ه خودسبك وباز
كلا ه زنانه كوچك و بي لبه
كلا ه سبدي ايتاليايي
كلا ه سرگذاشتن
كلا ه سازي
كلا ه تمام لبه
كلا ه گرد ونرم پشمي
كلا ه گذار
كلا ه گيس
كلا ه نوك تيز
كلا ه پر
كلا ه فروش
كلا ه فرنگي
كلا هبرداري
كلا هدوز
كلا هك
كلا هك برفي
كلا هك دودكش
كلا هي كه هنگام اجراي حكم اعدام برسرمحكوم گذارند
Copyright ©
Philip M. Parker
,
INSEAD
.
Terms of Use
.